دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٣ - بابافریدالدین گنج شکر
بابافریدالدین گنج شکر
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بابا فَریدُالدّینِ گَنْج شِکَر، یا شکرگنج، از عارفان نامدار قرن ٧ق/ ١٣م در شبه قارۀ هند. اصلاً وی مسعود نام داشت و در ٥٦٩ق/ ١١٧٤م در قصبۀ کهتوال در حوالی مُلتان چشم به جهان گشود (میرخورد، ١٠١). فرشته (٢/ ٣٨٣) و غلام سرور لاهوری (١/ ٣٠٤) سالزاد او را ٥٨٤ق نوشتهاند که این نظر باتوجه به سالمرگ و سن او درست نمینماید (نیز ﻧﻜ: محدث، ٦٠؛ هدایت، ١٦٢).
گفتهاند: فرخشاه نیای بزرگ وی، زمانی حاکم کابل بود (میرخورد، ٦٨؛ فرشته، همانجا؛ غلام سرور، ١/ ٢٨٧). مطابق بعضی روایات که افسانهآمیز مینماید فرخشاه را از اعقاب ابراهیم ادهم، و از آن طریق منسوب به خلیفۀ دوم دانسته، و به همین جهت بابافرید را «فاروقی» هم خواندهاند (غلام سرور، همانجا؛ هدایت، ١٦١؛ آریا، ١١٣). آنچه مسلّم است، اینکه جد شیخ فریدالدین به نام قاضی شعیب در اواخر قرن ٦ق، و به قولی در حملۀ مغول همراه با خانوادۀ خویش به لاهور آمد (هدایت، ١٦٣) و قاضی قصبۀ قسور شد، و پس از چندی به کهتوال رفت و در آنجا هم به قضا پرداخت (میرخورد، ٦٥؛ فرشته، همانجا). یکی از پسران او به نام جمالالدین، یا کمالالدین سلیمان در همانجا ازدواج کرد و صاحب ٣پسر شد که فریدالدین مسعود شکرگنج دومی آنهاست (غلامسرور، فرشته، همانجاها).
بابافرید از همان جوانی اهل ریاضت و عبادت بود و در شهر ملتان که در آن روزگار یکی از مراکز فرهنگ اسلامی به شمار میرفت، به کسب علوم ظاهری و باطنی پرداخت. در یکی از روزهایی که در مسجد مشغول مطالعه بود، خواجه قطب الدین بختیار کاکی، یکی از اقطاب چشتیه (د ٦٣٤ق)وارد شد. پس از سخنانی که میان آن دو رد و بدل گردید، بابافرید دست ارادت به خواجه داد (قلندر، ٢٢٠). آنگاه که خواجه عازم دهلی شد، بابافرید را گفت که همانجا بماند و به کسب علم مشغول شود. وی نیز چنان کرد و مدتی بعد به دهلی رفت و به خدمت خواجه پیوست. وی در آنجا به تدریج شهرتی یافت و آخر چنان شد که مردم دهلی برای دیدارش هجوم میآوردند و باعث ایجاد مزاحمت برای او میشدند. ناگزیز وی با اجازۀ خواجه به «هانسی» رفت و تا زمان فوت خواجه قطبالدین در آن شهر مقیم بود. سپس به دهلی آمد تا بنا به وصیت خواجه و به عنوان خلیفۀ او خرقه و عصا و نعلینِ وی را بدو دهند، اما چند روز بعد مجذوبی شوریده احوال از هانسی به دهلی آمد و گریهکنان از دوری شیخ فریدالدین و بیطاقتی خویش سخن گفت. بابافرید، بار دیگر روانۀ هانسی شد (میرخورد، ٧٢-٧٣؛ فرشته، ٢/ ٣٨٣-٣٨٤؛ غلام سرور، ١/ ٢٨٨-٢٨٩؛ سجزی، ٨٨). در آنجا هجوم مردم برای دیدار شیخ چنان بود که مانع عزلت و مراقبۀ وی گردید و او به ناچار هانسی را به شیخ جمالالدین هانسوی سپرد و خود به قصبۀ اجودهن که امروزه به پاک پتن شریف معروف است، رفت و عزلت گزید. در این شهر مردمی زندگی میکردند بسیار خشن و غالباً غیر مسلمان؛ اما این مردم کمکم جذب رفتار و سلوک بابافرید شدند و به تدریج چهرۀ اجودهن دگرگون شد، چنانکه گفتهاند: «اجودهن در آن مدت در اثر وجود مبارک او قبلۀ هندوستان و خراسان شد» (میرخورد، فرشته، همانجاها). بابافرید تا آخر عمر در همان شهر مقیم شد و به نقل بیشتر منابع در ٦٦٤ق/ ١٢٦٥م در همانجا وفات کرد و به خاک سپرده شد (میرخورد، ١٠١؛ محدث، همانجا؛ غلامسرور، ١/ ٣٠٣؛ داراشکوه، ٩٧؛ قس: فرشته، ٢/ ٣٩٠؛ ابوالفضل، ٣/ ١٦٩).
