دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٨ - ابن عراق، ابوعلی
ابن عراق، ابوعلی
نویسنده (ها) :
بخش عرفان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عِراق، ابوعلی شمسالدین محمدبن علی بن عبدالرحمن (٨٧٨ ـ صفر ٩٣٣ق / ١٤٧٣ ـ نوامبر ١٥٢٦م)، عارف و شاعر. وی در دمشق در خاندانی از امرای چرکس به دنیا آمد (طاش کوپریزاده، ٣٥٣-٣٥٤؛ غزی، ١ / ٥٩؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٦). در آغاز عمر به تحصیل قرائت قرآن و تجوید و حساب و سایر مقدمات پرداخت و پس از وفات پدرش در ٨٩٥ق همسر اختیار کرد. وی در همین سال برای رسیدگی به اموال و اقطاعی که از پدرش بازمانده بود، به بیروت سفر کرد و در آنجا به دیدار بعضی از اولیا و بزرگان صوفیه نایل شد. در بازگشت به دمشق چندی به کارهایی چون سواری، تیراندازی، شکار، نرد، شطرنج و سایر اشتغلاتی که خاص امیرزادگان بود، مشغول شد، ولی سرانجام به مصاحبت شیخ ابراهیم ناجی رسید و به ارشاد او به تصوف گرایید و از دست او خرقه گرفت و در همین احوال به آموختن نحو، معانی و بیان، تفسیر، فقه و حدیث اشتغال نیز داشت و اوقات را به مصاحبت اهل علم و تقوی میگذراند، تا اینکه در ٩٠٤ق با علی بن میمون مغربی و شیخ عبدالقادر بن حبیب ملاقات کرد و از هدایت آن دو بهرهور شد (نک : طاش کویریزاده، ٣٥٤؛ غزی، ١ / ٥٩-٦١؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٦-١٩٧).
در ٩٠٥ق از راه بیروت به مصر سفر کرد و به ملاقات و مصاحبت چند تن از بزرگان علم و عرفان آن ناحیه، چون جلالالدین سیوطی، دمیاطی و احمد قسطنطینی نایل آمد. سپس به دمیاط سفر کرد و در آنجا محضر برخی بزرگان را دریافت و از آنجا رهسپار بیروت شد و در عید فطر همان سال به بیروت رسید، پس از چندی از بیروت عازم دمشق شد (غزی، ١ / ٦١؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٧). پس از بازگشت به دمشق نخست به حج رفت و بار دیگر از دمشق عازم بیروت شد. اقامت وی در بیروت تا ٩١٠ق ادامه یافت و در این سال هر چه در آنجا داشت یکباره ترک کرد و به دمشق بازگشت (نک : غزی، ١ / ٦١-٦٢). سال بعد که علی بن میمون از روم به حماه رفت، نامهای به ابن عراق نوشت و او بیدرنگ به سوی حماه رهسپار شد و چند ماهی نزد استاد و پیر خود به سر برد. سپس به اشارۀ ابن میمون رهسپار بیروت شد و به تعلیم و ارشاد صوفیۀ آنجا مشغول گردید (غزی، ١ / ٦٢؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٧-١٩٨). در مدتی که مقیم بیروت بود، اوقات خود را به تألیف میگذراند و گفتهاند که ٢٤ جلد کتاب نوشت، اما چون این خبر به ابن میمون رسید، رنجیده خاطر شد و نامهای به ابن عراق نوشت و از او خواست تا با کتابهای خود به دمشق برود. هنگامی که در اواخر رجب ٩١٣ آن دو در دمشق یکدیگر را ملاقات کردند، ابن میمون شدیداً مرید و شاگرد خود را مورد عتاب قرار داد و او را به سبب پرداختن به اینگونه کارها و اشتغال به «قیل و قال» سرزنش کرد. ابن عراق نوشتههای خود را به ابن میمون سپرد و او همه را، جز آنچه در قواعد و تأدیب بود، به آب شست (نک : غزی، همانجا؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٨). ٦ سال پس از وفات ابن میمون، وی در ٩٢٣ق به بیروت بازگشت و در رباطی که تأسیس کرده بود، به تربیت مریدان و ارشاد شاگردان پرداخت، تا اینکه گروهی از اعیان دمشق نامهای نوشته و او را بدانجا دعوت کردند. وی این بار یک چند در دمشق و سپس مدتی در غوطه و صفد اقامت کرد و همچنان به ارشاد مریدان و تدریس تفسیر، فقه و حدیث مشغول بود و اهل علم و عرفان از اطراف نزد او میآمدند. در ٩٢٤ق بار دیگر عازم حج شد و در حالی که سرپرستی امور حجاج به او سپرده شده بود، خود پیاده این سفر را به انجام رساند (غزی، ١ / ٦٢-٦٤). از آن زمان وی در مدینه اقامت گزید و به تربیت سالکان و تعلیم و ارشاد طالبان علوم مشغول شد، همواره تا پایان عمر میان حرمین رفت و آمد داشت و مراسم حج را به جای میآورد.
