پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٢ - انحراف فكرى
پيروان ديگر اديان نيز توانستند در چنين شرايطى با آزادى مطلق اعتقادات و افكار خود را مطرح كنند، مانند: «يهوديان»، «مسيحيان»، «زرتشتيان»، «صابئيان»، «برهمنان»، «ملحدان»، «دهريان» و ديگر گروههاى زنديقان.
با ظهور پديدآورندگان مذاهب اسلامى، شمار مذهبهاى اسلامى نيز به همان نسبت فزونى مىگرفت. انديشههاى عقلى صرف و فلسفه «مثالى»[١] (آرمانى) در جامعه منتشر شد. دامنه جدل درباره «جبر»، «تفويض»، «ارجاء»، «تجسيم» و «تشبيه» گسترش يافت. در اين دوره، جنبشهاى سياسى، مانند:
«زيديه» و «اسماعيليه» كه از جمله اين جنبشها بوده، جهاد مسلحانه را وجهه كار و جنبش خويش قرار داده بودند، به جريانى اعتقادى و دينى مبدل شدند.
ادعاهاى باطل و پوشالى، ادعاى پيامبرى از سوى راه گم كردهاى كه خود را «ابراهيم خليل» مىخواند، از ديگر پديدههاى منحرف فكرى اين دوره بود.
مسلّم اين است كه اين جريانها در سايه حاكمان عباسى و با بهرهجويى از آزادىهايى كه اين حاكمان به جريانها و مسلكهاى منحرف داده بودند و نيز حمايتهاى بىدريغى كه از آنان مىكردند توانستند در ميان مسلمانان جاى پايى براى خود بيابند و در نهايت، جامعه اسلامى را دچار سردرگمى كرده، از راه راست اهلبيت عليهم السّلام دور سازند.
از ديگرسو، حاكمان به جعل و اختراع آرا و نظريه پرداخته، يا نظريهاى را پذيرفته، در جامعه اسلامى مىپراكندند تا مسلمانان را به جدال و مناقشه و قيل و قال سرگرم كند. آنان، مخالفان آرايى كه خود پذيرفته بودند به زندان و مرگ محكوم مىكردند، در حالىكه قبول يا ردّ اين نظريهها هيچ تأثيرى واقعى بر
[١] . پيروان اين مكتب فلسفى، حقيقت اشياء را انكار كرده، آنها را اوهام و خيالهاى باطل و چونان نقشى بر آب دانسته، دانش را نتيجه تصورات مىخوانند. نك: المنجد، واژه:« مثل»( م).