پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٢ - ناكامى مأمون در رسيدن به اهداف خود
و پيروان امام عليه السّلام شورش در آن منطقه سركوب مىشد يا اينكه نيروهاى معارض و مخالف خود را رودرروى يكديگر قرار مىداد. امام رضا عليه السّلام كه از انديشه پليد مأمون آگاه بود، با آرامش و براساس پيش شرطهاى خود، برنامه مأمون را با شكست مواجه كرد.
يكى از اين پيشنهادها را به روايت خود امام رضا عليه السّلام مرور مىكنيم.
حضرت فرمود: «مأمون به من گفت: اى ابو الحسن، كسى را كه مورد اعتماد خود مىدانى بر شهرهايى كه عليه ما شوريدهاند بگمار.
به او گفتم: تو و من بر شروط خود پابرجا باشيم و من با اين شرط تن به ولايت عهدى دادم كه فرمان نرانم و از كارى نهى نكنم، كسى را عزل نكرده، ديگرى را به ولايتى و منصبى نگمارم و لشكرى گسيل ندارم تا اينكه خداوند پيش از تو مرا فراخواند. به خدا سوگند، [هرگز] درباره خلافت [و به دست گرفتن آن] با خود نينديشيدهام. در مدينه بودم و سوار بر چهارپاى خويش در گذرگاههاى آن رفتوآمد مىكردم. مردم مدينه و كسانى كه از مردم آن سامان نبودند، برآوردن نيازهاى خود را از من مىخواستند و من خواسته ايشان را بر مىآوردم و آنان نسبت به من چونان عمو [و كسان مهربان] بودند. [اى مأمون، بدان كه سخن و] نوشتهام در سرزمينها نافذ و مؤثر است و هر نعمتى كه تو به من دادهاى [بدانكه] از جانب خداوند است.
مأمون گفت: به شرط وفا مىكنم».[١]
مأمون ديگر در اين موضوع با امام رضا عليه السّلام وارد گفتوگو نشد، بلكه راه حل اين مشكل و رهايى از انقلابها و شورشهاى مسلحانه را در به سامان آوردن نابسامانىهاى عمومى دانست.
[١] . بحار الانوار ٤٩/ ١٤٤.