دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٨ - ابن میمون، ابوالحسن
ابن میمون، ابوالحسن
نویسنده (ها) :
عباس مصلایی پور
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مِیْمون، ابوالحسن علاءالدین علیبن میمون مغربی فاسی غُماری (د ٩١٧ ق / ١٥١١ م)، عارف مراکشی. چون زادگاه او غُماره از نواحی فاس بوده است، او را غماری و فاسی گفتهاند (ابنطولون، ١ / ٣٥٩؛ ابنحنبلی، ١(٢) / ٩٥٢؛ غزی، ١ / ٢٧١). ابنحنبلی در تاریخ خود عبارتهایی از الرسالة المیمونیة فی توحید الجرومیۀ ابنمیمون نقل کرده است، حاکی از اینکه ابنمیمون ادریسی است و ازاینرو نسب وی از طریق حسن مثنی به حسن بن علی بن ابیطالب (ع) میرسد (١(٢) / ٩٥٦- ٩٥٨) و بدین سبب است که نسبتهای دیگری چون «هاشمی» و «قرشی» (ابنعماد، ٨ / ٨١؛ غزی، همانجا) نیز برای او ذکر کردهاند. اما روشن نیست که طاش کوپریزاده به چه سبب وی را اندلسی خوانده است (ص ٣٥٢).
برخی از منابع متأخر ولادت ابنمیمون را در ٨٥٤ ق / ١٤٥٠ م ذکر کردهاند (نک : زرکلی، ٥ / ٢٧؛ کحاله، ٧ / ٢٥١). او در اوایل زندگی از غماره به فاس آمد و به تحصیل علم مشغول شد (غزی، همانجا). چنانکه خود در بیان فضل خیارالناس گوید، از ٨٧٠ تا ٨٨٠ ق / ١٤٦٦ تا ١٤٧٥ م نزد ابوزید عبدالرحمن سلیمان حمیدی به تحصیل حدیث، فقه و بهطور کلی علوم ظاهر اشتغال داشته است (نک : گلدسیهر، ٢٩٨). سپس چندی به امر قضا پرداخت و بعد به جهاد در سواحل فرنگان مشغول شد، و گفتهاند که وی سردار لشکر نیز بوده است (غزی، همانجا). سرانجام از این کارها دست کشید و به مصاحبت مشایخ صوفیه چون عرفۀ قیروانی روی آورد و قیروانی او را نزد ابوالعباس احمد بن محمد تونسی، مشهور به دبّاسی یا تبّاسی (د ٩٣٠ ق / ١٥٢٤ م) فرستاد (غزی، همانجا؛ ابنعماد، ٨ / ٨١-٨٢). بنا به گفتۀ ابنحنبلی (همانجا) تباسی در تلقین ذکر و پوشیدن خرقۀ تصوف شیخ ابنمیمون بوده است. وی پس از آن مسافرت به سرزمینهای شرقی اسلام را آغاز کرد و ظاهراً این مسافرت به توصیۀ مشایخ او برای دیدار با بزرگان صوفیه بوده است (غزی، ١ / ٢٤٣). وی در صَفَد موفق به دیدار عبدالقادر بن عمر بن حبیب صفدی شد و او را عارفی بزرگ و زاهدی وارسته یافت. ابنحبیب که عمری گمنام و مجهولالحال، به عنوان معلم اطفال در صفد به سر میبرد، بر اثر کوششهای ابنمیمون در معرفی وی، به شهرت رسید (همانجا). تاریخ دیدار این دو، شعبان ٨٩٤ بوده است (نک : همو، ١ / ٢٧٣).
