پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٩ - نخست ارعاب
حكومت خود بهره مىجست و هيچ اعتراض مسالمتآميزى را تحمل نمىكرد و به هيچ نصيحتى يا امر به معروف و نهى از منكرى گوش فرا نداده، آن را برنمىتابيد. او مشغول خواندن خطبه بود كه كسى برخاسته، خطاب به او اين آيه را خواند: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ[١]؛ نزد خدا ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد».
هارون [كه در پاسخ اين اعتراض ناتوان مانده بود،] دستور داد تا او را يكصد تازيانه بزنند.[٢]
در سال ١٨٨ ق. هارون الرشيد، يكى از نزديكان «احمد بن عيسى علوى» را دستگير كرده، آنچنان او را [تازيانه] زد تا اينكه جان سپرد. جرم اين مرد كهنسال- كه بيش از نود سال از عمرش سپرى شده بود- اين بود كه جاى پنهان شده «احمد بن عيسى علوى» را به هارون نگفت.[٣]
از ديگر موارد برخوردهاى هارون با مخالفان خود رفتار او با «يحيى بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن» بود. هارون او را تحت پيگرد قرار داده، سپس او را امان داد. چون يحيى را نزد هارون بردند، او را به زندان افكند تا اينكه در زندان درگذشت. در روايت ديگرى آمده است: زندانبان يحيى، او را چند روزى گرسنگى داد و يحيى در اثر گرسنگى جان سپرد.[٤]
نيز در روزگار هارون و آن هنگام كه در «طوس» بود «حميد بن قحطبه طائى» به فرمان او شصت تن از علويان را كشت و پيكر آنان را در چاه انداخت.[٥]
[١] . صف( ٦١)/ ٣.
[٢] . العقد الفريد ١/ ٥١.
[٣] . تاريخ يعقوبى ٢/ ٤٢٣.
[٤] . همان/ ٤٠٨.
[٥] . عيون اخبار الرضا ١/ ١٠٩.