پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٤ - دختر مأمون در كابين امام جواد عليه السلام
عباسيان نوشتهاند: «چون مأمون بر آن شد تا دخترش «ام الفضل» را به همسرى ابو جعفر، محمد بن على عليه السّلام درآورد، عباسيان را از اين تصميم آگاه كرد. اين اقدام مأمون بر عباسيان سخت آمد و او را مورد نكوهش قرار دادند. عباسيان از آن بيم داشتند كه امام جواد عليه السّلام نيز همانند پدرش حضرت رضا عليه السّلام به منصب ولايتعهدى برسد و در نهايت، حكومت را در دست گيرد. در اينباره بحثهاى فراوانى كردند و سرانجام خويشان نزديك مأمون به حضور وى رسيده، گفتند: تو را به خدا سوگند مىدهيم تصميم خود را مبنى بر دادن دخترت به «ابن الرضا» (امام جواد) عليه السّلام ناديده بگير، چرا كه بيم آن داريم با اين پيوند، آنچه را كه خداى- عز و جل- به ما داده (حكومت) و عزتى كه بر ما ارزانى داشته است از دستمان برود. تو از آنچه از ديرباز تا به امروز ميان ما و اين قوم (علويان) مىگذرد و نيز از رفتار خليفگان پيش از تو در تبعيد كردن و كاستن از جايگاه آنان، آگاهى. يك بار نيز رفتار تو را با [امام] رضا ديديم و خداوند خطر آن اقدام را از ما دور گرداند.
تو را به خدا سوگند مىدهيم غم زدوده شده را بر ما حاكم مگردان و نظرت را درباره ابن الرضا تغيير ده و يكى از افراد خاندانت را كه شايستگىاش را محرز مىدانى نامزد اين پيوند كن.
مأمون گفت: آنچه ميان شما و خاندان ابو طالب (علويان) رفته، خود عامل آن بودهايد و اگر به انصاف نظر بدهيد، آنان [به حكومت] از شما سزاوارترند.
آنچه خلفاى پيش از من در برخورد با علويان در پيش گرفتند، در واقع پيوند خويشاوندى را گسستند و من از اين كار به خدا پناه مىبرم. [بدانيد كه] از برگزيدن [امام] به جانشينى خود هرگز پشيمان نشدم. من پيشنهاد خلافت را به او داده بودم تا خودم را از اين كار آزاد سازم، اما او نپذيرفت و اراده و فرمان