پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٤ - اصلاحات قضايى
مأمون خشمگين شد و گفت: به خدا سوگند [انگشتان] تو را قطع مىكنم.
مرد صوفى گفت: تو كه برده من هستى انگشتانم را قطع مىكنى؟ آيا مادر تو را از مال بيت المال و فيئ مسلمانان نخريدند؟ از اينرو برده همه مسلمانان در مشرق و مغرب گيتى هستى و تا زمانى كه تو را آزاد نكنند همچنان در بند بردگى آنانى و من يكى از آنان هستم و تو را آزاد نكردهام. ديگر اينكه نجس، نجس ديگرى را پاك نمىكند، پاك است كه نجس را پاك مىكند و هركس كه خود مستحق حد خوردن باشد نشايد بيش از آنكه خود را به دست حدود الهى بسپارد، ديگرى را حد بزند ...
مأمون رو به امام رضا عليه السّلام كرده، گفت: چه مىگويى؟
امام عليه السّلام فرمود: خداى- عز و جل- به پيامبر خود فرمود: «بگو: برهان رسا از آن خداست» و همين حجت و برهان است كه چون به جاهل رسد، به اندازه (در عين) جهل خود آن را درمىيابد و چون به دانشمند برسد به اندازه دانش خود آن را درمىيابد. دنيا و آخرت به برهان و حجت پابرجاست و اين مرد نيز حجت ارائه كرد.
مأمون فرمان داد تا مرد صوفى را آزاد كنند».[١]
امام رضا عليه السّلام به انگيزه دفاع از حقوق و حمايت از جان و آبروى ستمديدگان و محرومان و نيز پياده نمودن احكام قضا براساس روش و آموزههاى سليم اسلامى در چنين ماجراهايى دخالت مىكرد.
روزى مردى را به منظور گردن زدن نزد مأمون بردند. امام رضا عليه السّلام نيز حضور داشت. مأمون از امام عليه السّلام پرسيد: «درباره او چه مىگويى؟
امام عليه السّلام فرمود:
[١] . عيون اخبار الرضا ٢/ ٢٣٧- ٢٣٨؛ مناقب آل أبي طالب ٤/ ٣٩٨- ٣٩٩ و بحار الانوار ٤٩/ ٢٨٨.