زندگی و تعلیمات
بابافرید سختی کشیدن و در گمنامی زیستن را به رفاه و شهرتطلبی ترجیح میداد و به همین سبب، در شهر اجودهن اقامت گزید تا بتواند در آنجا به تفکر و ریاضت بپردازد (آریا، ١١٥-١١٦). زندگی وی نمونۀ کاملی از فقر و زهد و ریاضت است. گرچه ریاضت طبیعت ثانوی او شده بود، اما هدف اصلی وی نبود. در بین اشیائی که در موزۀ شهر پاکپتن نگهداری میشود، چند قطعه چوب مدور و گرد هست که به «نان بابا» شهرت دارد و میگویند: شیخ در هنگام گرسنگی از شدت درد، این چوبها را به دندان میگرفت که شاید گرسنگی وی تسکین یابد. حتى زمانی هم که خانقاه وی پناهگاه مستمندان شد و هدایایی از اطراف هند بدانجا سراریز گردید، باز همان روش را ادامه میداد و هدایا را بین فقرا تقسیم میکرد و چیزی برای خود نگه نمیداشت (سجزی، ١٢٥، ٣٨٥) از مال دنیا تنها گلیمی داشت که بر آن میخوابید و عصایی که از مرشدش به او رسیده بود. در این تنگدستی خانوادۀ او هم با او شریک بودند، چنان که در هنگام مرگِ وی برای کفن و دفن او به سختی افتادند (سجزی، ٣٥؛ آریا، ١١٦).
ریاضتهای وی بیشباهت به زندگی مرتاضان هندو نبود، ازجمله گفتهاند که به دستور مرادش خواجه قطبالدین بختیار، به مدت ٤٠ شبانهروز در مسجد «اوچ» وارونه در چاهی آویزان شد و فقط برای نماز او را خارج میساختند و این نوع ریاضت به «چلۀ معکوس» شهرت دارد (میرخورد، ٧٨-٧٩؛ محدث، ٥٩). این داستان هرچند که ساختگی باشد، خود نشاندهندۀ این است که در میان پیروان بابافرید، ریاضت تا چه حد اهمیت داشته است.
از سوی دیگر، بابافرید به شریعت پایبند بود و مریدان خود را به اجرای احکام دین تشویق میکرد. با وجود تنگدستی، گفتهاند که دوبار به زیارت خانۀ خدا رفت (آریا،١١٧). در مورد زکات هم، گذشته از پرداخت زکات شرعی (شریعت)، به پرداخت زکات طریقت (٥/ ٩٧٪ از درآمد) هم اعتقاد داشت و میگفت: زکات حقیقت پرداخت ١٠٠٪ آن است (سجزی، ١٧٨).
بابافریدالدین از جمله اقطاب بزرگ صوفیه به شمار میرود که همواره مورد تکریم عام و خاص بوده است و امرار و سلاطین به دیدارش میشتافتند (همو، ٢٤٧-٢٤٨). شهرت او از شبه قاره هم درگذشت و به مصر هم رسید (ابن بطوطه، ٤١٠-٤١١) و امیر تیمور در مسیر فتوحات خویش، چون به اجودهن رسید، به احترام شیخ، مردم را امان داد (آریا، ١٢٤). درایام گورکانیان هند نیز اجودهن و اعقاب شیخ را سخت گرامی میداشتند (همانجا). امروز نیز آرامگاه او مزار مردم اعم از مسلمان و هندوست.
