دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٤ - ابوجعفر حداد
ابوجعفر حداد
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوجَعْفَرِ حَدّاد، از مشایخ بزرگ صوفیه در سدۀ ٣ ق / ٩ م که در ایثار و زهد و مجاهدت معروف است. از احوال شخصی و حتی تاریخ وفات او اطلاعی نداریم، خاصه آنکه احوال وی با اخبار مربوط به ابومحمد جعفر بن حذّاء و ابوجعفر حداد صغیر به هم آمیخته است. به گفتۀ انصاری (ص ٣٥١) دو ابوجعفر حداد بودهاند: یکی کبیر و دیگری صغیر. ابوجعفر حداد کبیر، بغدادی و از اقران جُنید و رُوَیم بوده است، اما ابوجعفر بن بکیر بن حداد صغیر، از مردم مصر و از اصحاب و شاگردان ابوجعفر حداد کبیر بوده و صحبت ابوتراب نخشبی را درک کرده و شاگرد ابن عطا بوده است (همانجا؛ نیز نک : خطیب، ١٤ / ٤١٢).
از استادان ابوجعفر حداد بغدادی تنها نام محمد بن منصور طوسی به ما رسیده است (انصاری، ١٠٨؛ جامی، ٦٢). از شاگردان و اصحاب او افزون بر ابوجعفر حداد صغیر مصری (ابن عساکر، ١٩ / ١٧؛ خطیب، همانجا)، ظالم بن محمد سائح است (ابن ملقن، ٣٣٧؛ جامی، ٥٩)، اما معروفترین شاگرد وی جنید بغدادی بوده است (قشیری، ١٦٣؛ سهروردی، ١٥٠؛ یافعی، ١٤٧؛ کاشانی، ٢٤٨) و ابوجعفر حداد دربارۀ جنید گفته است: «ار عقل مرد بودی، در صورت جنید بودی» (انصاری، ١٦٢؛ دارالشکوه، ٧٣).
از مسافرتهای ابوجعفر حداد، آنچه بدان اشاره شد، یکی سفر وی به دمشق است (ابن عساکر، ١٩ / ١٦)، دیگر سفرش به مکه که قشیری ضمن دو حکایت از آن یاد کرده است (ص ١٦٣، ١٧٥)، اما معلوم نیست که این دو استان که دربارۀ کرامات اوست، در یک سفر روی داده، یا به سفرهای متعدد او مربوط بوده باشد (نک : یافعی، ١٤٧- ١٤٨).
آنچه از حالات ابوجعفر حداد به ما رسیده و حکایاتی که از او نقل شده است، همگی حاکی از زندگانی توأم با زهد و ریاضت و ایثار او است، چنانکه گفتهاند ١٧ سال آهنگری کرد و هرچه مزد میگرفت، میان درویشان تقسیم میکرد و برای خود چیزی نمیگذاشت و چون شب فرا میرسید، به در خانۀ جنید میرفت و پارهای نام میگرفت و سپس به مسجد رفته، در آنجا میخفت و دیگر از هیچ پیری سؤال نمیکرد و منتظر بود تا چه پیش آید (انصاری، ٣٥١؛ جامی، ١٦٩). روش ابوجعفر در تصوف براساس توکل و یقین بود و اقوال و افعالی که به او نسبت دادهاند، کلاً نمودار چگونگی سلوک اوست. وی اظهار فقر و زهد و ورع آشکار را ریا میدانست و میگفت: اگر در لباس درویش نشانۀ فقر دیدی، امیدی به رستگاری وی نداشته باش (انصاری، همانجا؛ ابونعیم، ١٠ / ٣٤٠؛ ابن عساکر، ١٩ / ١٩).
مآخذ
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
ابن ملقن، عمر بن علی، طبقات الاولیاء، به کوشش نورالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، بیروت، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
انصاری هروی، خواجه عبداللـه، طبقات الصوفیه، به کوشش عبدالحی حبیبی و حسین آهی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
داراشکوه، محمد بن شاه جهان، سکینة الاولیاء، به کوشش تاراچند و محمدرضا جلالی نایینی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
سهروردی، عبدالقاهر بن عبدالله، عوارف المعارف، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
قشیری، عبدالکریم، الرسالة القشیریة، بیروت، دارالکتاب العربی؛
کاشانی، محمود بن علی، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، به کوشش جلالالدین همایی، تهران، ١٣٢٥ ش؛
یافی، عبدالله بن اسعد، روض الریاحین فی حکایات الصالحین، به کوشش ابراهیم عبیدی مالکی، قبرس، مؤسسة عمادالدین.
غلامعلی آریا