پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٠ - نخست ارعاب
اين نكته قابل تأمل است كه هارون هرچند علويان را در معرض ارعاب، تهديد و كشتار قرار داده بود، اما تصميم به كشتن امام رضا عليه السّلام نگرفت، بلكه به تهديد و برنامهريزى براى كشتن امام عليه السّلام البته بدون قصد اجراى آن بسنده كرد.
در يكى از موضعگيرىهاى خود نسبت به امام رضا عليه السّلام گفت: «امسال به مكه خواهم رفت و على بن موسى را گرفته، نزد پدرش مىفرستم (او را مىكشم).
زمانى كه اين خبر را به امام رضا عليه السّلام رساندند، فرمود: او به من صدمه نخواهد زد.[١]
يك بار كه امام رضا عليه السّلام از سوى هارون الرشيد احضار شده بود، به همراهان خود فرمود: او (هارون) مرا براى [اجراى انديشه شوم خود] و بلايى سترگ فرا خوانده است [، اما] به خدا سوگند، او نمىتواند كارى كه بر من ناگوار باشد در حق من انجام دهد.
چون امام رضا عليه السّلام بر هارون وارد شد، هارون او را گرامى داشته، از حضرتش خواست تا نياز خانوادهاش را بنويسد [و به خليفه بدهد] و چون از نزد هارون بيرون شد، هارون گفت: «من [چيزى را] مىخواستم و خداوند [چيز ديگرى] خواست و آنچه خداوند خواست خير بود».[٢]
امام رضا عليه السّلام همچنان از سوى جاسوسان هارون زيرنظر بوده، آنان گفتار، رفتار و ديدارهاى او را به اطلاع هارون مىرساندند. از اينرو امام رضا عليه السّلام چنان برخوردى محتاطانه داشت تا مأمون از جانب او تهديدى و خطرى احساس نكند.
[١] . اثبات الوصيه/ ١٧٤.
[٢] . بحار الانوار ٤٩/ ١١٦( به نقل از: مهج الدعوات).