پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٢٢ - ٩ گفتوگوى امام رضا عليه السلام با سليمان مروزى
و بر درب سرا ايستاده است.
مأمون گفت: عمران كيست؟
گفتم: عمران صابى، همو كه به دست تو مسلمان شد.
مأمون گفت: وارد شود.
عمران وارد شد و مورد استقبال مأمون قرار گرفت. مأمون به او گفت: اى عمران، نمردى تا اينكه در شمار بنى هاشم قرار گرفتى.
عمران گفت: از اينكه خداوند به وسيله امير المؤمنين (مأمون) مرا چنين شرافتى داد او را سپاس و ستايش مىگويم.
مأمون گفت: اى عمران، اين [مرد] سليمان مروزى، متكلم خراسان است.
عمران گفت: اى امير المؤمنين، او مدعى است كه يگانه خراسان و صاحب نظر است، اما «بداء» را انكار مىكند.
مأمون گفت: پس چرا با او مناظره نمىكنى؟
عمران گفت: او اگر بخواهد من حاضرم.
[در همينحال] امام رضا عليه السّلام وارد مجلس شد و فرمود: در چه حالى بوديد؟
عمران گفت: اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله اين [مرد] سليمان مروزى است.
سپس به سليمان گفت: آيا گفته ابو الحسن را درباره «بداء» مىپذيرى [و به آن رضايت مىدهى]؟
سليمان گفت: در صورتى به گفته ابو الحسن درباره «بداء» تن مىدهم كه برهانى ارائه كند تا بدان وسيله با همگنان صاحبنظر احتجاج كنم.
مأمون به امام عليه السّلام گفت: اى ابو الحسن درباره آنچه كه آنان را به گفتوگو و نزاع واداشته چه مىگويى؟