دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٦ - اشنهی
اشنهی
نویسنده (ها) :
کیانوش صدیق
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٢٣ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اُشْنُهی، یا اشنوی، تاجالدین محمود بن حداد (یا خدا داد، نك : دانشپژوه، ٥٠-٥١؛ عابدی، ٨٢٤؛ انصاری، ٧٧٠)، عارف سدۀ ٦ و ٧ ق / ١٢ و ١٣ م. نسبت او در مآخذ به صورتهای شنهی، شنوی و اشنوئی (سهروردی، ٨، ٩٨، ١٣٧؛ واعظ، ٣٧؛ جامی، ٣٦٠؛ نیز نك : حمدالله، ٦٧٣) و جز آنها (نك : یاقوت، ١ / ٢٨٥؛ سمعانی، ١ / ٢٧٦) آمده است. برخی نیز ابشیهی آوردهاند (كربن، ٢٤) كه بیگمان تصحیف اشنهی است. فرزند او صدرالدین محمد در اشعار خود «شنوئی» و «اشنهی» تخلص میكرده است (نك : مایل هروی، ١٥-١٦).
تاریخ ولادت، وفات و جزئیات زندگی اشنهی روشن نیست، اما از مجموع آگاهیهای پراكنده چنین بر میآید كه وی از مریدان شمسالدین محمد بن عبدالملك دیلمی بوده است؛ با برخی قراین موجود تاریخ وفات وی را میتوان پس از ٥٨٩ ق دانست. حكایتی نیز آوردهاند كه از مضمون آن چنین برمیآید كه اندكی پس از روزبهان بقلی (د ٦٠٦ ق / ١٢٠٩ م)، اشنهی خود پیری مرشد و راهبر به شمار میرفته است (شرفالدین، ٢٧- ٢٨). حمدالله مستوفی نیز نام او را جزو مشایخ عهد مغول آورده است (ص ٦٧٠، ٦٧٣). از این رو، میتوان تولد او را در اواسط نیمۀ دوم سدۀ ٦ ق / ١٢ م انگاشت.
نسبت وی نشان میدهد كه زادگاه او به احتمال بسیار، «اُشنُه» (نك : ه د، اشنویه)، قصبهای در آذربایجان، نزدیك ارومیه (یاقوت، ١ / ٢٨٤) بوده است، یا آنكه اجداد او در آن منطقه میزیستهاند. عبداللطیف فرزند روزبهان ثانی در روح الجنان (ص ٢٠٨) روایتی در باب كرامات شیخ روزبهان بقلی نقل كرده كه بنابر آن، اشنهی در «قصبۀ اشنوه» اقامت داشته، و در آنجا صاحب خانقاهی بوده است (قس: شرفالدین، همانجا).
اشنهی مریدانی نیز داشت و از آن میان یكی ابوالمعالی سیفالدین باخرزی (د ٦٤٦ ق) از مشایخ سدۀ ٦ و ٧ ق بود كه در هرات از دست اشنهی خرقه گرفت (فصیح، ٢ / ٣١٦)، دیگری خواجه امامالدین داوود بن محمد بن روزبهان فرید (د ٦٧١ ق) بود كه به نجمالدین كبرى ارادت داشت و در عین حال از اشنهی اجازۀ دعوت و ذكر و ارشاد یافته بود (جنید، ٣٥٢)؛ شیخ محمد گهرزنی، از مشایخ سدۀ ٧ ق نیز از مریدان اشنهی بوده است (نك : اسفراینی، ٦٢).
اشنهی از مشایخ بزرگ اوایل سدۀ ٧ و همروزگار جوانترِ روزبهان بقلی محسوب میشده است و با توجه به آنچه دربارۀ مریدان او گفته شد، وی احتمالاً در نیمۀ اول سدۀ ٧ ق در هرات وفات یافته است. آرامگاه وی نیز در همان شهر در مقبرۀ سلطان مجدالدین قرار دارد (جامی، واعظ، همانجاها).