ابنمیمون در بیان غربةالاسلام (نک : گلدسیهر، ٢٩٩) که یک سال پیش از مرگ تألیف کرده (نک : آثار)، گوید که به مصر نرفته است. از اینرو اشارۀ طاش کوپریزاده (همانجا) در مورد ورود وی به قاهره درست مینماید. ابنمیمون در آغاز سدۀ ١٠ ق به بیروت رفت و در این سفر بود که محمد بن عراق با وی آشنا شد و بعدها در زمرۀ مریدان او درآمد (غزی، ١ / ٢٧١-٢٧٢؛ ابنعماد، ٨ / ٨٢). وی پس از سفر حج موقتاً در سرزمین شام اقامت گزید و به ارشاد مردم همت گماشت. سپس به سفر در سرزمینهای اروپایی آلعثمان چون قسطنطنیه، ادرنه و بروسا پرداخت و بهویژه در بروسا اقامتی طولانی اختیار کرد (گلدسیهر، طاش کوپریزاده، همانجاها). بنا به گفتۀ غزی مسافرت او به آسیای صغیر ٥ سال طول کشید و در این مدت وی به ارشاد مردم مشغول بود (١ / ٦٠). سپس دوباره به شام بازگشت و از این زمان است که به گفتۀ محمدبن عراق در کشورهای عربی به عنوان عالم، مرشد و شیخ مشهور شد (ابنعماد، ٨ / ٨٣). ابنحنبلی به نقل از علوان حموی، یکی دیگر از مریدان ابنمیمون، بازگشت وی را به شهر حلب در ٩١٠ ق ذکر کرده است (١(٢) / ٩٦٠). او در ٩١١ ق وارد حماه سوریه شد (غزی، ١ / ٦٢) و بنا به روایت ابنطولون (١ / ٣١٢-٣١٣) در اواخر ٩١٢ ق به صالحیۀ دمشق رفت و مردم جهت تیمن و تبرک به سوی او شتافتند. وی در آنجا به تعلیم و تربیت مردم در هر مذهبی از مذاهب اربعه پرداخت و گروهی از اشخاص معروف همچون عبدالنبی مفتی و شیخ مالکیان، شمسالدین محمد بن رمضان مفتی و شیخ حنفیان در دمشق، شیخ شهاب بن مفلح از حنبلیان و عبدالرحمن حموی مفتی شافعیان از جملۀ مریدان وی شدند (غزی، ١ / ٤٩، ٢٧٦؛ ابنعماد، همانجا). بدینسان ابنمیمون شهرت فراوان کسب کرد و ابنطولون که به مجالس او رفت و آمدهایی داشته، از علو مقام و بزرگی شأن وی یاد کرده است (نک : غزی، ١ / ٢٧٦).
ابنمیمون در حفظ احکام شرع بسیار سختگیر و متعصب بود. از او نقل کردهاند که گفته است: اگر سلطان ابویزید بن عثمان نیز پیش من آید، با او هم جز براساس سنت رفتار نخواهم کرد (طاش کوپریزاده، ٣٥٢-٣٥٣). وی مستمری نمیگرفت و هدایای فرماندهان و پادشاهان را قبول نمیکرد. حقیقت را میگفت و از سرزنش ملامتگران پروایی نداشت. اگر در رفتار مریدان خود لغزشی میدید، بسیار خشمگین میشد و آنان را به سختی مؤاخذه میکرد. با اینهمه مردی محجوب و مهربان بود و روزانه ٢٠ تن از مریدان خود را طعام میکرد (همانجا؛ نیز نک : غزی، ١ / ٢٧٢؛ ابنعماد، ٨ / ٨٢). گرچه ابنمیمون دوستدار علم بود و عالمان را احترام میکرد (نک : طاش کوپریزاده، ٣٥٣)، اشاراتش نسبت به بعضی از علمای عصر خود خالی از طعن و کنایه نبود، چنانکه گفتهاند وی «قضاة» را «قصاة» (واماندگان)، «مشایخ» را «مسایخ» (فرومایگان) و «فقیه» را «فقیع» (فاسد) مینامید (غزی، ١ / ٢٧٣). او اصحاب و مریدان خود را از مداخله در امور عوام و نزدیک شدن به حکام بازمیداشت، زیرا حکام در نظر وی مفسدان روی زمین بودند (همو، ١ / ٢٧٢-٢٧٣؛ ابنعماد، ٨ / ٨٣).
