دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٦ - ابوطالب مکی
ابوطالب مکی
نویسنده (ها) :
فتح الله مجتبایی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوطالِبِ مَکّی، محمد بن علی بن عطیه (د ٣٨٦ ق / ٩٩٦ م)، زاهد و عارفی که در اصل از مردم جبل ایران بود و چون در مکه پرورش یافته بود، به مکی معروف شد (خطیب، ٣ / ٨٩؛ ابن خلکان، ٤ / ٣٠٣؛ ذهبی، سیر، ١٦ / ٥٣٦).
با آنکه ابوطالب از مؤلفان مشهور صوفیه بوده است و در دورههای بعد همواره به اقوال و روایات او استناد میکردهاند، آگاهی دربارۀ زندگانی و احوال شخصی او بسیار اندک است و مؤلفان کتابهای طبقات و تراجم صوفیه، چون ابونعیم اصفهانی، سلمی، قشیری، انصاری و عطار از او سخنی نگفتهاند، اما از گستردگی و تنوع مطالب و موضوعاتی که در کتاب قوت القلوب او دیده میشود، چنین برمیآید که وی در اوایل عمر ــ و ظاهراً مدتی دراز ــ در علوم مرسوم زمان خود به تحصیل و تعلّم مشغول بوده و خصوصاً به استماع حدیث و روایت آن رغبت و توجه تمام داشته است. وی صحیح بخاری را نزد ابوزید استماع کرده و از عبداللّه بن جعفر بن فارس اجازۀ روایت گرفته بود (ذهبی، تاریخ، ١٢٧- ١٢٨، سیر، ١٦ / ٥٣٧؛ ابن حجر، ٥ / ٣٠٠) و از کسانی چون ابوبکر آجری، علی بن احمد مصیصی، محمد بن عبدالحمید صنعانی و احمد ضحاک روایت میکرد و کسانی چون عبدالعزیز ازجی و محمد بن مظفر خیاط از او روایت کردهاند (خطیب، همانجا؛ ابنجوزی، المنتظم، ٧ / ١٨٩؛ ذهبی، تاریخ، ١٢٧، سیر، همانجا).
ابوطالب روزگاری به ریاضتهای سخت عمر میگذرانده و گفتهاند که سالها خوراکش برگ و ریشۀ گیاهان صحرا بوده است، تا جایی که رنگ چهرهاش دگرگون شده بود (ابن خلکان، همانجا؛ ذهبی، سیر، همانجا). نسبت ابوطالب در تصوف به دو واسطه از طریق ابوالحسن احمد و پدر او ابوعبداللّه محمد بن سالم به سهل تستری (د ٢٨٣ ق / ٨٩٦ م) میرسید (نک : جامی، ١٢١). وی با این جلاء نیز مصاحبت داشت و از او با عنوان شیخنا ابوبکر جلاء یاد میکند (٢ / ١٥٣).
بعد از وفات ابوالحسن ابن سالم در بصره در فاصلۀ سالهای ٣٥٠ تا ٣٦٠ ق / ٩٦١-٩٧١ م (نک : ذهبی، العبر، ٢ / ١٠٩) ابوطالب به نشر آراء او پرداخت و زعامت مذهب سالمیه را بر عهده گرفت. وی نخست در بصره و سپس در بغداد به وعظ و تبلیغ مشغول شد و مردم بسیار در مجالس او گرد میآمدند، اما گهگاه در سخنان او نکات و تعبیراتی شنیده میشد که با عقاید رایج مردم سازگار نبود و مورد انکار و انتقاد متشرعان قرار میگرفت، چنانکه از او نقل کردهاند که میگفت: «لیس علی المخلوقین اضرّ من الخالق». ازاینرو به سخنان ناروا و بدعتآمیز متهم شد، مردم از او روی گردان شدند و ناگزیر تا پایان عمر دیگر مجلس نگفت (نک : خطیب، ابنجوزی، ابن خلکان، همانجاها). وی در ٣٨٦ ق در بغداد درگذشت و در جانب شرقی مقبرۀ مالکیه به خاک سپرده شد (همانجا؛ نیز نک : خطیب، همانجا؛ سمعانی، ١٢ / ٤١٧؛ ابن جوزی، همان، ٧ / ١٩٠).
