دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٩ - خراز
خراز
نویسنده (ها) :
آزاده اقبالی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٨ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
خَرّاز، ابوسعید احمد بن عیسى بغدادی (د ٢٧٧ یا ٢٧٩، ٢٨٦ق / ٨٩٠ یا ٨٩٢، ٨٩٩ م)، عارف پرآوازۀ سدۀ ٣ق / ٩م.
وی بغدادیتبار بود (جامی، ٧٣؛ عطار، ٤٥٦؛ ابنعساکر، ٥ / ١٣٠؛ شعرانی، ٩٢) و ظاهراً در اوایل سدۀ ٣ ق به دنیا آمد و چنانکه خود میگوید، در اوان جوانی به نقاط مختلف، از جمله رمله، بیتالمقدس و صیدا سفر کرد و بیش از ١١ سال مجاورِ کعبه بود و بارها از آنجا به قصد احرام بستن و آغاز حج به مدینه میرفت (نک : سرّاج، ٢٠٥؛ قشیری، ٦٦٥؛ ابن عساکر، ٥ / ١٤٠). در جریان موج مخالفت و انتقادی که غلام خلیل حنبلی در آغاز نیابت موفق خلیفۀ عباسی (حک ٢٥٧- ٢٧٨ ق / ٨٧١-٨٩١ م) بر ضد صوفیان به راه انداخت، خراز به سبب آنچه در کتاب السرّ خود نگاشته بود، مورد طعن و تکفیرِ علمای متشرع بغداد قرار گرفت و بـه ناچار بغـداد را تـرک گفت و بـه مصر رفت (نک : ابنجوزی، ١٧٠-١٧٣؛ خواجه عبدالله، ١٥٩، ١٨٣؛ عطار، نیز جامی، همانجاها؛ روزبهان، ٣٢). وی پس از چندی از آنجا برای دیدارِ ابوحاتم صوفی به بصره سفر کرد و مسافرتی نیز به قیروان در تونس داشت (سراج، ١٨٠؛ قشیری، ترجمه، ٤٧٥). خراز ازدواج کرده بود و دست کم دو پسر داشت که یکی از آنها پیش از پدر درگذشت (همو، ٣٧٧؛ عطار، ٤٥٨؛ ابنعساکر، ٥ / ١٣١).
ابوسعید خراز را از شاگردان محمد بن منصور طوسی دانستهاند و از اقران جنید شمردهاند، اما چنانکه خواجه عبدالله انصاری میگوید، گرچه خود را شاگرد جنید مینمایاند، از وی برتر مینمود و چنین به نظر میرسد که از سر تواضع نسبت به جنید اظهار ارادت میکرده، و نمیخواسته است که در مقابل او دم از ارشاد بزند (همانجا؛ نیز عطار، جامی، همانجاها؛ معصومعلیشاه، ٢ / ٢١٢؛ زرینکوب، ١٢٣).
خراز از مصاحبان ذوالنون مصری بود و با صوفیانی همچون بشر حافی، سری سقطی، ابوالحسین بنان، عمرو بن عثمان مکی، ابوعبید بسری، ابن عطا اَدَمی، ابوبکر کتانی، ابوالقاسم مروان نهاوندی و ابوعبدالله نباجی نیز مصاحبت داشت و به برخی از آنها چون ابوالحسین نوری و احمدبن عطا نامههایی نوشته بود (سراج، ٢٣٣، ٢٣٧، ٢٣٩؛ خواجه عبدالله، جامی، همانجاها؛ سلمی، ٢٢٣؛ قشیری، ترجمه، ٦٢، ٦٥، ٧٤، ٧٦؛ غزالی، ٨٤٥؛ هجویری، ٢١٨؛ معصومعلیشاه، ٢ / ١٠١، ٤٢٣، ٥٣٧).
بسیاری از نویسندگان صوفی خراز را از مشایخ بزرگ این قوم و از ائمۀ آن به شمار آوردهاند و وی را قمرالصوفیه (در کنار جنید که شمس الصوفیه خوانده شده است) و لسان التصوف خواندهاند و نیز او را نخستین کسی دانستهاند که در علم فنا و بقا سخن گفته است (سلمی، خواجه عبدالله، هجویری، جامی، عطار، ابنعساکر، همانجاها؛ مستملی، ٢٢٣؛ خطیب، ٤ / ٢٧٦؛ مناوی، ١(٢) / ٥١٠). هجویری پس از آنکه صوفیۀ زمان خود را به ١٢ نحله تقسیم میکند، گروهی را که در باب فنا و بقا پیرو ابوسعید خرازند، خرازیه مینامد (ص ١٦٤، ٣١١). گرچه برخی از محققان بر این باورند که مفاهیم فنا و بقا پیش از خراز نیز در میان صوفیان رایج بوده است (EI٢, IV / ١٠٨٣)، اما برخی دیگر مانند نیکلسن، دو مفهوم فنا و بقا در تصوف اسلامی را به دو گونۀ مثبت و منفی در نظر میگیرند، که در آن فنای منفی عبارت از فنای هشیاریِ بنده نسبت به وجود خود، و نوعی احساس الوهیت است که اَشکالی از آن را میتوان در سخنان حلاج و بایزید بسطامی دید، و نظریۀ مثبت فنا که خراز آن را مطرح نمود و در آن نهایتِ سلوکْ فنای بنده از صفات خود و بقای او به حق تعالى است و با شریعت اسلام نیز تطابق بیشتری دارد (ص ١٨-١٩). با این تعریف از فنا، میتوان خراز را نخستین کسی دانست که اینچنین از فنا و بقا سخن گفته است.