سرانجام در ٥٤ سالگی در مکه درگذشت و در تشییع جنازۀ او جمعی کثیر از مردم مکه، از آن میان ابو نمیبن برکات، شریف و سلطان مکه، شرکت جستند (همو، ١ / ٦٧). از او فرزندانی برجای ماند که دو تن از آنان ـ شیخعلی و شیخعبدالنافع ـ اهل علم و ادب بودند (همو، ١ / ٦٤؛ عیدروسی، ١٧٥-١٧٧) و عیدروسی (صص ١٧٥-١٧٩) اشعاری از آن دو نقل کرده است.
ابن عراق در علوم ظاهر و باطن از سرآمدان روزگار خود به شمار میرفت و از زهد و پرهیزکاری و ریاضتهای سخت او روایتهایی نقل شده است (نک : طاش کوپریزاده، ٣٥٤؛ غزی، ١ / ٥٩، ٦٤؛ ابن عماد، ٨ / ١٩٦، ١٩٨) و کراماتی نیز به او نسبت دادهاند (نک : عیدروسی، ١٧٤). عرفان او معتدل و مبتنی بر رعایت اصول و قواعد شریعت بود. از افکار و تصوراتِ وحدتِ وجودی دوری میجست، اما در بیان صفات خداوند و وحدت ذات الهی از نکات و اشارات کلامی و فلسفی بهره میگرفت (نک : «عقیدۀ» او به نقل عیدروسی، ١٧٥، و «حزب الاشراق» منسوب به او به نقل غزی، ١ / ٦٦). ابن عراق شعر نیز میسرود و قطعات کوتاهی از سرودههای او با مضامین دینی و عرفانی در بعضی از کتابها نقل شده است (نک : غزی، ١ / ٦٥-٦٧).
