پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٥٥ - معجزهها و كرامتهاى امام عليه السلام
كار گمار».
٣. همچنين از ابو هاشم نقل شده است كه: «روزى با او (امام جواد) عليه السّلام وارد باغى شدم. به او گفتم: فدايت گردم، من شيفته خوردن گل هستم. از خدا بخواه تا مرا از اين عادت برهاند.
امام عليه السّلام سكوت كرد. پس از گذشت چند روز خود آغاز به سخن كرده، به من فرمود: اى ابو هاشم، خداوند عادت خوردن گل را از تو گرفت.
ابو هاشم مىگويد: [از آن زمان] از هيچ چيزى همانند گل نفرت ندارم».
٤. از «على بن اسباط» نقل شده است كه گفت: «ابو جعفر اندك زمانى پس از وفات پدرش در ميان ما ظاهر شد. در او نگريستم تا بتوانم اوصاف ظاهرى و قامت او را براى دوستان توصيف كنم. او نشست، سپس فرمود: اى على، خداوند، همانگونه كه در امر پيامبرى اتمام حجت كرده، فرمود: «و ما فرمان نبوت و عقل كافى در كودكى به او داديم» همانسان نيز در امامت اتمام حجت كرده است.[١]
٥. راوى مىگويد: «هنگامى كه ابو الحسن الرضا عليه السّلام ديده از جهان فرو بست چهار هزار درهم از او مىخواستم و كسى جز من و از اين طلب آگاه نبود. ابو جعفر عليه السّلام خبر فرستاده: فرمود: فردا نزد من بيا.
من نيز به فرمان او روز بعد به حضورش رسيدم. او فرمود: ابو الحسن عليه السّلام از دنيا رفته است و تو چهار هزار درهم از او مىخواهى؟
گفتم: آرى.
او سجادهاى كه زير پا داشت برداشت. دينارهايى زير سجاده بود.
[١] . مريم/ ١٢.