پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٥ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
گفته نمىشود: چراغ [از آنرو] روشن مىشود و نور مىافشاند تا آنچه مىخواهد با ما بكند [پاسخ ما اين است كه] نور چراغ، فعل و هستى او نيست، بلكه چيزى جز چراغ نيست و چون به ما روشنى دهد مىگويم: چراغ، نور افشاند تا ما به وسيله آن روشنى يافتيم. پس [اى عمران،] با اين مطلب در كار خود بينا شده [راه مىيابى].
عمران گفت: آقاى من، پيشتر بر آن بودم كه هستى اول، با آفريدن خلق، از حالىكه در آن بود متغير شد.
امام عليه السّلام فرمود: اى عمران، اينكه مىگويى: «هستى اول بهگونهاى و به طريقى متغير مىشود تا آنكه آنچه او را تغيير مىدهد به ذات او برسد» سخنى [بيهوده و امرى] محال و ناممكن است. اى عمران، آيا آتش، خود را تغيير مىدهد؟ گرما [ى سوزان] خود را مىسوزاند؟ يا اينكه ديدهاى [يا شنيدهاى] فردى بينا، ديده خود را ببيند؟
عمران گفت: چنين چيزى نديده [و نشنيده] ام. آيا هستى اول در آفريده است يا آفريده در اوست؟
امام عليه السّلام فرمود: اى عمران، او بالاتر و والاتر از اين [پندارها] است. نه او در خلق است و نه خلق در اوست و او از چنين چيزى منزه است و قدرت و توانى جز از سوى خداوند [ميسر و ممكن] نيست. [حال اى عمران، تو] از آينه بگو و مرا آگاه كن كه آيا تو در آينهاى يا آينه در توست؟ و هرگاه آينه در تو نباشد و تو در آينه نباشى، با چه چيزى به وسيله آن [آينه،] به وجود خود استدلال مىكنى؟
عمران گفت: به نور و روشنى كه [واسطه] ميان من و آينه است.
امام عليه السّلام فرمود: آيا از آن نور و روشنايى [موجود] در آينه، بيشتر از آنچه در