چنانکه قبلاً اشاره شد، استاد و پیر او علیبن میمون او را از نوشتن منع کرد و اغلب تألیفات او را که تا ٩١٣ق نوشته شده بود، از میان برد، ولی با وجود این امروز تعداد قابل توجهی کتاب و رساله به نام او در کتابخانههای جهان موجود است، از آن جمله: ١. تأدیب الاقوال و تهذیب الاعمال و تربیة النیات علی اکمل الاحوال (سید، ١ / ١١٧)؛ ٢. رسالة فی اهل الطریق (همو، ١ / ٣٧١)؛ ٣. رسالة ابن عراق الی الصوفیة فی کافة الآفاق (ظاهریه، تصوف، ١ / ٦١٥-٦١٦)؛ ٤. وصیة محمدبن عراق (همان، ٣ / ١٥٢-١٥٣؛ نیز نک : عیدروسی، ١٧٥)؛ ٥. وصیة المنتظر غریب الوطن لکل حُرٍّأتی بالمصحف و الکفن (ظاهریه، مجامیع، ١ / ٣٩٤؛ همان، تصوف، ٣ / ١٦٥؛ سید، ٣ / ٢٠٠؛ علوش، ١(٢) / ١٩٦). بروکلمان (GAL, II / ٥١٣) این رساله را به علی بن محمد، فرزند ابن عراق، نسبت داده است؛ ٦. رسالة القواعد الشرعیة لطلاب الطریقة المحمدیة (سید، ٢ / ٢٢١؛ علوش، ١(٢) / ١٦٩). حاجی خلیفه (٢ / ١٣٥٨) از این رساله با عنوان القواعد الشرعیة لسالکی الطریقة المحمدیة یاد کرده است. ٧. رسالة العراقیة لسالک الطریقة المحمدیة (جامعه، ٣(٢) / ٢٤٩)؛ ٨. جوهرة الغواص و تحفة اهل الاختصاص ( آلوارت، I / ١٦١). زرکلی (٦ / ٢٩٠) عنوان آن را جوهرةالخواص ذکر کرده است؛ ٩. کشف الحجاب برؤیة الجناب (نک : GAL / II / ٤٣٧؛ بغدادی، هدیه، ٢ / ٢٣٢)؛ ١٠. عقیدة ابن عراق، که عیدروسی (ص ١٧٥) آن را نقل کرده و بغدادی ( ایضاح، ٢ / ١١٦) بدان اشاره دارد؛ ١١. حزب الاشراق، منسوب به اوست وغزی (١ / ٦٦) آن را نقل کرده است و ابن عماد (٨ / ١٩٩) بدان اشاره دارد.
تألیفات زیر در ضمن شرح احوال او در تواریخ آمده است: ١. السفینة العراقیة فی لباس الخرقة الصوفیة (غزی، ١ / ٥٩؛ ابن عماد، همانجا؛ بغدادی، همان، ٢ / ١٧). وی در این کتاب تاریخ ولادت و شرح حال خویش را آورده است؛ ٢. سفینة النجاه لمن الی الله اِلتجاه (غزی، ١ / ٦٥؛ ابن عماد، همانجا)؛ ٣. رسالة فی صفات اولیاء الله تعالی (غزی، ابن عماد، همانجاها). این رساله به خواهش یکی از مریدانش به نام احمد داجانی مقدسی در دوشنبه ٧ ربیع الاول ٩٣١ تألیف شده است؛ ٤. هدایة الثقلین فی فضل الحرمین (همانجاها؛ بغدادی، همان، ٢ / ٧١٩)؛ ٥. مواهب الرحمن فی کشف عورات الشیطان (غزی، ابن عماد، همانجاها؛ بغدادی، هدیه، ٢ / ٢٣٢)؛ ٦. المنح الغنائیة و النفحات المکیة (همانجاها). زرکلی (همانجا) عنوان آن را المنح العامیة و النفحات المکیة آورده است. غزی (١ / ٦٥) و ابن عماد (همانجا) رسالهای را از وی با این شرح یاد میکنند: «رسالة کتبها الی من انتسب الی الطریقة المحمدیة فی سائر الآفاق خصوصاً بمکة العلیة و المدینة المرضیة» که احتمالاً همان رسالهای است که به عنوان رسالة ابنعراق الی الصوفیة فی کافة الآفاق ذکر آن قبلاً گذشت.
مآخذ
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
بغدادی، ایضاح؛
همو، هدیه؛
جامعه، خطی؛
حاجی خلیفه، کشف؛
زرکلی، اعلام؛
سید، خطی؛
طاش کوپریزاده، احمدبن مصطفی، الشقائق النعمانیة، به کوشش احمد صبحی فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛
ظاهریه، خطی (مجامیع)؛
همان (تصوف)؛
علوش و رجراجی، فهرس المخطوطات العربیة، رباط، ١٩٥٤م؛
عیدروسی، عبدالقادر بن شیخ، تاریخ النور السافر، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
غزی، نجمالدین، الکواکب السائرة، به کوشش جبرائیل سلیمان جبور، بیروت، ١٩٤٥م؛
نیز:
Ahlwardt;
GAL.
بخش عرفان