دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٣ - ابوالقاسم کرگانی
ابوالقاسم کرگانی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْقاسِمِ كُرَّگانی، عبدالله بن علی طوسی (٣٨٠-٤٦٥ ق / ٩٩٠-١٠٧٣ م)، عارف بزرگ خراسان. نسبت او به گونههایی متفاوت آمده است، اما با توجه به وجود دهكدۀ كورگان كه اینك از توابع شهر مشهد است (نك : فرهنگ، ٤١٤)، به نظر میرسد كه نسبت كرگانی درستتر باشد، زیرا اولاً در بسیاری از منابع به طوسی بودن او اشاره رفته است، ثانیاً بعضی از مؤلفان نسبت او را به صورت كرجانی آوردهاند كه مؤید همیـن نظـر است (نك : لاهیجی، ٥٨٥).
نام او در منابع قدیم به صورت عبدالله بن علی است (صریفینی، ٤٤٤؛ ذهبی، ٣ / ٢٧١) و اینكه هجویری در یكجا (ص ٢١١) و ظاهراً به تبع او معصومعلیشاه (٢ / ٣٠٨) وی را «ابوالقاسم علی كركانی» نامیدهاند، به احتمال قوی، از قبیل اضافۀ نام پدر بر پسر است. ضبط چند منبع متأخرتر نیز كه نام او را علی نوشتهاند، ظاهراً خطاست (نك : جامی، ٣١٢؛ غلامسرور، ٢ / ٧؛ نامۀ دانشوران، ٥ / ٤٠). سال ولادت او در بعضی از كتب تاریخ و تذكره ٣٨٠ ق ذكر شده است (فصیح، ٢ / ٩٥).
سلسلۀ مشایخ وی با ٣ واسطه از ابوعثمان مغربی، ابوعلی كاتب و ابوعلی رودباری به جنید بغدادی میرسد (بخاری، ١١٤؛ خوارزمی، ١ / ١١٨). اما علاءالدولۀ سمنانی میان او و ابوعثمان مغربی از منصور خلف نیز نام برده است (ص ٣١٦).
از مریدان و پیروان وی میتوان اینان را یاد كرد: ابوعلی فارمدی (هجویری، همانجا؛ غزالی، احیاء، ٤ / ١٧٨، كیمیا، ٢ / ٣٤؛ محمد بن منور، ١ / ١٢٠، ١٨٠) كه داماد وی نیز بوده است (همو، ١ / ١٢٠؛ صریفینی، ٦٢٨)؛ ابوبكر نساج (علاءالدوله، ٣١٦، ٣٤٩؛ شاه نعمتالله، ٦٣٧؛ خوارزمی، همانجا؛ جامی، ٣٧٥)؛ خواجه علی حلاج (غزالی، همان، ١ / ٤٨٠)؛ ابوبكر عبدالله طوسی (عین القضاة، ١ / ٢٧٤).
داستانی كه عطار دربارۀ ملاقات ابوسعید ابوالخیر در دوران كودكی با ابوالقاسم كرگانی كه به گفتۀ عطار از كبار مشایخ آن روزگار بوده، نقل كرده است ( تذكره، ٨٠١)، ساختگی به نظر میرسد، زیرا آن دو با یكدیگر معاصر و مصاحب بودهاند و چنین اختلافی در سن و سال میان آنان نبوده است. از ابوسعید سخنان بسیاری نیز در ستایش و تكریم ابوالقاسم نقل شده است (محمد بن منور، ١ / ٦٠؛ كربلایی، ٢ / ٣٤٥). بسیاری از طریقههای تصوف، سلسلۀ مشایخ خود را به وی رساندهاند (نك : علاءالدوله، همانجا؛ بخاری، ١١٣، ١١٤؛ شاه نعمتالله، همانجا؛ جامی ١٦؛ لاهیجی، همانجا) و ازاینرو بیشتر سلسلههای صوفیه در خراسان و نقاط دیگر، چون، كبرویه، ذهبیه، سهروردیه، نقشبندیه و نعمتاللهیه با واسطههایی به او میپیوندند.
ابوعلی فارمدی نیز در ابتدا مرید ابوالقاسم قشیری بود، ولی پس از ملاقات با ابوالقاسم كرگانی از مریدان او شد و دختر او را به عقد خود درآورد (محمد بن منور، ١ / ١١٩، ١٢٠؛ جامی، ٣٧٤، ٣٧٥). در برخی منابع آمده است كه وی از نمازگزاردن بر جنازۀ فردوسی طوسی حماسهسرای بزرگ ایران خودداری كرد و نگذاشت كه او را در گورستان مسلمانان دفن كنند (حمدالله، ٦٦١؛ دولتشاه، ٤٥؛ علیشیرنوایی، ٣٤٣)، اما در صورت قدیمتر و اولیۀ این داستان كه در چهار مقالۀ نظامی عروضی آمده است، نامی از ابوالقاسم كرگانی در میان نیست و این كار به مذكری طبرانی نسبت داده شده است (نك : ص ٥١). عطار در اسرارنامه به این داستان اشاره دارد و این ابوالقاسم را «شیخ الاكابر» و «پیری پرنیاز» میخواند (ص ١٨٨-١٩٠)، ولی در تذكرة الاولیاء چیزی در این باب نمیگوید؛ علاوه بر این در وقت وفات فردوسی (ح ٤١١ یا ٤١٦ ق) ابوالقاسم کرگانی جوانی بوده که در حدود سی یا سی و چند سال از عمرش میگذشته و شیخ الاكابر و پیری پرنیاز نبوده است و هیچ بعید نیست كه در این داستان خلطی رخ داده باشد بیشتر منابع متقدم وفات ابوالقاسم را در ٤٦٩ق آوردهاند (صریفینی، ٤٤٤؛ ابن عماد، ٣ / ٣٣٤).
