پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٨ - دختر مأمون در كابين امام جواد عليه السلام
اما بعد، از لطف و فضل خدا بر بندگانش اين است كه با [مهيا كردن] حلال، آنان را از [ارتكاب] حرام بىنياز فرموده، در كتابش مىفرمايد: «بىهمسران خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد. اگر تنگدست هستند، خداوند آنان را از فضل خويش بىنياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست.
آنگاه محمد بن على بن موسى عليه السّلام با پانصد درهم سالم و سره، معادل مهريه مادرش فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله، از ام الفضل دختر عبد الله مأمون خواستگارى مىكند. اى امير المؤمنين، آيا با اين مقدار مهريه، او را [به] همسر [من] مىدهى؟
مأمون گفت: آرى اى ابو جعفر من دخترم ام الفضل را با مهريه پيش گفته شده به همسرى تو درآوردم، تو اين ازدواج را مىپذيرى؟
ابو جعفر عليه السّلام فرمود: «قد قبلت ذلك و رضيت به»؛ آن را پذيرفتم و به آن رضايت دادم.
آنگاه مأمون همگان را فرمان داد تا در جايگاههاى خود قرار گيرند. ريان مىگويد: ديرى نپاييد كه صداهايى چون صداى ناخدايان به گوش رسيد.
ناگهان خادمان را ديديم كه كشتىاى [كوچك] ساخته شده از نقره را كه بر مركبى قرار دارد با ريسمانهاى ابريشمين كشيده، وارد كردند. اين كشتى پر از غاليه بود. مأمون دستور داد تا خاصان محاسن خود را با آن غاليه خضاب كنند، سپس به ميان ديگر حاضران برده شد و آنان از آن غاليه خويش را معطر كردند.
آنگاه خوانها گسترانده شد و همگان خوردند و هركس به فراخور جايگاه و منزلت خود، از جوايز خليفه بهرهمند شد.
چون عامه مردم آنجا را ترك كردند و تنها خاصان خليفه ماندند، مأمون به ابو جعفر گفت: فدايت شوم، خوب است مسأله فقهى مطرح شده را با تمام