پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٨٤ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
شنيده، تسليم شدن] او را ديدند، به امام رضا عليه السّلام نزديك نشدند و چيزى از او نپرسيدند، چرا كه عمران در جدل و مناظره آنچنان چيره بود كه كسى نتوانسته بود او را وادار به تسليم كند [، اما اينك در برابر امام عليه السّلام تسليم شده بود]. شب فرارسيد و مأمون و امام رضا عليه السّلام برخاسته داخل سرا شدند و مردم آنجا را ترك كردند. من با جمعى از ياران خود بودم كه پيك «محمد بن جعفر» مرا به حضور او خواند و من روانه جايگاه او شدم. محمد بن جعفر به من گفت:
«ديدى دوستت [چه شگفتى آفريد و] چگونه با عمران هماوردى كرد؟ به خدا سوگند، نمىپنداشتم كه على بن موسى هرگز در اين زمينه (كلام) توانمندى داشته باشد و نديده بودم كه در مدينه با متكلمان گفتوگو كند يا ايشان نزد او براى گفتوگو، گرد آيند.
گفتم: حاجيان نزد او مىرفتند و از احكام حلال و حرام [محل ابتلاى] خود از او مىپرسيدند و او پاسخ مىداد و هركس براى نياز خود نزد او مىرفت با وى همزبان مىشد و تن به گفته او مىداد.
محمد بن جعفر گفت: اى ابو محمد، بيم آن دارم كه اين مرد [مأمون] بر او رشك برده، او را مسموم كند يا صدمهاى بر او وارد كند. از او بخواه تا از اين چيزها (مناظرهها) خوددارى كند.
گفتم: او اين پيشنهاد را از من نخواهد پذيرفت. وانگهى او (مأمون) مىخواست امام عليه السّلام را بيازمايد و ببيند كه از دانش پدرانش بهرهاى دارد؟
محمد بن جعفر گفت: به او بگو: عمويت به چند دليل از اين موضوع ناخرسند است و دوست مىدارد دست از اين مباحثهها بدارى».
به سراى امام رضا عليه السّلام رفتم و آنچه ميان من و محمد بن جعفر گذشته بود با او در ميان گذاشتم. امام عليه السّلام لبخندى زد و فرمود: خداى عمويم را به سلامت