دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٥ - بلیانی، اوحدالدین
بلیانی، اوحدالدین
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَلْیانی، اوحدالدین عبدالله بن مسعود بن محمد (د ٦٨٣ یا ٦٨٦ق / ١٢٨٤ یا ١٢٨٧م)، عارف و دانشمند كازرونی. لقب او را «اصیلالدین» نیز آوردهاند (احمد زركوب، ١٨٦).
نجمالدین محمد، جد اوحدالدین از نوادگان ابوعلی دقاق بود كه به كازرون هجرت كرد و در آنجا دختر قاضی محمد بلیانی، یكی از مریدان خویش را به همسری برگزید و ضیاءالدین (یا امامالدین) مسعود، پدر اوحدالدین از او زاده شد (محمود بن عثمان، ٥؛ نیز نک : احمد زركوب، همانجا؛ جامی، ٢٦٤). نجمالدین محمد در شیراز درگذشت، اما بنابر قرائن موجود، فرزند او، ضیاءالدین در بلیان از روستاهای تابع كازرون ساكن گردید و به همان جا منسوب شد (نک : محمود بن عثمان، همانجا؛ شیخ الحكمایی، ٤٣-٤٤). بنابراین زادگاه اوحدالدین ظاهراً بلیان بوده است. با توجه به آنکـه احمد زركوب (همانجا) وفات او را در ٦٨٣ق و در ٧٠ سالگی یاد كرده است، میتوان تولد وی را در ٦١٣ق دانست.
عبدالله نخست نزد پدر به كسب علم پرداخت. ضیاءالدین دربارۀ پسرش گفته است كه آنچه من از خدا میخواستم، آن را به عبدالله داد و آنچه از علم حقایق بر من گشادند، به اندازۀ دریچهای بود و آنچه بر عبدالله گشادند به فراخی دروازهای (محمود بن عثمان، ١٧؛ جامی، ٢٦٦؛ داراشكوه، ١٨١؛ غلام سرور، ٢ / ٢٨٠).
به گفتۀ جامی (ص ٢٦٤-٢٦٥)، اوحدالدین در آغاز سلوك ١١ سال در كوهی عزلت گزید، و بعد به صحبت زاهد ابوبكر همدانی پیوست و نزد او مراحل سیر و سلوك را طی كرد (نیز نک : اوحدی، ١ / ١٠٠؛ داراشكوه، همانجا). پس از آن آوازه شیخ نجیبالدین علی بُزغُش (د ٦٧٨ق)، مرید شیخ شهابالدین سهروردی كه در شیراز رحل اقامت افكنده بود، اوحدالدین را به آن شهر كشاند؛ اما در ملاقات با نجیبالدین، خود را بینیاز از دستگیری و راهنمایی وی یافت و به بلیان بازگشت (جامی، ٢٦٥-٢٦٦؛ قس: معصوم علیشاه، ٢ / ٣١٢).
وی در بلیان به تربیت مریدان همت گماشت و شاگردان بسیاری تربیت كرد كه از آن میان برادرزادهاش امینالدین بلیانی (ه م) پرآوازهتر است. امینالدین در بزرگداشت و احترام عم خود سعی بلیغ داشت و از دست او خرقۀ خلافت دریافت كرد (محمود بن عثمان، ٧، ١٤، ١٧، ١٨، ٣٩-٤٠؛ احمد زركوب، ١٩٤).
اوحدالدین سرانجام در بلیان درگذشت (همو، ١٨٦؛ واله، گ b ٢٠؛ محمود بن عثمان، ١٧) و در خانقاه خویش در همان جا به خاك سپرده شد. خانقاه او تا روزگار مؤلف فارسنامۀ ناصری پا برجا بوده است (فسایی، ٢ / ١٤٣٨؛ نیز نک : شیخ الحكمایی، همانجا).
وی صاحب پسری به نام سراجالدین بود كه بعد از درگذشت پدر به شیخ امین بلیانی پیوست (محمود بن عثمان، ٤٨، ٥٠-٥١). از دیگر احفاد و نوادگان او میتوان از اوحدی بلیانی، صاحب عرفات العاشقین (اوحدی، ١ / ٦، ٢٧، ١٠٠) و خواجه ملای كازرونی كه شاعر و موسیقیدان و از نوادگان دختری وی بوده است، یاد كرد (همو، ٣ / ١٠٥٤). از یكی دیگر از نوادگان او به نام اوحدالدین عبدالله حسینی مشهور به عبدالله اولیا بلیانی، نیز یاد شده است و آثاری به وی نسبت دادهاند (نک : GAL, S, II / ٢٨٦؛ قس: بغدادی، ١ / ٤٦٣؛ نفیسی، ١ / ٢٨٣-٢٨٤).