روش ابوطالب مکی در تصوف، چنانکه اشاره شد، بر مجاهدت و ریاضت نفس و بر زهد و ترک و تجرّد مبتنی بوده است. وی جوع و سهر و صمت و خلوت را اساس سلوک میدانسته (نک : ١ / ١٩٤-٢٠٥) و ظاهراً در مواردی در این روش از حد اعتدال بیرون میرفته است (نک : ابن جوزی، تلبیس، ٢١٠؛ ابن خلکان، همانجا؛ ذهبی، سیر، العبر، همانجاها)، اما از سوی دیگر در برخی موارد وسعت نظر و سماحت و اعتدال از خود نشان داده است، چنانکه برخلاف استاد خود ابنسالم ــ که بایزید بسطامی را به سبب شطح معروف او تکفیر کرده بود (سراج، ٣٩٠-٣٩٥) ــ بایزید را از موحدان میداند (ابوطالب، ٢ / ١٤٨) و نام او را در کنار نام عارفان بزرگی چون ابراهیم ادهم، شقیق بلخی و سهل تستری میآورد و برخلاف بسیاری از زهاد زمان خود سماع را، اگر از روی لهو و برای لذت نفسانی نباشد، حلال میداند (٢ / ١٢١-١٢٢) و میگوید: «هر که سماع را منکر آید، هفتاد صدیق را منکر شده باشد» (باخرزی، ٢ / ٢٢٧؛ نیز نک : سهروردی، ١٨٤).
ابوطالب از نمایندگان برجستۀ مکتب سالمیه بهشمار میرود و بسیاری از آراء این مکتب از طریق او به صوفیۀ دورههای بعد و کسانی چون محمدغزالی، ابن برجان، ابوالحسن شاذلی و ابن عربی انتقال یافته است (نک : ماسینیون، ٢٩٧, ٣٠٠؛ ابن عطاءاللّه، ١٧٩-١٨٠؛ غزالی، ١٣٧؛ ابن تیمیه، ١ / ٨٤).
ابن حجر عسقلانی گوید که ابن ندیم، ابوطالب مکی را در شمار مصنفان معتزله آورده است (همانجا) و در بعضی از نسخههای کتاب الفهرست نیز از شخصی به نام محمد بن علی مکّی از مصنفان معتزله یاد شده است (نک : ابن ندیم، ٢٢٠، حاشیه)، ولی این شخص ابوطالب مکی نیست، زیرا اولاً این قول از ابوالقاسم بلخی نقل شده است که در ٣٠٩ ق درگذشته (همو، ٢١٩، حاشیه) و در این زمان ابوطالب مکی یا به دنیا نیامده بوده، یا بسیار کم سال بوده است؛ ثانیاً گرچه ابوطالب مکی در برخی از مسائل کلامی، چون موضوع ذات و صفات و یگانه بودن آن دو، نظری نزدیک یا مشابه آراء معتزله دارد (نک : ابویعلی، ٢١٧؛ صدرالدین، ٧٤)، اما در بیشتر موارد با آنان مخالف است (نک : ابوطالب، ٢ / ٢٧١؛ ابویعلی، ١٧٥- ١٧٩). وی در مسائل علمی و کلامی خود را پیرو حسن بصری دانسته، دربارۀ او گوید: «و هو امامنا فی هذا العلم» (١ / ٢٦١).
قوت القلوب فی معاملة المحجوب مهمترین اثری است که از ابوطالب بر جای مانده و از آغاز همواره از شهرت و اعتباری خاص برخوردار بوده است. گرچه بعضی از مؤلفان متشرع چون ابنجوزی (نک : المنتظم، همانجا) و ابن تیمیه ــ که وی ابوطالب را بیش از سایر صوفیه به کتاب و سنت مقید میداند (٥ / ٢٥٦) ــ بر برخی از احادیث این کتاب خرده گرفته و آنها را بیاصل دانستهاند (نیز نک : ابن کثیر، ١١ / ٣١٩) و خطیب بغدادی نکات قوت القلوب را در باب صفات، ناشایست و ناروا شمرده است (همانجا)، اما عین القضاة همدانی گوید که ابوطالب را در این علوم، کلامی است که پیش از آن کسی را نبوده (نک : ص ٢٦) و از آغاز اسلام در این علم کتابی چون قوت القلوب تصنیف نشده است (ص ١٨؛ نیز نک : جامی. همانجا). از قول ابوالحسن شاذلی نقل کردهاند که «کتاب الاحیاء، یورثک العلم و کتاب القلوب یورثک النور» و نیز «علیکم بالقوت فانه قوت» (ابن عطاء اللّه، همانجا) و ابن عبّاد رندی این کتاب را از هر جهت بر دیگر کتب صوفیه مقدم میشمارد (نک : ص ٢١-٢٢، ٥٧- ٥٨).
