دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٧ - اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
نویسنده (ها) :
فاطمه رحمتی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اوحَدُالدّینِ كِرْمانی، حامد بن ابی فخر، عارف و شاعر بنام قرن ٧ ق/ ١٣ م. بنابر تصریح صاحب مناقب (ص ١)، او به هنگام حملۀ تركان غُز به كرمان و انقراض آل قاورد (ه م) ١٦ سال داشته است (نک : فروزانفر، ٣٦). تاریخ وفات وی را زكریا قزوینی (ص ٢٤٨) كه از معاصران او بوده، ٦٣٥ ق گفته است (نیز نک : فصیح، ٢/ ٣٠٩؛ قس: گازرگاهی، ٧٥؛ آذر، ٢/ ٦١٢).
اوحدالدین در پی حملۀ تركان غز به كرمان روانۀ بغداد شد و در آنجا به تحصیل فقه، حدیث و علوم دینی پرداخت. وی در مدتی كوتاه كمال یافت و در مدرسۀ حكاكیه مشغول تدریس شد و چندی بعد ریاست و ادارۀ آن مدرسه را برعهده گرفت. با آنکه در این مقام به شهرت تمام رسید، خود را از رضای باطنی و آرامش روحی بی بهره دید؛ از این رو مدرسه و تدریس را ترك گفته، طریق سلوك و ریاضت پیش گرفت و در این راه چندان افراط كرد ( مناقب، ١-٣) كه مردم وی را دیوانه پنداشتند. آوازۀ مجاهدتهای او به گوش شیخ ركنالدین سجاسی (د ٦٠٦ق) رسید و او شاگرد خود شجاعالدین ابهری را نزد اوحدالدین فرستاد (همان، ٤-٥). از آن پس اوحدالدین مرید ركنالدین سجاسی شد.
اوحدالدین بیشتر عمر خود را در سفر گذراند. او در این سفرها با بزرگان علم و عرفان دیدار میكرد و به ارشاد مردم میپرداخت (نک : اوحدالدین، ٢٦٤). ظاهراً نخستین سفر وی، پس از بغداد، به تبریز بود (نک : مناقب، ٢٦-٢٧). آنگاه از شهرهای نخجوان و شروان گذر كرد تا به قونیه رسید (نک : ابن كربلایی، ١/ ٦٠-٦١؛ نیز نک : مناقب، ٢١٢-٢١٧) و در آنجا با ابن عربی در خانۀ وی ملاقات نمود (نک : جامی، ٣٨١). سفرهای دیگر اوحدالدین به ملطیه (ح ٦١٦ ق)، سیواس و قیصریه بود كه مؤلف مناقب از این سفرهای او حكایتها نقل كرده است (نک : ص ١٩١-١٩٢، ٢٥٢-٢٦١، ٢٦٥-٢٦٦).
اوحدالدین در حلب با سعدالدین حموی (د ٦٥٠ق) و مجدالدین بغدادی، شاگرد نجمالدین کبرى ملاقات داشت (نک : همان، ٩٦). در مصر بار دیگر با ابن عربی دیدار كرد؛ و هنگامی كه شیخ قصد حج نمود، ابن عربی از او خواست تا صدرالدین قونوی (د ٦٧٣ق)، شاگرد و مرید و فرزند خواندۀ وی را همراه خود ببرد (نک : همان، ٨٤، ٨٥). او در آخرین سفر حج خود چند روزی در دمشق توقف كرد و گویا ملاقات اوحدالدین با مولوی (د ٦٧٢ق) در دمشق، در همین تاریخ بوده است (نک : سپهسالار، ٢٤-٢٥؛ خوارزمی، ١/ ١٣٣؛ نیز نک : ابومحبوب، ٦٥-٦٦). اوحدالدین سفرهای دیگری نیز داشته است، از جمله خوارزم كه در آنجا با شیخ نجمالدین کبرى ملاقات كرد (نک : مناقب، ٢٠٢-٢٠٥؛ قس: فروزانفر، ٢٩). اوحدالدین در هفتاد و چند سالگی وفات یافت و به قولی در شونیزیۀ بغداد (نک : ابومحبوب، ٤٦) به خاك سپرده شد (نیز نک : قزوینی، ٢٤٨؛ فصیح، ٢/ ٣٠٩؛ ابن كربلایی، ١/ ٦١).
مؤلف مناقب به گونهای اغراقآمیز شمار شاگردان و مریدان اوحدالدین را ٧٠ هزار گفته، و افزوده است كه ٣ هزار تن از آنان صاحب مقامات، مراتب ولایت و دارای كشف و شهود بودهاند (نک : ص ٢٢٢). از جملۀ مریدان و شاگردان او میتوان از شمسالدین عمر بن احمد تفلیسی و كریمالدین نیشابوری یاد كرد كه در مدح اوحدالدین اشعاری سرودهاند (نک : فروزانفر، ٤٤-٤٦؛ ابومحبوب، ٦٧- ٦٨). صاحب مناقب در زمرۀ مریدان وی از جمالالدین واسطی ــ كه مردی حكیم و عالم به علم هیأت، منطق، نجوم و ریاضی بوده ــ نام میبرد كه به شوق دیدار شیخ به ملطیه رفته، و تا هنگام وفات اوحدالدین از ملازمان وی بوده است (نک : ص ٩١-٩٤). اما از برترین مریدان اوحدالدین میتوان از صدرالدین قونوی یاد كرد كه به گفتۀ صاحب مناقب نزدیك به ١٦ سال در ملازمت شیخ به سر برده، و طریق سلوك و اسرار خلوت را از وی آموخته است (نک : ص ٨٧). افزونبر صدرالدین قونوی، بزرگانی چون محییالدین ابن عربی و نجمالدین کبرى به او توجه و ارادت داشتهاند (نک : همان، ٢٠٢)، و سلاطین وقت در اعزاز و اكرام او سعی داشتند و به هر شهری كه سفر میكرد، مورد احترام بود، و مورخان و تذكرهنویسان دورههای بعد، از او به نیكی یاد كرده، و احوال و مقامات روحانی او را ستودهاند (نک : قزوینی، همانجا؛ ابن فوطی، ٧٢).
