پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٥ - طرح كشتن امام جواد عليه السلام
ادامه آيه مىفرمايد: ... فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً؛ پس هيچكس را با خدا مخوانيد.
معتصم اين نظر را مقبول دانست و فرمان داد تا انگشتان سارق را از بن ببرند.
آنگاه ابن ابى دؤاد گفت: قيامت من با اين مسأله فرا رسيد و اى كاش زنده نبودم [و اين وضع را نمىديدم].
زرقان به نقل از ابن ابى دؤاد مىگويد: روز سوم پس از آن ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم: خيرخواهى امير المؤمنين بر من واجب است و سخنى مىگويم كه مىدانم فرجام آن، آتش دوزخ است.
معتصم گفت: اين خيرخواهى چيست؟
گفتم: امير المؤمنين، فقيهان و عالمان را براى حكمى از احكام دين در مجلس خود گرد آورد و از همگان درباره آن حكم نظر خواست و آنان در حضور ديگر عباسيان، وزيران و دبيران خليفه، دانستههاى خود را درباره موضوع مورد بحث بيان داشتند. تمام حاضران و عامّه مردم كه در پس درها قرار داشتند فتواى آنان را شنيدند. آنگاه امير المؤمنين آراى آنان را ناديده گرفته و سخن و رأى كسى را- كه حكمى غير از حكم فقيهان داده- پذيرفت كه امت را با امامت خود به دو دسته كرده است و [دستهاى از آنان] او را نسبت به خلافت، از خليفه سزاوارتر مىدانند.
ابن ابى دؤاد گفت، رنگ از چهره خليفه پريد و متوجه مطلب شد، آنگاه به من گفت: به پاس اين خيرخواهى خدايت پاداش خير دهد! ... روز چهارم به يكى از وزيران خود دستور داد تا امام جواد (ع) را به منزلش فراخواند، اما امام جواد عليه السّلام نپذيرفت و فرمود: مىدانى كه در مجالس شما حاضر نمىشوم.
وزير گفت: تو را به صرف غذا دعوت مىكنم و دوست داشتم به خانه ما