پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧١ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
«عمران صابى» كه سرآمد و يگانه متكلمان بود، نزد حضرت آمد و گفت:
اى عالم [ترين] مردم، اگر تو به پرسيدن فرانمىخواندى هرگز براى پرسيدن، نزد تو نمىآمدم. [بدان كه] كوفه، بصره، شام و ناحيه جزيره را درنورديدم و با متكلمان ديدار و گفتوگو كردم، اما كسى را نيافتم كه يگانگى خداوند را براى من ثابت كند. حال اجازه سؤال به من مىدهى؟
امام عليه السّلام فرمود: اگر در جمع حاضران، «عمران صابى» حضور داشته باشد، [بىترديد] تو همو هستى.
پاسخ داد: آرى. من همو هستم.
امام عليه السّلام فرمود: اى عمران، هرچه مىخواهى بپرس، اما [با شنيدن حق] انصاف در پيش گير و [با ردّ آن] راه ژاژخايى و بيهودهگويى و ستم را واگذار.
عمران گفت: اى سرورم، [تنها يك چيز از تو] مىخواهم [و آن اين است] كه چيزى را براى من ثابت كنى تا به آن چنگ اندازم و آن را وانگذارم.
امام عليه السّلام فرمود: آنچه مىخواهى بپرس.
انبوه حاضران، درهمفشرده، گرد او جمع شدند. عمران به امام عليه السّلام گفت:
موجود نخستين كيست و چه چيزى آفريده است؟ مرا از اين امر آگاه كن.
امام عليه السّلام فرمود: [اى عمران، حال كه] پرسيدى [پاسخم را بشنو و در آن] فهم كن. اما واحد، پيوسته يگانه بود و چيزى با او نبود نه «حدودى» داشت و نه «اعراض». آنگاه آفريدههايى نو و گوناگون با اعراض و حدود مختلف آفريد.
نه در چيزى آن را برپا داشت و نه در چيزى آن را اندازه كرد و محدود گرداند.
بر [اساس] چيزى آن را تقدير نكرد و [در ساختن آن] مانندى [از پيش] براى آن قرار نداد. خلق را برگزيده (سره) و پاك نهاد و غيربرگزيده، مخالف يكديگر و همدل و داراى رنگ و مزه گوناگون آفريد. حضرتش خلق را نيافريد تا نياز