از مطالبی که دربارۀ روش و طریقت او نقل کردهاند، چنین برمیآید که وی به خرقه و به خلوت اعتقاد نداشته است (غزی، ١ / ٢٧٢؛ ابنعماد، ٨ / ٨٢). اظهار کرامات به اعتقاد او از بزرگترین گناهان به شمار میرفته است (طاش کوپریزاده، ٥٤٣)، اما چه در زمان حیات و چه پس از مرگ کراماتی به او نسبت دادهاند (ابنحنبلی، ١(٢) / ٩٥٤؛ غزی، ١ / ٢٧٥-٢٧٧؛ نبهانی، ٢ / ٣٦٤-٣٦٥). سخنان پندآمیزی از او در کتب تاریخ موجود است (نک : ابنحنبلی، ١(٢) / ٩٥٥؛ غزی، ١ / ٢٧٢-٢٧٣؛ ابنعماد، ٨ / ٨٢-٨٣).
ابنمیمون در اواخر عمر بیمار شد و به ناچار مجلس درس را رها کرد و به اشارت محمد بن عراق برای درمان به دهکدۀ مجدل معوش از توابع بیروت رفت و در آنجا بود که درگذشت و به خاک سپرده شد (غزی، ١ / ٢٧٧؛ ابنعماد، ٨ / ٨٣-٨٤؛ نیز نک : ابنطولون، ١ / ٣٥٩). شیخ علوان حموی مرید و خلیفۀ ابنمیمون، بعد از مرگ وی کتابی در محاسن و مناقب السید الشریف الشیخ ابی الحسن علی بن میمون نوشته است (ابنحنبلی، همانجا؛ نیز نک : حاجی خلیفه، ٢ / ١٥٩٦).
آثـار
١. بیان غربة الاسلام بواسطة صنفی المتفقّهة والمتفقرة من اهل مصر والشام و مایلیهما من بلادالاعجام، که در ٩١٦ ق / ١٥١٠ م تألیف شده است ( آلوارت، II / ٤٦٢؛ حتی، ٥٦٩-٥٧٠؛ فولرس، ٢٧٧-٢٧٨؛ ظاهریه، ١ / ٢١٠-٢١١؛ خدیویه، ٧(٢) / ٥٤٣؛ سید، ١ / ١١٤). این کتاب حاصل تجارب شخصی او در طول سفرهای مختلف و نیز برگرفته از گفتههای دیگران است که به عنوان تذکار و موعظه برای عامۀ مردم آن روزگار نوشته شده است. ابنمیمون در این تألیف از کسانی که خود را به علم و عرفان منتسب میداشتند، انتقاد کرده است. گلدسیهر در مقالهای با عنوان «علی بن میمون مغربی و ارزیابی او از عادات مسلمانان مشرق زمین» دربارۀ بخشها و مندرجات این کتاب توضیحات مفصل داده است (ص ٢٩٣-٣٣٠)؛ ٢. رسالة الاخوان من اهل الفقه و حَمَلَة القرآن، که در ٩١٥ ق / ١٥٠٩ م به رشتۀ تحریر درآمده است (ظاهریه، ١ / ٦٢٢-٦٢٣؛ خدیویه، همانجا؛ آلوارت، II / ٥٩٧-٥٩٨؛ دوسلان، ٢٦١؛ نیز نک : GAL, II / ١٥٢)؛ ٣. بیان الاحکام فی الخرقة والسجادة والاعلام (ظاهریه، ١ / ٢٠٥-٢٠٦؛ احمد، ٢ / ٢٧٥؛ نک : GAL، همانجا)؛ ٤. الرسالة المیمونیة فی توحید الجرمیة. ابنمیمون این کتاب را در ٩١٥ ق نوشته است (ازهریه، ٣ / ٢٢١، ٥٨٨؛ سید، ١ / ٤٣١؛ خدیویه، همانجا؛ حجی، ٢٦٧؛ ظاهریه، ١ / ٧٢٨- ٧٢٩؛ آلوارت، II / ٥٦٨) و آن شرحی است عرفانی بر الآجرومیۀ ابن آجروم. وی در این شرح موضوعات نحوی را تأویل عرفانی کرده و اصطلاحات آن را رموزی برای معرفت علم توحید قرار داده است (نک : ابنحنبلی، ١(٢) / ٩٥٦). ٥. مبادئ السالکین الی مقامات العارفین، رسالهای در کیفیت سلوک و تربیت آن (ظاهریه، ٢ / ٥٩٦- ٥٩٨؛ نک : GAL؛ همانجا)؛ ٦. بیان فضل خیار الناس والکشف عن مکرالوسواس (فولرس، ٢٧٨؛ نک : GAL، همانجا)؛ ٧. تنزیه الصدیق عن وصف الزندیق، که در ٩٠٩ ق / ١٥٠٣ م به رشتۀ تحریر درآمده است (ظاهریه، ١ / ٣٢٨-٣٣٠). بنا به گفتۀ غزی (١ / ٢٧٣-٢٧٤)، هنگامی که ابنمیمون در ٨٩٤ ق / ١٤٨٩ م وارد دمشق شد، با انتقادات و خردهگیریهای شدیدی که بر آراء محییالدین ابنعربی وارد میشد، مواجه گردید و او این کتاب را در دفاع از این عربی تألیف کرد و در آن اعتقاد کامل خود را به عقاید وی اظهار نمود. ظاهراً کتاب مذکور با آنچه در کتابخانۀ برلین با عنوان کتاب الرّد فی منکری الشیخ الاکبر (نک : GAL, I / ٥٨٢) محفوظ است و نیز با آنچه حاجی خلیفه با نام تنبیه الغبی فی تنزیه ابنعربی (١ / ٤٨٨، ٢ / ١٨٣٥) ضبط کرده، یکی است.
آثار یافت نشده
١. کشف الافادة فی حق السیادة (نک : غزی، ١ / ٢٧٣). حاجیخلیفه این اثر را با نام کشف الامارة فی حق السیارة ضبط کرده است (٢ / ١٤٨٨)؛ ٢. تذکرة السالکین (غزی، همانجا)؛ ٣. تذکرة المرید المنیب باخلاق اصحاب الحبیب (همانجا)؛ ٤. تعظیم الشعائر من الصوامع والمساجد والمنابر (بغدادی، ١ / ٢٩٧).
مآخذ
ابنحنبلی، محمد بن ابراهیم، درّالحبب، به کوشش محمود حمد فاخوری و یحیی زکریا عبّاره، دمشق، ١٩٧٣ م؛
ابنطولون، محمد بن علی، مفاکهة الخلان فی حوادث الزمان، به کوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٣٨١ ق / ١٩٦٢ م؛
ابنعماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
احمد، سالم عبدالرزاق، فهرس مخطوطات مکتبة الاوقاف العامة فی الموصل، موصل، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
ازهریه، فهرست؛
بغدادی، ایضاح؛
حاجی خلیفه، کشف؛
حجی، محمد، فهرس الخزانة العلمیة الصبیحیة بسلا، کویت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
خدیویه، فهرست؛
زرکلی، اعلام؛
سید، خطی؛
طاش کوپریزاده، احمد بن مصطفی، الشقائق النعمانیة، به کوشش احمد صبحی فرات، استانبول، ١٤٠٥ ق؛
ظاهریه، خطی (تصوف)؛
غزی، محمد بن محمد، الکواکب السائرة، به کوشش جبرائیل سلیمان جبور، بیروت، ١٩٤٥ م؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٩٥٧ م؛
نبهانی، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
نیز:
Ahlwardt;
De Slane;
GAL;
Goldziher, Ignaz, «ʿAlî b. Mejmûnal-Magribî und sein Sittenspiegel des östlichen Islam», ZDMG, Leipzig, ١٨٧٤;
Hitti, ph, K. et al., Descriptive Catalog of the Garrett Collection of Arabic Manuscripts, Princeton, ١٩٣٨;
Vollers, K., Katalog der islamischen, christlich-orientalischen, jüdischen und samaritanischen Handschriften …, Leipzig, ١٩٧٥.
عباس مصلائیپور