پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٨ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
داد، مانند اينكه فرمود: «كُنْ فَيَكُونُ[١]؛ [چون به كارى اراده فرمايد، فقط مىگويد: [موجود] باش، پس [فورا موجود] مىشود». [بنابراين] «كن» از سوى خداوند «صنع» (آفرينش) و هرچه با اين فرمان پديد مىآيد «مصنوع» است.
پس آفريده نخست خداوند، ابداع بود كه وزن، جنبش، شنوايى، رنگ و حسّى نداشت.
آفريده دوم، حروف بود كه وزن و رنگ نداشت، مسموع (قابل شنيده شدن) و وصف شدنى بود، اما بدان نگريسته نمىشد.
آفريده سوم، همه محسوسها، ملموسها، چشيدنىها را كه بدان نگريسته مىشد دربر مىگرفت و [بدان اى عمران، كه] خداوند بر حروف پيشى دارد و حروف جز بر خود بر چيزى ديگرى دلالت نمىكند.
مأمون گفت: حروف چگونه بر غير خود دلالت نمىكند؟
امام عليه السّلام فرمود: زيرا خداوند- تبارك و تعالى- هرگز از آنها چيزى را براى غيرمعنا [يى] جمع نمىكند. پس هرگاه چهار، پنج، شش يا بيشتر يا كمتر جمع كرد [بدان كه] بىمعنا جمع نكرده، بلكه آن را براى معنايى حادث كه پيش از آن نبوده جمع كرده است.
عمران گفت: چگونه مىتوانيم آن را بشناسيم؟
امام عليه السّلام فرمود: وجه شناخت آن بدينگونه است كه هرگاه معنايى غير از حروف را از آنها اراده نكنى، حرفحرف برشمرده، مىگوييد: ا، ب، ت، ث، ج، ح، خ، تا آخر و تنها معنايى كه از آن مىيابى معناى خود آنهاست، اما اگر براى آنچه خواستهاى، حروف را جمع كنى و آنها را اسم و صفتى براى معناى
[١] . بقره/ ١١٧.