ابوالقاسم معتقد بود كه تا سالك به ٩٩ اسم حق تعالی (اسماء الحسنى) متصف نشود، و اصل حضرت حق نمیتواند شد (میبدی، ٢ / ١٨٦؛ سهروردی، ٢٣٦) و سالك باید در سلوك، به دل راضی باشد و به زبان دعا كند، زیرا محل رضا جنان است و محل دعا زبان. سالك هرچند به دل راضی باشد، دعا نیز اظهار عجز و ناتوانی در برابر خداوند است (خوارزمی، ١ / ١٠٠). وی در پاسخ به سؤال خواجه علی حلاج دربارۀ سماع گفت: ٣ روز هیچ مخور، بعد از آن بگو تا خوراكی خوب فراهم كنند، اگر در آن هنگام میلت به سماع بیشتر بود و سماع را اختیار كردی، این تقاضای سماع به حق باشد (غزالی، كیمیا، ١ / ٤٨٠). ذكر ابوالقاسم در ابتدا «اویس، اویس» بوده است (عطار، تذكره، ٢٧؛ خوارزمی، ١ / ٥٠).
برخی از اقوال ابوالقاسم در تذكرهها بر جای مانده است. از آراء خاص او نظری است كه دربارۀ ابلیس دارد و عصیان او را از فرط محبت و غیرت میداند. وی ابلیس را «خواجۀ خواجگان» و «سرور مهجوران» (عینالقضاة، ١ / ٩٧) میخواند و از این جهت با حسین بن منصور حلاج موافق است و با آراء عینالقضاة در این باب، نزدیكی و همسویی دارد (نك : ﻫ د، ابلیس). تنها بخارایی كتابی به نام اصول الطریقة و فصول الحقیقة به او نسبت داده است (ص ١٢٢).
مآخذ
ابن عماد حنبلی، عبدالحی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
بخاری، صلاحالدین، انیس الطالبین وعدة السالكین، به كوشش خلیل ابراهیم صاری اوغلی و توفیق ﻫ. سبحانی، تهران، ١٣٧١ ش؛
جامی، عبدالرحمن، نفحاتالانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
خوارزمی، حسین، جواهرالاسرار و زواهرالانوار، به كوشش محمد جواد شریعت، اصفهان، ١٣٦٦ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
ذهبی، محمد، العبر، به كوشش، فؤاد سید، كویت، ١٩٦١ م؛
سهروردی، عمر، عوارف المعارف، بیروت ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
شاه نعمتالله ولی، نورالدین، دیوان، به كوشش م. درویش، تهران، ١٣٢٨ ش؛
صریفینی، ابراهیم، تاریخ نیشابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به كوشش محمدكاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ ق؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، اسرارنامه، به كوشش صادق گوهرین، تهران، ١٣٣٨ ش؛
همو، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
علاءالدولۀ سمنانی، احمد، مصنفات فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
علیشیرنوایی، مجالس النفائس، به كوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦٢ ش؛
عینالقضاة همدانی، نامهها، به کوشش علینقی منزوی و عفیف عسیران، تهران، ١٣٦٢ ش؛
غزالی، محمد، احیاء علومالدین، بیروت، دارالندوة الجدیدة، همو، كیمیای سعادت، به كوشش حسین خدیوجم، تهران، ١٣٦١ ش؛
غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیاء، لكهنو، ١٢٩٠ ق؛
فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، استان خراسان، جهاد سازندگی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
كربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به كوشش جعفرسلطان القرائی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
لاهیجی، محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، به كوشش محمد رضا برزگر خالقی و عفت كرباسی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
معصومعلیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمد جعفرمحجوب، تهران، ١٣٣٩-١٣٤٥ ش؛
میبدی، احمد، كشف الاسرار و عدة الابرار، به كوشش علیاصغر حكمت، تهران، ١٣٥٧ ش؛
نامۀ دانشوران ناصری، قم، ١٣٣٨ ش؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ ق / ١٩٠٩ م؛
هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش و. ژوكوفسكی، تهران، ١٣٧١ ش.
محمدجواد شمس