آثـار
از اشنهی ٣ رسالۀ عرفانی و نیز اشعاری برجای مانده است :
١. رسالۀ غایة الامكان فی درایة المكان یا غایة الامكان فی معرفة الزمان و المكان، كه در كهنترین نسخۀ موجود، عنوان آن به صورت نخست آمده، و كلمۀ «الزمان» بعدها به آن افزوده شده است (مایل هروی، ١٨- ١٩). این رساله چنانكه از عنوان آن پیداست، به بحث در حقیقت زمان و مكان میپردازد. تألیف این رساله به كسان دیگری نیز نسبت داده شده است. این اثر در یك مجموعۀ نسخۀ خطی متعلق به سدۀ ٩ ق در كنار تمهیدات عین القضات آمده، و به همین سبب آن را به عین القضات نسبت دادهاند (نك : فرمنش، «الف، ب، و، ز»). در برخی نسخههای این رساله، نـام مؤلف شیخ محمـود شبستری آمده است (نك : موحد، ١١) و همچنین وقتی كه متن غایة الامكان در تهران، نخستین بار در ١٣١١ ش همراه رسائل شاه نعمتالله ولی به چاپ رسید، ناشر كتاب، عبدالحسین ذوالریاستین آن را به خواجه محمود بن محمد دهدار عیانی اشنوی منسوب كرد (آقابزرگ، ١٦ / ٨؛ مشار، ٢ / ١٦٥٨، ٢٣٦١؛ دانشپژوه، ٥١؛ مایل هروی، ١٩). به نظر میرسد كه نسبت اشنوی در اینجا موجب خلط و اشتباه شده است. در ١٤٠١ ق، نذر صابری این رساله را با مقدمهای به زبان اردو، به نام تاجالدین اشنوی در پاكستان چاپ كرد و بار دیگر در ١٤٠٣ ق، لطیفالله، همین رساله را با ترجمۀ اردوی آن، به نام عینالقضات به چاپ رساند (نوشاهی، ١٨٣-١٨٥). واپسین چاپ این رساله از آنِ نجیب مایل هروی است كه آن را ضمن مجموعۀ آثار فارسی تاجالدین اشنوی تصحیح و منتشر كرده است. رسالۀ غایة الامكان، یك مقدمه و ٤ فصل دارد. اشنهی در مقدمۀ این رساله خاطر نشان كرده است كه آن را برای ردّ اتهامات كسانی كه او را از اصحاب تشبیه شمرده، و كافرش خواندهاند، نوشته است (ص ٤٨- ٤٩). فصل نخست به توحید و مراتب آن اختصاص دارد و روش فلاسفه و معتزله در علم توحید در آن رد شده است. در فصل دوم، مؤلف دربارۀ مكان خداوند سخن گفته، و وجود آن را براساس ادلۀ نقلی و شرعی اثبات نموده است. او در فصل سوم به بحث در انواع مكان پرداخته، و فصل چهارم را به بیان انواع زمان و تبیین زمان خداوند اختصاص داده است.
از دیدگاه اشنهی مكان ٣ قسم است: ١. مكان جسمانیات؛ ٢. مكان روحانیات، كه هر كدام اقسامی دارد؛ ٣. مكانالله تعالى. او وجود خداوند را در مكانهای جسمانی و روحانی محال میداند و مكانی را برای او اثبات میكند كه لایق ذات مقدسش باشد و این مكانی است فوق همۀ مكانها. به گفتۀ اشنهی «همۀ آن مكان قرب در قرب است»، هیچ بعدی ندارد ــ نه طول، نه عرض و نه عمق ــ و همۀ نامتناهیها نقطهای از آن مكانند (ص ٦٦).
به اعتقاد اشنهی زمان نیز ٣ گونه است: ١. زمان جسمانیات، ٢. زمان روحانیات، ٣. زمان حق تعالى. زمان جسمانیات خود دو مرتبه دارد: الف ـ زمان جسمانیات كثیف كه از حركت افلاك ایجاد میشود و روز و ماه و سال نتیجۀ آن است (ص ٧٤-٧٥)، ب ـ زمان جسمانیات لطیف كه زمانهای طولانیِ جسمانیات كثیف در آن كوتاه خواهد بود. زمان روحانیات نیز انواع گوناگون دارد. اما آنچه از این نوع در نظر اشنهی اهمیت دارد، زمان ملائكه است كه نسبت به زمانهای دیگر كوتاه است (همانجا) و سرانجام، زمان حق تعالى است كه گذشته و آینده را در آن راه نیست و به ازل و ابد محیط است. این زمان یكی است و انواع ندارد (ص ٧٦). اشنهی سپس با اشاره به معراج پیامبر (ص)، اعتقاد معتزله در باب معراج را كه میگویند در خواب بوده، نه در بیداری، و با دیدۀ سِرّ بوده، نه به دیدۀ سَر، رد میكند (ص ٧٧-٨٢).