قوت القلوب در حیات فکری و روحی بسیاری از عرفای دورانهای بعد، چون ابوحامد محمد غزالی، شهابالدین سهروردی، ابوالحسن شاذلی و صوفیۀ شاذلیه، تأثیر کلّی داشته و معمولاً برای سالکان همچون کتاب راهنما و جامع احکامِ لوازم و شرایط سلوک بهشمار میرفته است (نک : غزالی، همانجا؛ مولوی، ١١٧٢؛ جندی، ١٦٦؛ باخرزی، ٤٤، ٩٢، ١١٥، ١٨٣، ١٩٠). ابوحامد غزالی در تألیف احیاءالعلوم از طرح و شیوۀ تصنیف این کتاب پیروی کرده است و در هر دو کتاب بسیاری از آیات و احادیث و اخبار و نیز شماری از حکایات و روایاتی که در بیان مطالب به آنها استشهاد و استناد شده، مشابه است. ابوطالب در قوت القلوب بسیاری از آراء مکتب سالمیه را با بسط و تفصیل تمام باز گفته و در این کار جانب اعتدال را به نوعی مراعات کرده است که عرفای دورههای بعد در بیان مقاصد خود بدان نظر داشته و از آن بهره گرفتهاند، چنانکه ابنعربی در بیان فرق میان مشیت و ارادۀ حق ( فصوص، ١٦٥؛ نک : عفیفی، ٢٢٧، ٢٧٦-٢٧٧) و عدم تکرار تجلیات ( فتوحات، ٣ / ١٧٢، ٤ / ١٩٠-١٩١)، درواقع نظر سالمیه را باز میگوید.
قوت القلوب را میتوان روشنترین و کاملترین بیان تصوف زاهدانۀ سدههای اولیه و از نخستین کوششهای جامع و منظم در تطبیق و سازگار کردن آداب و آراء صوفیه با موازین شریعت بهشمار آورد. تاریخ تألیف این کتاب به درستی معلوم نیست، ولی چون در آن ابوالحسن بن سالم را چون در گذشتگان با عبارت رحمهاللّه یاد میکند (٢ / ١٥٢، ١٥٣، ٢٩٤، جم )، میتوان گفت که زمان نگارش آن بعد از ٣٦٠ ق بوده است. قوت القلوب در تألیف چند کتاب مهم در عرفان و اخلاق تأثیر کلی داشته و چندین تهذیب و تلخیص نیز از آن صورت گرفته است (نک : GAS, I / ٦٦٧). این کتاب تاکنون دوبار به چاپ رسیده است: بار اول در مصر (١٣١٠ ق) در دو مجلد که در حواشی آن، دو کتاب سراج القلوب و علاج الذنوب علی معیری فنانی و حیاة القلوب فی کیفیة الوصل الی المحجوب عمادالدین اموی نیز چاپ شده است؛ بار دوم نیز در مصر (١٣٨١ ق / ١٩٦١ م) در دو مجلد.
