پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٦ - دختر مأمون در كابين امام جواد عليه السلام
بازگشتند، از او خواستند تا روزى را براى اين ديدار تعيين كند و مأمون نيز چنين كرد. در روز مقرر همراه يحيى بن اكثم به حضور مأمون رسيدند. مأمون دستور داد تا در صدر مجلس براى ابو جعفر فرش بگسترانند و دو پشتى بگذارند. دستور مأمون آنسان كه خواسته بود عملى شد. ابو جعفر- كه نه سال و اندى از عمرش مىگذشت- وارد مجلس شد و ميان دو پشتى قرار گرفت و يحيى بن اكثم پيش روى او نشست. مردم در جايگاههاى خود قرار گرفتند و مأمون در جايگاهى نزديك محل نشستن ابو جعفر نشست. يحيى به مأمون گفت: امير المؤمنين اجازه مىدهد مسألهاى از ابو جعفر بپرسم؟
مأمون گفت: در اينباره از او رخصت بخواه.
يحيى به او (امام) نزديك شد و گفت: فدايت گردم، اجازه مىدهيد مسألهاى از شما بپرسم؟
ابو جعفر عليه السّلام فرمود: هرچه مىخواهى بپرس.
يحيى گفت: فدايت شوم، درباره كسى كه در حال احرام صيدى را بكشد، چه مىگويى؟
ابو جعفر عليه السّلام فرمود: در حرم يا در غير حرم كشته است؟ محرم، عالم [به حكم] يا جاهل بوده است، به عمد كشته يا از سر خطا بوده، كشنده صيد آزاد بوده يا بنده، خردسال بوده يا بزرگسال، در همان ابتدا صيد را از پاى درآورده يا اين كار را تكرار كرده است. صيد از پرندگان يا غير آن، كوچك يا بزرگ بوده است. بر كارى كه كرده اصرار داشته يا اينكه پشيمان شده است، صيد را در شب كشته يا در روز و در احرام عمره بوده يا در احرام حج؟
يحيى بن اكثم دچار بهتزدگى شد و آثار ناتوانى و درماندگى در چهرهاش آشكار گرديد و به لكنت افتاد. حاضران در مجلس به درماندگى