پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٦ - گراميداشت ميهمان
رمضان بود). در صدد رفتن برآمدم كه امام عليه السّلام بيرون آمد. مردم او را در ميان گرفتند و حضرت به فقيران و نيازمندان وجوهى داد. من همراه امام عليه السّلام شدم تا اينكه به منزل رسيده، وارد شد، سپس بيرون آمد و مرا خواند و فرمود تا درون خانه شوم و من امتثال امر كرده، وارد خانه امام عليه السّلام شدم. در آنجا از امير مدينه با حضرت گفتوگو كردم. چون سخنم به پايان رسيد، امام عليه السّلام به من فرمود:
گويى هنوز افطار نكردهاى.
گفتم: نه.
امام عليه السّلام دستور داد افطار آوردند و به غلام خود گفت تا با من همغذا شود.
چون از خوردن دست كشيدم، فرمود تا بالش را بلند كرده، هرچه زير آن است بردارم. چون بالش را بلند كردم دينارهاى زرين يافتم، آنها را برداشته، در آستين خود نهادم. امام عليه السّلام به غلامان خود دستور داد مرا تا خانهام همراهى كنند و آنان مرا تا درب خانهام رساندند. با ورود به خانه چراغى خواستم و زير نور چراغ سكهها را شمردم، جمعا ٤٨ دينار بود و من ٢٨ دينار به آن مرد بدهكار بودم. [چون دينارها را وارسى كردم] بر يكى از آن نوشته شده بود:
طلب آن مرد از تو ٢٨ دينار است و باقىمانده اين دينارها از آن توست».[١]
گراميداشت ميهمان
امام رضا عليه السّلام مهمان را گرامى داشته، باران احسان و لطف خود را بر او فرو مىريخت و خود به پذيرايى از ميهمان مىپرداخت. اين داستان، اوج ميهماننوازى امام عليه السّلام را روشن مىكند: «ميهمانى بر حضرت وارد شد. شب هنگامى، امام عليه السّلام با وى مشغول گفتوگو بود كه چراغ دچار نابسامانى شد.
[١] . اصول كافى ١/ ٤٨٦/ حديث ٤؛ الارشاد ٢/ ٢٥٥( به نقل از: الكافى ١/ ٤٨٦/ حديث ٤) و بحار الانوار ٤٩/ ٩٧/ حديث ١٢( به نقل از: الارشاد ٢/ ٢٥٥).