وی در این زمینه تعاریف مختلفی دارد. در جایی فنا را عبارت از فنای عبد از مشاهدۀ عبودیت، و بقا را بقای بنده به مشاهدۀ الٰهی توصیف میکند و در جایی دیگر فنا را تلاشی بالحق و بقا را حضور معالحق میداند (عزالدین، ٢٩٨). او همچنین نشانۀ رسیدن به مقام فنا را رخت بر بستن حظوظ دنیوی و اخروی از قلب ذکر میکند (مستملی، ١٥٩١؛ خواجه عبدالله، ١٨١؛ عزالدین، ٢٩٧).
خراز دربارۀ معرفت حقتعالى نیز دیدگاههای خاصی داشت و بر آن بود که وی خداوند را به واسطۀ آنکه اضداد را در خود جمع دارد، شناخته است و دراینباره به آیۀ «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِـرُ وَ الْباطِنُ ... » (حدید / ٥٧ / ٣) استناد میکرد و میگفت: خدا عین آن چیزی است که ظهور میکند، همچنانکه عین آن چیزی است که به هنگام ظهور پنهان مانده است (مناوی، ١(٢) / ٥١٤؛ نیکلسن، ٤٢-٤٣؛ ابنعربی، ٣ / ١٧٤، ٢٠٠). با توجه به این گفتار، فرغانی از میان ٣ مرتبهای که برای فنا در نظر میگیرد، خراز را صاحب مقام محو و فنای تقید میداند (ص ٥١٣).
خراز اهل صحو بود و پایبندی به موازین شرع را در همۀ مراتب سلوک ضروری میدانست و دراینباره تأکید داشت که هر باطنی که مخالف ظاهر ــ یعنی ظاهر شریعت ــ باشد، باطل است (ابنعساکر، ٥ / ١٣٠؛ ابونعیم، ١٠ / ٢٤٧؛ سلمی، ٢٢٦؛ قشیری، ترجمه، ٦٢). وی ظاهراً دربارۀ آداب نماز و معانی باطنی آن کتابی داشته که سراج در اللمع مواردی از آن را آورده است (ص ١٥٣-١٥٤). خراز همچنین به گروهی از صوفیان دمشق نامهای در رد آن عقیدۀ بدعتآمیز ایشان نوشت که معتقد بودند خدا را با دلهای خود در همین جهان میتوانند ببینند، همچنانکه بهشتیان او را به چشم سر خواهند دید (همو، ٤٢٨). وی دربارۀ ولایت و نبوت نیز دیدگاههای خاصی داشت و برخلاف برخی از صوفیه، مقام نبوت را بسی بالاتر از مقام ولایت میدانست و بر این باور بود که قراردهندگان اولیا در مقامی بالاتر از انبیا، حقیقت را درنیافتهاند (نک : ص ٣١).
بنا بر قول اغلب تذکرهها، خراز به هنگام احتضار در حال وجد و شور بود، چندانکه وقتی احوال او را برای جنید بازگو کردند، گفت: «عجب نبود اگر جان او بپریدی از شوق» (سراج، ٢١١؛ قشیری، ترجمه، ٥٢٥؛ سهروردی، ١٦٧؛ ابنعساکر، ٥ / ١٤٢-١٤٣؛ مناوی، ١(٢) / ٥١٥). بسیاری از نویسندگان صوفیه به پرشمار بودن آثار خراز اشاره کردهاند (خواجه عبدالله، ١٥٩؛ هجویری، ٢١٨؛ عطار، ٤٥٦؛ مستملی، ٢٢٣)، اما ظاهراً اندکی از آنها باقی مانده است که از آن میان کتاب الصفات در تحلیل تجربۀ قرب الی الله؛ کتاب الضیاء در شرح مراتب اهلالله که در آن برای واصلان، ٧ مرتبه تعریف کرده، و به شرح هر یک پرداخته است؛ کتاب الکشف و البیان در بیان رابطۀ نبی و ولی؛ کتاب الفراغ در توضیح ویژگیهای تجربۀ عرفانی؛ و کتاب الحقایق در توضیح برخی از اصطلاحات صوفیانه، همگی با عنوان کلی کتاب الشیخ سعید الخراز فی علم الاشارات نخست توسط احمد آتش شناسایی و معرفی شد و سپس توسط قاسم سامرایی در ١٩٦٧م در بغداد به چاپ رسید (نویا، ١٩٨بب ؛ عواد، ١ / ٥٤٦؛ عبدالرحمان، ٢ / ١٥٦؛ آتش، ٢٩-٣١). همچنین کتاب الصدق یا الطریق الی الله که مجموعهای از احادیث و پارهای از ملاحظات صوفیانه در مسائل مربوط به صدق و اخلاص است، با تصحیح و ترجمۀ انگلیسی آربری در لندن، و به کوشش عبدالحلیم محمود در قاهره به چاپ رسیده است (نک : الفهرس ... ، ٣ / ١١٦٥؛ فولتون، ١٠٩).