تذکرهنویسان و شاعران در ستایش او سخنها گفته، و برای وی کرامات و کارهای خارق العاده برشمردهاند (محدث، ٥٣؛ آریا، ١٢٥)؛ ازجمله گفتهاند که علت شهرت وی به شکرگنج و یا گنجشکر این بوده است که بر اثر کرامات وی، نمک یا به قولی خاک به شکر تبدیل شدهاست (میرخورد، ٧٧-٧٨؛ محدث، ٥٩؛ فرشته، ٢/ ٣٨٨؛ داراشکوه، ٩٥-٩٦؛ غلام سرور، ١/ ٢٩٢). بابافرید همچون دیگر اقطاب چشتیه به سماع نیز علاقه داشت و نظر مخالفان را رد میکرد (حسینی، ٤٧، ١٢٠).
آثار
الف ـ چاپی
١. فوائد السالکین، مهمترین تألیفی که از بابافرید گنجشکر باقیمانده، و مشتمل بر سخنان خواجه قطبالدین بختیار کاکی است. این کتاب در سیر و سلوک و مقامات عارفانه است و در چند مجلس تألیف یافته، و متعلق به سالهای ٥٨٤ و ٥٨٥ق است. فوائد السالکین، در لاهور به چاپ رسیده است (آریا، ١٠٨) و چند نسخۀ خطی هم از آن موجود است (همانجا؛ منزوی، فهرست ..، ٢/ ٧٥٠-٧٥١، خطی مشترک، ٣/ ١٧٦٥-١٧٦٧، خطی، ٢/ ١٣٠٤). ٢. اسرارالاولیاء، شامل سخنان بابافریدالدین در اسرار عشق اولیا، توبه، خرقه، کشف و کرامات... است و درویشی به نام بدراسحاق که گویا همان بدرالدین اسحاق داماد وی باشد، آن را گردآوری کرده است (آریا، ١١٨) این کتاب چند بار به چاپ رسیده است (مشار، ١/ ١٩٥؛ برای نسخههای خطی آن، ﻧﻜ: منزوی، خطی مشترک، ٣/ ١٢٥١-١٢٥٣).
ب ـ خطی
١. تحفةالرساله، یا نصایحالملوک (همان، ٤/ ٢٢٦٥؛ همو، فهرست، ٢/ ٩٠٠)؛ ٢. راحةالقلوب، شامل سخنان بابافرید که خلیفۀ وی خواجه نظامالدین اولیا آنها را از ٦٥٤ تا پنجم رجب ٦٥٥ گردآوری کرده است (همان، ٢/ ٦٢٠؛ همو، خطی مشترک، ٣/ ١٤٦٩-١٤٧١)؛ ٣. رسالۀ عرفانی، یا گفتار عرفانی (همو، فهرست، ٢/ ٦٨١-٦٨٢)؛ ٤. رسالۀ وجودیه (رضوی، ٤٦؛ منزوی، خطی مشترک، ٢/ ٩٩٠، ٣/ ٢١٠١)؛ ٥. سراج الوجود (رضوی، ٣٧)؛ ٦. گنجاسرار، یا معرفت دل (نوشاهی، ٢٥٧؛ منزوی، همان، ٣/ ١٨٢٧-١٨٢٨).
اشعار
بابافرید به فارسی شعر نیکو میسرود (نفیسی، ١/ ١١٣، ١٥٦). و رباعیاتی از او باقی مانده است. گذشته از آن ، به زبان پنجابی و اردو هم اشعاری به شیخ نسبت دادهاند که اشعار پنجابی وی جنبۀ ارشادی داشته است، اما در صحت انتساب اشعار غیرفارسی به او، خصوصاً به زبان اردو، جای تردید هست. مؤلفان قدیم که تقریباً معاصر وی بودهاند، مثل میرخورد، صاحب سیرالاولیاء، و حتى مؤلف متأخرتری چون غلام سرور لاهوری، به این اشعار اشاره نکردهاند (ﻧﻜ: آریا، ١١٩-١٢٠).
خانواده و خلفا
بابافرید دارای شش پسر و ٤دختر بوده است که غالباً در زمرۀ صوفیان به شمار میرفتند (نظامی، ١٦٨-١٧١؛ غلامسرور، ١/ ٣٠١-٣٠٢). به نظر میرسد که شیخ ٣بار ازدواج کرده باشد و به گفتۀ غلامسرور لاهوری (١٣٠١) یکی از زنانش، دختر غیاثالدین بلبن، پادشاه دهلی بوده است و ممکن است این ازدواج قبل از پادشاهی غیاثالدین انجام گرفته باشد (آریا، ١٢١).