بسیاری از عارفان سدههای ٧ و ٨ ق از آراء اشنهی دربارۀ مكان و زمان بهره جسته، و تحتتأثیر آن بودهاند. از مشهورترین و مهمترین ایشان میتوان عبدالعزیز بن محمد نسفی (د ٦٦١ ق)، شیخ محبوب الٰهی (د ٧٢٥ ق) و خواجه احمد بن محمد پارسای حافظی بخاری (د ٨٢٢ ق) را یاد كرد (مایل هروی، ٢٠-٢١).
٢. «پاسخ به چند پرسش»، رسالهای است در پاسخ به سؤالاتی كه یاران اشنهی در راه میان مكه و مدینه از او كرده بودند. وی نیز پاسخ ایشان را به صورت رسالهای به عربی نوشته كه چندی بعد توسط ابومنصور اصفهانی، عارف سدۀ ٧ ق، مترجم عوارف المعارف، به فارسی برگردانده شده است.
موضوع این رساله، نفس، دل و سِرّ و پیوند میان آنهاست. اشنهی نفس انسان را ذات و حقیقت وجودی او دانسته كه غایت آفرینش عالم و آدم است و هموست كه خلیفۀ خداوند در میان مخلوق است (ص ٨٨). اشنهی در این رساله حالاتی را كه سبب میشود تا نفس به صورت امّاره، لوّامه و مطمئنه درآید، برشمرده است (ص ٩٠) و سپس به دل پرداخته، و آن را لطیفهای غیبی دانسته كه جایگاه محبت الٰهی نیز همانجاست (ص ٩٢). اما سِرّ، لطیفترین لطیفۀ انسان است كه خاصیتش فنا شدن در انوار جلال الٰهی است (ص ٩٣).
٣. «تحقیق الروح». این رساله چنانكه از عنوان آن برمیآید دربارۀ حقیقت روح است، ولی نویسنده در آن به مسائل دیگری از قبیل خلق قرآن و موضوع وحدت و كثرت نیز پرداخته، و از انواع سلوك در طریق عرفان سخن گفته است. تنها نسخۀ این رساله به كوشش نجیب مایل هروی در مجلۀ معارف (١٣٦٩ ش، شم ٢) چاپ شده است.
٤. اشعار. از اشنهی اشعاری نیز برجای مانده كه بیتهایی از آنها در متون بازمانده از سدۀ ٧ ق به چشم میخورد. بیشترین بخش از اشعار موجودِ اشنهی در ترجمۀ فارسی عوارف المعارف آمـده اسـت (مثلاً نك : سـهـروردی، ٨، ١٠، ٨٥، ٩٣، جم ؛ نیز نك : شروانی، ١١٠). بجز چند بیت پراكنده، بقیۀ این اشعار كه به بیش از ٢٠٠ بیت میرسد، غزلیاتی است با محتوای عرفانی و شامل مواعظ و حكم. در سراسر اشعار او تعبیرات و استعارات عارفانه و عاشقانه دیده میشود كه البته خالی از تكرار مضمون نیست. این اشعار نیز ضمن مجموعۀ آثار فارسی او به چاپ رسیده است.