دیدگاه اوحدالدین در مسألۀ عشق برگرفته از نگرش وحدت وجودی اوست كه در جای جای رباعیاتش ظاهر میشود. غالباً از دو گانگی ظاهر و باطن و صورت و معنا سخن میگوید و حقیقت را معنا و باطن، و صورت و ظاهر را امری گذرا و نمودی بیاصل و حقیقت میداند. در نظر او عالم جلوهگاه جمال حق است و در دایرۀ وجود تنها موجود حقیقی اوست (نک : ص ١٠٠) و اوست كه مركز این دائره است و همۀ موجودات عالم سرگردان در دائرۀ عشق معشوق ازلیند (نک : ص ١١٩-١٢٠). وی سرمایۀ عشق الٰهی را تنها حیرت و سرگردانی میداند كه حاصل آن فنای از خود و فنای در حق است (نک : ص ١٢١).
اوحدالدین اهل سماع بود و مجالس سماع او شور و حال خاصی داشت (نک : مناقب، ٩٧). گفتهاند كه وی رباعیات خود را در حال سماع میسروده است (نک : همان، ١٠٢).
پاسخ وی به مكتوب سعدالدین حموی كه در حكایت سیام مناقب (ص ١٠٠-١٠٢) آمده، گویای آگاهی وی بر دقایق احكام شرع و توجه وی به رعایت این دقایق و مراتب تعبد اوست (نیز نک : اوحدالدین، ٣٠٤).
آثـار
تنها اثری كه از وی برجای مانده، مجموعۀ رباعیات اوست كه به دست یكی از پیروانش در قرن ٧ق جمعآوری شده است. بسیاری از این رباعیات در نزهة المجالس شروانی (تألیف شده در نیمۀ اول قرن ٧ ق) آورده شده است (ص ١١١ بب ). این مجموعه با ٧٢٤‘١ رباعی در كتابخانۀ ایاصوفیه (شم ٢٩١٠) موجود است (ابومحبوب، ٨٠). دیوان رباعیات او در ١٣٦٦ش به كوشش احمد ابومحبوب و با مقدمۀ محمدابراهیم باستانی پاریزی در دو بخش به چاپ رسیده است.
گزیده ای از این مجموعه توسط وایشر، شرقشناس آلمانی، تصحیح، و سپس با همكاری ویلسن به انگلیسی ترجمه شده، و با عنوان «شاهد دل» در ١٩٧٨ م از سوی انجمن فلسفۀ ایران به چاپ رسیده است. این مجموعه حاوی ١٢٠ رباعی از رباعیات اوحدالدین است.
مناقب، مقامات، یا تذكرۀ اوحدالدین كرمانی كه تنها كتابی است در بیان سرگذشت، احوال و كرامات وی، تألیفی است كهن كه نام مؤلف و تاریخ نگارش آن بر ما پوشیده است. اما از قراینی كه در كتاب وجود دارد، میتوان دریافت كه وی از هواداران اوحدالدین بوده است. او در جای جای این كتاب از وی به «شیخ ما» یاد میكند. تاریخ تألیف این كتاب نباید از نیمۀ دوم سدۀ ٧ ق آن سوتر باشد (فروزانفر، ٥٥-٥٦). در این كتاب ٧٣ حكایت دیده میشود كه برخی از آنها با كمی اختلاف در آثار دیگر نظیر حلیة الاولیاء، تذكرة الاولیاء و احیاء العلوم نیز نقل شده است (نک : همو، ٥٧- ٥٨).
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٣٦ ش؛
ابن فوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
ابن كربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان و جنات الجنان، به كوشش جعفر سلطان القرائی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
ابومحبوب، احمد، مقدمه بر دیوان رباعیات اوحدالدین كرمانی (هم )؛
اوحدالدین كرمانی، حامد، دیوان رباعیات، به كوشش احمد ابومحبوب، تهران، ١٣٦٦ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
خوارزمی، حسین، جواهر الاسرار، به كوشش محمدجواد شریعت، اصفهان، ١٣٦٦ ش؛
سپهسالار، فریدون، رساله در احوال مولانا جلالالدین مولوی، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٢٥ ش؛
شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
فروزانفر، بدیعالزمان، مقدمه و حواشی بر مناقب (هم )؛
فصیحخوافی، محمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
قزوینی، زكریا، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
گازرگاهی، حسین، مجالس العشاق، كانپور، ١٣١٤ ق/ ١٨٩٧ م؛
مناقب، به كوشش بدیعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٤٧ ش.
فاطمه رحمتی