پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٧ - ٢ جامعه اسلامى و امامت زودهنگام در مدرسه اهل بيت عليهم السلام
مىگفتند: او امام پس از حضرت رضا عليه السّلام نيست، چرا كه از امامان شنيدهايم پس از [امام] حسن و [امام] حسين امامت به دو برادر نمىرسد».
مىبينيم كه تمام ويژگىهاى نسبى و معنوى امام براى طايفه شيعه روشن و مشخص بود. از اينرو فرض سوم نيز به وسيله روايات ثابت و متواتر امامان پيش از امام جواد عليه السّلام مردود است و تكذيب مىشود.
چهارم: ميان شيعيان گونهاى از توافق بر باطل وجود دارد كه اين فرض نيز مردود است. البته نه به دليل اعتقاد و ايمانى است كه به پرهيزگارى و قداست اين طايفه داريم، بلكه شرايط موضوعيت داشتن اين طايفه در آن عصر اين فرض را نادرست و باطل مىشمارد، دليل آن نيز روشن است، زيرا مذهب تشيع هيچگاه دستاويزى براى رسيدن اين طايفه به مال، جاه، قدرت و مقامهاى عالى نبوده است، بلكه شيعه بودن به معناى تحت تعقيب قرار گرفتن، شكنجه شدن زندانى گشتن، محروميت، و مصيبت و ويرانى بود. مسير تشيع ناهموار و آكنده از خارهاى دشمنى و كينهتوزى بر ضد پويندگان آن راه و ترس و پنهانكارى، رهاورد اين مسير بود. بنابراين هيچ فايده مادى از توافق بر امامت باطل به دست نمىآمد، وانگهى تشيع وسيله مناسبى براى دستيابى به مطامع عادى و منصب نبود، پس چرا بايد عقلا، سرشناسان و عالمان طايفه شيعه بر امامتى باطل توافق كنند كه انواع شكنجهها و محروميتها را براى آنان در پى دارد؟ و از ديگر سو كدامين عقل سليمى مىپذيرد كه انسان با تبانى بر امرى باطل، آن گرفتارىها را بر خود هموار كند؟
بىترديد آن شرايط بهترين گواه بر حقانيت اعتقاد طايفه شيعه است؛ همان اعتقادى كه شيعيان آن را شناخته و عليرغم اينكه به قيمت زندگى آنان تمام مىشد، به آن ايمان آوردند و به تمام لوازم آن تن دادند.