صدرالدین محمد اشنهی: وی عارف و واعظ مشهور سدۀ ٧ ق و فرزند تاجالدین محمود اشنهی است كه ظاهراً در اواخر سدۀ ٦ ق زاده شده، و در هرات و شیراز زیسته است (وصاف، چ ١٢٦٩ ق، ٢ / ١٥٨؛ مایل هروی، ١١). او را مردی دوستدار حكمت و جامع علوم معقول و منقول شمردهاند (وصاف، همانجا؛ احمد زركوب، ٥٧، ٥٨) و ظاهراً به همین سبب، در زمان اتابك ابوبكربن سعد زنگی (حك ٦٢٣- ٦٥٨ ق) كه گویا با حكمت و فلسفه میانهای نداشت، از شیراز رانده شد و در عراق سكنى گزید. خود وی در شعری به این مهاجرت اجباری اشاره كرده، و از اتابك و بارگاهش به تلخی یاد نموده است (وصاف، چ ١٢٦٩ ق، ٢ / ١٥٩، چ ١٣٤٦ ش، ٩٣). گفتهاند كه شهابالدین عمر سهروردی (د ٦٣٢ ق) را كه در اواخر عمر نابینا شده بود، به مجلس وعظ صدرالدین بردند، و او سخنان اشنهی را مورد تحسین قرار داد (همانجاها). تاریخ و محل وفات وی نیز دانسته نیست، ولی از آنجا كه ابومنصور اصفهانی عوارف را در ٦٦٠ ق ترجمه كرده، و در آن نام صدرالدین را همراه عباراتی چون «رحمةالله علیه» یاد كرده، پیداست كه وی پیش از ٦٦٠ ق درگذشته است. صدرالدین اشنهی از شیفتگان روزبهان بقلی شیرازی (د ٦٠٦ ق) بوده، و سخنانی از او در بزرگداشت روزبهان نقل شده است (شرفالدین، ٢٨).
مجموعهای از نوشتهها و تقریرات عرفانی صدرالدین با عنوان تحفة اهل الوصول فی علم الفصول كه پس از وفات وی ظاهراً توسط ابومنصور اصفهانی گردآوری شده، به دست آمده است و اكنون نسخهای از آن در تهران موجود است (دانشپژوه و منزوی، ٣ / ٣٥٥-٣٥٦). اشعاری نیز از وی برجای مانده كه در ترجمۀ عوارف المعارف نقل شده است (نك : سهروردی، ١٠٩، ١١٥، ١٢٢).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
احمد زركوب، شیرازنامه، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣١٠ ش؛
اسفراینی، عبدالرحمان، كاشف الاسرار، به كوشش هرمان لندلت، پاریس، ١٩٨٦ م؛
اشنهی، محمود، «پاسخ به چند پرسش»، «غایة الامكان فی درایة المكان»، مجموعۀ آثار فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
انصاری، قاسم، «تاجالدین اشنهی و ترجمۀ نوشتهای از او»، آینده، تهران، ١٣٦٢ ش، س ٩، شم ١٠؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
جنید شیرازی، شد الازار، به كوشش محمد قزوینی و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٨ ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
دانشپژوه، محمدتقی، تعلیقات بر روزبهان نامه، تهران، ١٣٤٧ ش؛
همو و علینقی منزوی، فهرست كتابخانۀ سپهسالار، تهران، ١٣٥٦ ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمی، حیدرآباددكن، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
سهروردی، عمر، عوارف المعارف، ترجمۀ ابومنصور اصفهانی، به كوشش قاسم انصاری، تهران، ١٣٦٤ ش؛
شرفالدین ابراهیم، «تحفة العرفان»، ضمیمۀ روزبهان نامه، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٤٧ ش؛
شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
عابدی، محمود، تعلیقات بر نفحات الانس (نك : هم ، جامی)؛
عبداللطیف بن روزبهان ثانی، «روح الجنان فی سیرة الشیخ روزبهان»، ضمیمۀ روزبهاننامه، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٤٧ ش؛
فرمنش، رحیم، مقدمه بر احوال و آثار عین القضاة، تهران، ١٣٣٨ ش؛
فصیحخوافی، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
كربن، هانری و محمدمعین، مقدمه بر عبهر العاشقین روزبهان بقلی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
مایل هروی، نجیب، مقدمه بر مجموعۀ آثار فارسی (نك : هم ، اشنهی)؛
مشار، خانبابا، فهرست كتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
موحد، صمد، مقدمه بر مجموعۀ آثار شیخ محمود شبستری، تهران، ١٣٦٥ ش؛
نوشاهی، عارف، «كتابون پر نقد و نظر»، دانش، اسلامآباد، ١٣٦٤ ش، س ١، شم ١؛
واعظ، عبدالله، مقصد الاقبال سلطانیه، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٥١ ش؛
وصاف، تاریخ، به كوشش محمدمهدی اصفهانی، بمبئی، ١٢٦٩ ق؛
همان، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
یاقوت، بلدان.
كیانوش صدیق