از میان خلفای شیخ فریدالدین بجز فرزندش، بدرالدین سلیمان، مهمترین آنها عبارتند از شیخ نظامالدین اولیا، مؤسس سلسلۀ نظامیۀ چشتیه، علاءالدین علی احمد صابر که داماد شیخ و مؤسس سلسلۀ صابریۀ چشتیه است، جمالالدین هانسوی، شیخ عارف سیستانی، محمدشاهغوری و شیخ بدرالدین اسحاق (غلامسرور، ١/ ٣٠٢؛ نظامی، ١٦٣-١٦٨).
آرامگاه
ساختمان آرامگاه بابافرید، در شهر پاکپتن شریف، از توابع ساهیوال، در ایالت پنجاب قرار دارد. این شهر که در گذشته اجودهن نام داشت، در زمان اکبرشاه، به احترام مقام شیخ، پاکپتن شریف نام گرفت، آرامگاه در بخش قدیمی شهر قرار دارد و مقبرۀ شیخ بدرالدین سلیمان، پسر شیخ هم در کنار آن ساخته شد. در سمت جنوبی آرامگاه دری است که مردم آن را «بهشت دروازه» مینامند. این در تنها در روزهای پنجم محرم هر سال که «عرس»، یا سالگرد وفات شیخ است، و نیز در روزهای تاسوعا و عاشورا باز میشود. ارتفاع این در کوتاه است و برای عبور باید خم شد. مردم معتقدند که هرکس از این در عبور کند، از گناه پاک میشود (غلامسرور، ١/ ٣٠٣-٣٠٤؛ آریا، ١٢٥-١٢٦). در جنب آرامگاه، مسجد نظامی قرار دارد که نام نظامالدین اولیا، خلیفۀ شیخ، ساخته شده است، و نمونۀ بارزی از هنر معماری ایرانی و اسلامی در شبه قاره است. در جوار مسجد، مقبرۀ یکی دیگر از فرزندان شیخ قرار دارد که به دستور سلطان محمد تغلقی ساخته شده است و بیشتر افراد خانوادۀ شیخ هم در این محوطه مدفون هستند. مقبرۀ علی احمد صابر، خلیفه و داماد شیخ هم در یکی از حجرههای جنوبی آرامگاه قرار دارد. در قسمت شرقی آرامگاه موزهای قرار دارد که اشیاء متبرک از جمله «نان چوبین» و نعلین و عصای شیخ در آن نگهداری می-شود (همو، ١٢٦-١٢٧).
مآخذ
آریا، غلامعلی، طریقۀ چشتیه در هندو پاکستان، تهران، ١٣٦٥ ش؛
ابنبطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م، ابوالفضل علامی، آیین اکبری، لکهنو، ١٨٩٣م؛
حسینی، علی، مقدمۀخلاصة الالفاظ، به کوشش غلام سرور، اسلام آباد، ١٣٧١ش؛
داراشکوه، محمد، سفینةالاولیاء، کانپور، ١٨٨٣م؛
رضوی، سرفراز علی، مخطوطات انجمن ترقی اردو، کراچی، سجزی، حسن، فوائدالفؤاد، به کوشش محمدلطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ ق؛
غلامسرور لاهوری، خزینةالاصفیاء، لکهنو ١٢٩٠ق؛
فرشته، محمد قاسم، تاریخ، لکهنو، ١٨٦٥م، قلندر، حمید، خیرالمجالس، به کوشش خلیق احمد نظامی، علیگره؛
محدث دهلوی، عبدالحق، اخبارالاخیار، لاهور ١٣٠٩ق؛
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترک؛
همو، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ گنج بخش، اسلامآباد، ١٣٥٧-١٣٦١ش؛
میرخورد، محمد، سیرالاولیاء، لاهور، ١٣٥٧ش؛
نظامی، خلیق احمد، تاریخ مشایخ چشت، کراچی، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
نوشاهی، عارف، فهرست نسخههای خطی فارسی موزۀ ملی کراچی، اسلام آباد، ١٣٦٢ش؛
هدایت چشتی، سیرالاقطاب، لکهنو، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م.
غلامعلی آریا