شیخ عبدالله از عرفان طریقت سهروردیه بود و سلسلۀ خرقۀ او تا شیخ ابونجیب سهروردی (د ٥٦٣ق) میرسد (محمود بن عثمان، ١٨؛ نیز نک : احمد زركوب، همانجا؛ قس: جامی، ٢٦٤).
ابن بزاز در صفوة الصفا (ص ١٠٤-١٠٦) در ضمن حكایتی، از سفر شیخ صفیالدین اردبیلی (د ٧٣٥ق) به شیراز برای دست یافتن به پیری راهبر، سخن گفته، و آورده است كه مشایخ طریق به اتفاق، او را به امیر عبدالله كه منزلتی بلند داشته، و یگانۀ خطۀ فارس بوده است، دلالت كردند و امیرعبدالله نیز شیخ زاهد گیلانی را به عنوان شیخ كامل به صفیالدین معرفی كرد. در برخی تذكرهها، این امیر عبدالله، همان شیخ اوحدالدین بلیانی دانسته شده است (اوحدی، ١ / ١٠٠، ٢ / ٦٠١؛ واله، همانجا). گفتهاند كه سعدی شیرازی از ارادتمندان اوحدالدین بوده است (همانجاها؛ نیز نک : جامی، ٢٦٦).
مجموع نوشتهها، سخنان و اشعاری كه به اوحدالدین نسبت دادهاند، حاكی از تمایل آشكار او به وحدت وجود است (نک : همو، ٢٦٧- ٢٦٨). از سخنان اوست كه معرفت خداوند نیاز به فنای وجود و فنای فنا ندارد: «لان الاشیاء لاوجود لها، و ما لاوجود له، لافناء له». او «انا الحق» حلاج و «سبحانی ما اعظم شأنی» با یزید بسطامی را جایز شمرده، و گفته است كه عارف واصل صفات خود را صفات خداوند، و ذات خود را ذات خداوند مییابد، بیآنکـه تداخل در ذات و صفات خداوند باشد (همو، ٢٢٥).
اوحدالدین درویشی را استقامت در سلوك دانسته است، نه عبادات ظاهری، و گفته است: «درویشی نه نماز و روزه است، و نه احیای شب است. این جمله اسباب بندگی است. درویشی نرنجیدن است، اگر این حاصل كنی، واصل گردی» (همو، ٢٦٧؛ داراشكوه، ١٨١).
آثـار
رساله عینیة الوجود، كه از آن با عنوان الاحدیة (حاجی خلیفه، ١ / ٨٤٣) و الدائرة (آقابزرگ، ٨ / ٣) نیز یاد شده است. این اثر هرچند بنابر نسخ خطی موجود (مثلاً نک : آستان ...، ٤ / ١٣٨-١٣٩؛ مركزی، ٩ / ٩٢١) به اوحدالدین منتسب است، لیكن در ١٣١٦ق / ١٨٩٨م با عنوان احدیة الغیب به نام صدرالدین قونوی (ضمن مجموعهای از رسائل، همراه با كتاب تمهید القواعد صائنالدین علی تركه) به چاپ سنگی رسیده است. دیوان شعری نیز به او نسبت داده شده (آقابزرگ، ٩(٣) / ٦٩٤)، و اشعار پراكندهای در تذكرهها از وی نقل شده است (جامی، ٢٦٨؛ اوحدی، ١ / ١٠١؛ واله، همانجا).
مآخذ
آستان قدس، فهرست؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابن بزاز، توكل، صفوة الصفا، به كوشش غلامرضا طباطبایی مجد، اردبیل، ١٣٧٣ش؛
احمد زركوب، شیرازنامه، به كوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخه خطی كتابخانۀ ملی ملك، شم ٥٣٢٤؛
بغدادی، هدیه؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠؛
حاجی خلیفه، كشف؛
داراشكوه، محمد، سفینة الاولیاء، كانپور، ١٣١٨ق؛
شیخ الحكمایی، عمادالدین، مقدمه بر مفتاح الهدایة (نک : هم ، محمود بن عثمان)؛
غلام سرور لاهوری، خزینه الاصفیاء، لكهنو، ١٢٩٠ق؛
فسایی، حسن، فارسنامه ناصری، به كوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
محمود بن عثمان، مفتاح الهدایة و مصباح العنایة، به كوشش عمادالدین شیخ الحكمایی، تهران، ١٣٧٦ش؛
مركزی، خطی؛
معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
واله داغستانی، علیقلی، ریاض الشعراء، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملی ملك، شم ٤٣٠١؛
نیز:
GAL, S.
محمدجواد شمس