پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٨ - رخدادهاى پس از بيعت با امام عليه السلام
آنگاه مأمون به سرداران و مردم دستور داد تا بر در سراى امام رضا عليه السّلام، گذرگاهها و بر فراز بامها به انتظار بيرون شدن امام عليه السّلام بنشينند. چون خورشيد برآمد، امام عليه السّلام در حالىكه عمامهاى سفيد بر سر داشت و يك سر آن پيش روى و بر سينه خود و سر ديگر آن را از پشت سر آويخته و دامان پيراهن خود را برگرفته بود، با پاى برهنه از خانه خارج شد.
غلامان امام عليه السّلام نيز با همين حالت حضرت را همراهى مىكردند. امام عليه السّلام سر به سوى آسمان بلند كرد، چهار تكبير گفته، سپس با صداى بلند گفت: «اللّه اكبر، اللّه اكبر، اللّه اكبر على ما هدانا، اللّه اكبر على ما رزقنا ...»؛
مردم با ديدن اين صحنه ناگهان به گريه و مويه پرداختند، فرماندهان و سرداران از مركبهاى خود به زير آمدند و پياده راه پيمودند و مردم مرو همگان گريه و ضجه سر دادند و كسى را ياراى خويشتندارى نبود. امام عليه السّلام پس از پيمودن ده گام توقف مىكرد. چون اين وضعيت را به اطلاع مأمون رسانيدند، فضل بن سهل به او گفت: اى امير المؤمنين، اگر [امام] رضا با همين حال به مصلا برسد، مردم را شيفته و فريفته خود خواهد كرد. راه درست و رأى مناسب اين است كه از او بخواهى بازگردد. مأمون از امام عليه السّلام خواست كه از گزاردن نماز عيد صرفنظر كند و امام عليه السّلام كفش خود را خواسته، آن را به پا كرد و بازگشت».[١]
امام رضا عليه السّلام با اين رفتار، سنت رسول خدا را كه بر اثر بىتوجهى حاكمان و واليان به بوته فراموشى سپرده شده بود احيا كرد و توانست با روشى دفعى و آنى در دل مردم جاى گرفته، آنان و نيز سرداران و فرماندهان مأمون را تحت تأثير منش و سلوك خويش قرار دهد.
[١] . عيون اخبار الرضا ٢/ ١٥٠- ١٥١.