پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٦ - ٢ جامعه اسلامى و امامت زودهنگام در مدرسه اهل بيت عليهم السلام
سوم: مفهوم «امام» و «امامت» براى شيعيان روشن نبود و اين طايفه، امامت را صرفا در نسبت خونى و وراثتى مىدانست و نمىدانست كه امام كيست، ارزش و جايگاه امام چيست و امام چه شروطى بايد داشته باشد. تراث روايى متواترى كه از امير المؤمنين عليه السّلام تا امام رضا عليه السّلام درباره شروط، حقيقت و نشانههاى امامت در دست شيعيان بود، فرض پيشگفته را به طور قطع تكذيب كرده و فاقد اعتبار مىداند. همين امر، شيعيان را از پيروان ديگر مذاهب كه امامت را منصبى بشرى دانسته و رسيدن به آن را براى بسيارى از مردم آسان مىخوانند و ادعاى اين منصب را براى هر مدعى جايز مىشمارند، متمايز كرده است.
در حاليكه تشيع بر مفهوم عميق الهى امامت كه از مفاهيم اصولى و بديهى شيعيان است به وجود آمد و امام در مفهوم شيعى، انسانى است كه از نظر دانش، اخلاق، گفتار و رفتار بىمانند است؛ مفهومى كه از روزگار امير المؤمنين عليه السّلام تا عهد امام رضا عليه السّلام دسته بزرگى آن را بيان كردند.[١]
بدين ترتيب تمام تفاصيل و ويژگىهاى امام و امامت به طور تدريجى براى شيعيان روشن و قطعى شده بود. راوى مىگويد: «پس از وفات امام رضا عليه السّلام وارد مدينه شدم و در جستوجوى جانشين آن حضرت برآمدم.
گفتند: جانشين امام رضا عليه السّلام در روستايى نزديك مدينه است.
به سوى روستا روانه شدم. در آن روستا خانهاى بود از آن امام موسى بن جعفر كه به فرزندانش رسيده بود. بر در آن سرا شدم و ديدم خانه از جمعيت پر شده و يكى از برادران امام رضا عليه السّلام در صدر مجلس نشسته بود، امّا مردم
[١] . مفصل اين حديث را كه از امام رضا عليه السّلام درباره امام و امامت روايت شده نك: تحف العقول.