پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - دوم خودكامگى
دوم: خودكامگى
هارون الرشيد، حكومت و خلافت را به انحصار خود درآورد و آن را به صورت موروثى ميان سه فرزند خود قرار داد. او عليرغم اينكه محمد (امين) را شايسته خلافت نمىدانست، اما براى دلجويى از «زبيده» مادر امين و خشنودىاش محمد را به ولايتعهدى خويش برگزيد. هارون ضمن اعتراف به بىكفايتى محمد، انتخاب او را توجيه كرده، گفت: «محمد را مقدم داشتم ... و نيك مىدانم كه او دنبالرو هواى نفس خود بوده، هرچه در دست داشته باشد، بر باد داده، نظر كنيزكان و زنان را [در امور حكومتى] دخالت مىدهد و اگر «ام جعفر» (زبيده) نبود و بنىهاشم بدو متمايل نبودند، عبد اللّه (مأمون) را مقدم مىداشتم».[١]
هارون فقط به دليل علاقه «زبيده» به امين او را برگزيده، به پيامدهاى اين انتخاب نينديشيد و فجايعى كه در نتيجه رقابت ميان امين و مأمون بر سر مسلمانان نازل مىشد، او را دستخوش هيچ نگرانى نمىكرد. در نتيجه اين انتخاب نامبارك و رقابت آن دو بر سر حكومت، هزاران تن از مسلمانان در جنگى خونين طعمه مرگ شدند و دارايى مسلمانان هزينه اين جنگ شد.
از ديگر مظاهر استبداد هارون، سپردن مناصب حكومتى و نظامى به خويشاوندان، ياران نزديك و متملقان بود. او همين سه ويژگى را شرط شايستگى براى پذيرش مسئوليت مىدانست و شايستگىهاى دينى، اخلاقى و مديريتى از نظر او چندان ارزشى نداشت.
[١] . تاريخ الخميس ٢٦/ ٣٣٤.