پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٦ - فعاليت مأمون در سه جبهه
آنان بود از راه بصره نزد مأمون آورد. مأمون، علويان را در خانهاى و امام رضا عليه السّلام را در خانهاى جدا اسكان داد و امام را مورد تكريم و احترام فراوان قرار داد.
آنگاه به وسيله پيكى به اطلاع حضرت رساند: «بر آن هستم تا خود را از منصب خلافت خلع كرده، تو را به آن منصب بگمارم، نظر تو چيست؟
امام عليه السّلام اين پيشنهاد را نپذيرفت و فرمود: از اين گفته و از اينكه كسى آن را بشنود، تو را در پناه خدا قرار مىدهم! مأمون پيك خود را با اين پيام نزد حضرت فرستاد: اگر پيشنهاد منصب خلافت را نمىپذيرى بايد به ولايت عهدى و جانشينى من تن دهى.
امام رضا عليه السّلام اينبار نيز به شدت از تن دادن به خواسته مأمون سرباز زد.
اين بود كه مأمون، امام عليه السّلام را خواست و در حالى كه تنها فضل بن سهل معروف به «ذو الرياستين» در جمع آنان حضور داشت، به امام گفت: به اين نتيجه رسيدهام كه امر خلافت مسلمانان را از گردن خود برگرفته، به تو واگذارم.
امام عليه السّلام فرمود: خدا را، خدا را اى امير المؤمنين كه توان اين كار را ندارم.
مأمون گفت: ولايت عهدى و جانشينى خود را به تو مىسپارم.
امام عليه السّلام فرمود: مرا از اين كار معاف دار اى امير المؤمنين!
مأمون در مقابل امتناع امام عليه السّلام از پذيرش ولايت عهدى، سخنانى تهديدآميز بر زبان آورده، گفت: عمر بن خطاب «شورا» را در ميان شش تن قرار داد كه يكى از آنان جدت امير المؤمنين على بن ابى طالب بود و مقرر داشت اگر هريك از اين افراد مخالفت ورزد گردنش زده شود. تو نيز ناچار به پذيرش خواسته من هستى و راه گريزى از اين كار نيست.
امام عليه السّلام فرمود: خواسته تو را مبنى بر سپردن ولايتعهدى به من