پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٥ - دلايل تن دادن امام رضا عليه السلام به ولايتعهدى
امام رضا عليه السّلام بخشى از حاكميت است.
در اين صورت، ديگر مخالفان لزوما رودرروى ياران امام عليه السّلام قرار مىگرفتند، زيرا در صورت قيام مسلحانه، بهطور مستقيم با والى علوى مواجه بودند و والى علوى نيز براساس مسئوليتى كه داشت فرمان سركوب قيام مىداد و مسئوليت آن را متوجه جريان قيامكننده مىكرد. همين برخورد و مواجهه، بىترديد به درهم شكسته شدن و فروپاشى جمعيت مخالفان حكومت مىانجاميد. مأمون كه برنامهاى دقيق و حسابشدهاى تدارك ديده بود و كارآيى آن را قطعى مىدانست، منصب ولايتعهدى را به امام رضا عليه السّلام سپرد. او با اين كار دنبال هدف ديگرى نيز بود، چرا كه با تعيين كسانى از علويان و ياران اهلبيت عليهم السّلام مسئوليت برخى از مفاسد ادارى و حكومتى را متوجه آنان مىكرد. مأمون با اين كار در حقيقت همزمان، مسلمانان را به سوى خود متمايل مىكرد، جبهه مخالفان را درهم مىشكست، فساد ادارى و حكومتى را به آن دسته از ياران امام عليه السّلام و علويان كه منصب ولايت و امارت داشتند نسبت مىداد و مهمترين نتيجهاى كه مىگرفت تخريب شخصيت امام رضا عليه السّلام بود.
دلايل تن دادن امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى
مأمون به امام رضا عليه السّلام گفت: «اى فرزند رسول خدا، از آنجا كه برترى، دانش، زهد، پارسايى و عبادت تو را مىدانم و از آن آگاه هستم. از اينرو تو را به خلافت، سزاوارتر از خود مىبينم.
امام رضا عليه السّلام فرمود: به بندگى خداى- عزّ و جلّ- افتخار مىكنم، با زهدورزى در دنيا اميد رهايى از شر آن دارم، با پرهيز از محارم و گناهان به نيل به سود الهى اميد بستهام و با