کتاب دیگر وی نیز معیار التصوف و ماهیته است که احمد آتش نسخههای خطی آن را در کتابخانۀ قسطمونی یافته است (آتش، ٣١). اشعاری از خراز نیز در کتابهای مختلف نقل شده است (قشیری، ٦١؛ سراج، ٢٥٦؛ سلمی، ٢٢٨؛ خواجه عبدالله، ١٨٢؛ غزالی، ١٣٥٠؛ جامی، ٨٥-٨٦؛ ابنعساکر، همانجا).
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٣٦٨ ق؛
ابنعربی، محییالدین، الفتوحات المکیة، به کوشش عثمان یحیى، قاهره، ١٣٩٤ ق؛
ابنعساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٥ ق؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، بیروت، دارالکتب العربیه؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خراز، احمد، کتاب فی علم الاشارات، به کوشش قاسم سامرایی، بغداد، ١٩٦٧ م؛
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، به کوشش محمد سرور مولایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به کوشش هانری کربن، تهران، ١٣٤٤ ش / ١٩٦٦ م؛
زرینکوب، عبدالحسین، جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
سراج، عبدالله، اللمع فی التصوف، به کوشش ر. ا. نیکلسن، لیدن، ١٩١٤ م؛
سلمی، محمد، طبقات الصوفیة، به کوشش یوهانس پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
سهروردی، عبدالقاهر، آداب المریدین، ترجمۀ عمر ابن محمد شیرکان، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
شعرانی، عبدالوهاب، الطبقات الکبرى، قاهره، ١٣٧٣ ق / ١٩٥٤ م؛
عبدالرحمان، عبدالجبار، فهرست المطبـوعات العراقیـة، بغـداد، ١٣٩٨ ق؛
عزالدین کاشانی، محمود، مصبـاح الهدایة، به کوشش عفت کرباسی و محمدرضا برزگر خالقی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، به کوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
عواد، کورکیس، الذخائر الشرقیة، به کوشش جلیل عطیه، دارالغرب الاسلامی؛
غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، ترجمۀ مؤیدالدین خوارزمی، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، ١٣٥١ ش؛
فرغانی، محمد، مشارق الدراری، به کوشش جلالالدین آشتیانی، قم، ١٣٧٩ ش؛
الفهرس الموحد، ریاض، ١٤٠٤-١٤٠٥ ق / ١٩٨٤-١٩٨٥ م؛
قرآن کریم؛
قشیری، ابوالقاسم، رسالة القشیریة، به کوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، همان، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش بدیعالزمان فروزانفر، تهران، ١٣٤٥ ش؛
مستملی بخاری، اسماعیل، شرح التعرف، به کوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٣-١٣٦٦ ش؛
معصومعلیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣٩-١٣٤٥ ش؛
مناوی، محمد عبدالرئوف، الکواکب الدریة، به کوشش محمد ادیب جادر، بیروت، ١٩٩٩ م؛
نویا، پل، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ترجمۀ اسماعیل سعادت، تهران، ١٣٧٣ ش؛
نیکلسن، ر. ا. ، یادداشتهایی در باب فصوص الحکم ابن عربی، ترجمۀ اوانس اوانسیان، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هجویری، علی، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٨٣ ش؛
نیز:
Ateṣ, A., «Kastamonu genel kitapliğinda bulunan bazi mühim arapça ve farsça yazmalar», Oriens, Leiden , ١٩٥٢, vol. V, no. ١;
EI٢;
Fulton, A. S. and M. Lings, Second Supplementary Catalogue of Arabic Printed Books in the British Museum, London, ١٩٥٩;
Nicholson, R. A., The Idea of Personality in Sufism, Lahore, ١٩٦٤ .
آزاده اقبالی