پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٢١ - ٩ گفتوگوى امام رضا عليه السلام با سليمان مروزى
مأمون وارد شد و مأمون او را گرامى داشته، صلهاش داد. آنگاه به او گفت: عمو زادهام على بن موسى از حجاز آمده است. او [علم] كلام و متكلمان را دوست مىدارد. خوب است روز «ترويه» نزد ما آمده با او به مناظره بپردازى.
سليمان گفت: اى امير المؤمنين، [خوش ندارم] در مجلسى كه بنى هاشم نيز حضور دارند از او چيزى بپرسم، چرا كه [مىترسم] در گفتوگو و مناظره با من درمانده، از به پايان رساندن گفتوگو بازماند و [بدين ترتيب] از منزلت و جايگاهش كاسته مىشود و اين، براى من ناگوار و ناپسند است.
مأمون گفت: از آنجا كه توانمندى [علمى] تو را مىدانستم، احضارت كردم و اگر در اين رويارويى حتى در يك مورد حجت و دليل او را رد كنى و باطل نمايى نياز مرا برآوردهاى.
سليمان گفت: اى امير المؤمنين، هرچه مىگويى. مرا و او را رودررو قرار ده و خود نظاره كن.
مأمون پيكى نزد امام عليه السّلام فرستاد كه حامل اين پيام بود: مردى از اهالى مرو كه در علم كلام يگانه خراسان مىباشد بر ما وارد شده است. [بهجاست] زحمت آمدن به اينجا را بر خود هموار كنى.
امام عليه السّلام برخاست تا تجديد وضو كند. آنگاه به ما كه «عمران صابى» نيز همراهمان بود، فرمود: پيشتر از من برويد، ما نيز به سوى سراى مأمون رفته بر دروازه او قرار گرفتيم. «ياسر» و «خالد» دستان مرا گرفته، به درون بردند. به مأمون سلام دادم و او گفت: برادرم ابو الحسن- كه خدا سلامتش دارد- كجاست؟
گفتم: او كه در حال جامه پوشيدن بود، به ما فرمان داد تا پيشتر از او به اين جا بياييم و سپس به او گفتم: اى امير المؤمنين، مولاى تو عمران همراه من آمده