پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٤ - امام جواد عليه السلام به هنگام شهادت پدر
گفتم: نزد نجار مىروم تا دستور ساختن و تهيه تابوت به او بدهم. امام عليه السّلام فرمود: در خزانه تابوتى وجود دارد.
وارد خزانه شدم و اين بار تابوتى ديدم كه پيش از اين در خزانه نبود. آن را براى حضرت بردم. او پيكر امام رضا عليه السّلام را در تابوت گذارد و دو پاى حضرت را كنار يكديگر قرار داد و دو ركعت نماز گزارد. هنوز نماز را به پايان نرسانده بود كه تابوت از زمين جدا شد و سقف خانه شكاف برداشت و تابوت از آن خارج شد. گفتم: اى پسر رسول خدا، اكنون مأمون سر خواهد رسيد و پيكر امام رضا عليه السّلام را از ما خواهد خواست. در اين صورت چه كنيم؟
امام عليه السّلام فرمود: اى ابو الصلت، ساكت (آرام) باش كه تابوت باز خواهد گشت. [بدانكه] هر پيامبرى كه در مشرق بميرد و وصيى كه در مغرب بميرد، خداى- عز و جل- روح و بدن آنان را در يكجا گرد خواهد آورد. هنوز سخن امام عليه السّلام به پايان نرسيده بود كه باز سقف خانه از هم شكافت و تابوت فرود آمد. امام جواد عليه السّلام پيكر امام رضا عليه السّلام را از تابوت خارج كرد و بر بستر امام عليه السّلام نهاد، چنانكه گويى غسل داده نشده و تكفينى نگرديده است. سپس فرمود: اى ابو الصلت، برخيز و درب خانه را باز كن كه مأمون بر در سراست.
چون درب خانه را باز كردم، مأمون و غلامان او را پشت درب ديدم.
مأمون در حالى كه اندوهزده مىنمود و گريبان چاك زده بود، بر سر زنان وارد خانه شد و فرياد برآورد: اى سرور من، داغدار تو شدم. آنگاه وارد اتاق شد و بالاى سر امام عليه السّلام نشست و [به همراهان] گفت: به تجهيز او بپردازيد. سپس فرمان داد تا قبرى حفر كنند و همانطور كه امام عليه السّلام فرموده بود و با همان تفصيل و خصوصيات اتفاق افتاد. يكى از نزديكان مأمون به او گفت: آيا تو او را امام مىدانى؟