پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٣ - انحراف فكرى
اعتقادات و باورهاى دينى مردم نمىگذاشت. بهعنوان مثال، هارون نظريه «قديم» بودن قرآن را پذيرفت و به سركوب و كشتن مخالفان اين نظريه پرداخت. زمانى كه درباره پيكر بىجان مردى كه پيش روى هارون افتاده بود و جلادان او را كشته بودند، از هارون پرسيده شد، هارون گفت: «از آنرو او را كشتم كه مىگفت: قرآن حادث است».[١]
در روزگار مأمون، وضع كاملا معكوس شد و او در مورد قديم بودن قرآن راهى جز راه پدرش در پيش گرفته، قرآن را «مخلوق» و نه «قديم» خواند و اين بار او بود كه قرآن را موضوع آزمون عالمان قرار داد.[٢]
هارون از جعل روايات و احاديث پرداخته شده و منسوب به پيامبر خدا، بهويژه رواياتى كه خرافى بودن آن كاملا آشكار بود حمايت مىكرد و مخالفان ترويج اينگونه روايات را كيفر مىداد. داستان زير بهترين گواه بر اين امر است:
«روزى «ابو معاويه ضرير» به حضور هارون رسيد. در آن مجلس يكى از بزرگان قريش حضور داشت. سخن بدانجا كشيده شد كه ابو معاويه، حديثى از «ابو هريره» نقل كرد كه او آن را به رسول خدا نسبت داده بود. اين حديث كه آكنده از خرافه است به اين شرح مىباشد: [روزى] موسى عليه السّلام با حضرت آدم عليه السّلام ديدار كرده، به او گفت: تو همان آدم هستى كه ما را از بهشت بيرون كردى؟
آن مرد قرشى [از سخن ابو معاويه در شگفت شده،] گفت: كجا آدم و موسى با يكديگر ديدار كردند؟
[١] . البداية و النهايه ١٠/ ٢١٥.
[٢] . تاريخ الخميس ٢/ ٣٣٤.