علم القلوب، کتابی است که به ابوطالب مکی منسوب است و تاکنون دو نسخه از آن شناخته شده است: یکی در دارالکتب مصر و دیگری در اسکوریال (نک : ESC٢، شم ٧٣٩؛ خدیویه، ٩٦؛ نیز نک : احمد عطا، ٥-٦). این کتاب در ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م از روی نسخۀ دارالکتب با مقدمهای کوتاه در معرفی کتاب و خاتمهای در اثبات صحت انتساب آن به ابوطالب مکی به قلم مصحّح طبع شده است. اینکه علم القلوب را در این نسخهها به ابوطالب مکی نسبت دادهاند، از آن روست که در سراسر آن نقل اقوال مکی و استشهاد به سخنان او بیش از گفتههای سایر بزرگان صوفیه است؛ لیکن از جهات دیگر قبول این انتساب بسیار دشوار به نظر میرسد، زیرا اولاً در هیچیک از منابع قدیم در ذکر احوال و آثار مکی، از این کتاب نامی دیده نمیشود؛ ثانیاً در مقایسۀ آن با مطالب قوت القلوب، اختلافات اساسی میان آن دو موجود است: ١. در علم القلوب به هیچیک از آراء خاص سالمیه اشارهای نیست و ذکری از ابوعبداللّه و ابوالحسن بن سالم در آن نیامده است. ٢. ابوطالب در قوت القلوب از سهل بن عبداللّه تستری با تکریم و به عنوان «عالمنا» یاد میکند (١ / ٢٤٧، ٢٦٢)، در حالی که در علم القلوب، تنها به صورت «سهل بن عبداللّه» یا «سهل»، یا «ابومحمد سهل بن عبداللّه» به نام او اشاره میرود (ص ٦٥، ٨١، جم ). ٣. در قوت القلوب هیچگونه ذکری از حسین بن منصور حلاج دیده نمیشود، در حالی که در علم القلوب چندینبار به اقوال و آراء او استشهاد شده است (ص ٣٤، ٧٣، جم ). علاوه بر اینها، در این کتاب در چند مورد از قوت القلوب به گونهای سخن رفته است که از آن آشکارا بر میآید که مؤلف شخص دیگری است (ص ٤٤، ٨٠)؛ ولی به هر حال شک نیست که این کتاب از تألیفات صوفیانۀ سدۀ ٤ ق است (زیرا نام هیچیک از بزرگان سدههای بعد در آن به نظر نمیرسد) و مؤلف در بسیاری از موارد گفتههای ابوطالب مکی را در کتاب خود نقل کرده است.
ابوطالب مکی ظاهراً کتابی به نام المجمل المختصر نیز داشته (ابوطالب، ١ / ٢٨٠) که امروز اثری از آن موجود نیست و گفتهاند که وی «اربعین»ی هم متضمن ٤٠ حدیث برای خود ترتیب داده بود (نک : ذهبی، سیر، ١٦ / ٥٣٧؛ ابن حجر، همانجا).
مآخذ
ابن تیمیه، احمد، مجموعة الرسائل و المسائل، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٣٦٨ ق؛
همو، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ ق؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن عبّاد رندی، محمد بن ابراهیم، الرسائل الصغری، به کوشش ب. ع. نویّا یسوعی، بیروت، ١٩٥٧ م؛
ابن عربی، محمد بن علی، الفتوحات المکیّة، به کوشش عثمان یحیی، قاهره، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، فصوص الحکم، به کوشش ابوالعلاء عفیفی، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابنعطاءاللّه، احمد بن محمد، لطائف المنن، به کوشش عبدالحلیم محمود، قاهره، ١٩٧٤ م؛
ابن کثیر، البدایة؛
ابنندیم، الفهرست؛
احمد عطا، مقدمه بر علم القلوب، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
ابوطالب مکی، محمد بن علی، قوت القلوب، قاهره، ١٣٨١ ق / ١٩٦١ م؛
ابویعلی، محمد بن حسین، المعتمد فی اصولالدین، به کوشش ودیع زیدان حداد، بیروت، ١٩٨٦ م؛
باخرزی، یحیی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ ش؛
جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
جندی، مؤیدالدین، نفحة الروح و تحفة الفتوح، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٤٠٣ ق / ١٣٦٢ ش؛
خدیویه، فهرست؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
همو، العبر، به کوشش ابوهاجر محمدسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
سراج طوسی، عبداللّه بن علی، اللمع فی التصوف، به کوشش نیکلسون، لیدن، ١٩١٤ م؛
سهروردی، عبدالقاهر بن عبداللّه، عوارف المعارف، بیروت، ١٩٦٦م؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، المبدأ و المعاد، به کوشش جلالالدین آشتیانی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
عفیفی، ابوالعلاء، تعلیقات بر فصوص الحکم (نک : هم ، ابنعربی)؛
علم القلوب، منسوب به ابوطالب مکی (نک : هم ، احمد عطا)؛
عین القضاة همدانی، رسالة شکوی الغریب، به کوشش عفیف عسیران، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
غزالی، محمد، المنقذ من الضلال، به کوشش عبدالحلیم محمود، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
مولوی، جلالالدین محمد، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسون، تهران، ١٣٣٦ ش؛
نیز:
ESC٢;
GAS;
Massignon, L., Essai sur les origins du lexique technique de la mystique musulmane, Paris, ١٩٦٨.
فتحاللّه مجتبائی