پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٧ - انحراف فكرى
خلافت رسيد، شيفته يكى از كنيزكان پدرش مهدى شد. از او تقاضاى كامجويى كرد، اما كنيزك نپذيرفته، گفت: شايسته تو نيستم (براى تو حلال نيستم)، زيرا پدرت با من همخوابه شده است.
هارون كه به شدت دلداده او شده بود، از «ابو يوسف [مفتى]» پرسيد: در اين زمينه حكمى و فتوايى دارى؟
او در پاسخ گفت: اى امير المؤمنين، آيا هرچيزى را كه كنيزكى بگويد شايسته تصديق است؟ گفته او را نپذير كه [در گفتهاش درستكار و] امين نيست».
ابن مبارك مىگويد: «نمىدانم از كدام يك و از چه چيز در شگفت باشم، از اين [خليفه] كه خود را صاحب اختيار جان و مال مسلمانان دانسته، اما خود را ناچار مىبيند كه حرمت حريم پدر را بشكند يا از آن كنيزك كه از امير المؤمنين دورى مىكند و يا از اين فقيه مفتى و قاضى روى زمين كه [به خليفه] مىگويد: حريم حرمت پدرت را بشكن و كام دل برگير و گناه آن را بر گردن من انداز؟».[١]
نيز از «عبد اللّه بن يوسف» نقل شده است كه گفت: «هارون الرشيد به ابو يوسف گفت: كنيزكى خريدهام و مىخواهم پيش از استبراء (ديدن خون حيض و اطمينان از عدم باردارى) با او درآميزم. آيا راهحلى براى اين مسأله دارى؟
ابو يوسف گفت: آرى. او را به يكى از فرزندان خود ببخش، سپس او را به همسرى بگير».[٢]
[١] . تاريخ الخلفاء/ ٢٣٣.
[٢] . همانجا.