دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠٠ - بدرالدین بن قاضی سماونه
بدرالدین بن قاضی سماونه
نویسنده (ها) :
لیلا رحیمی بهمنی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدرُالدّینِ بنِ قاضیِ سَماونه، محمودبن اسرائیل بن عبدالعزیز (د٨٢٣ق/ ١٤٢٠م)، فقیه، قاضی و صوفی ترک و از عوامل مؤثر در شورش دینی ـ اجتماعی سدۀ٩ق/ ١٥م در آسیای صغیر.
بدرالدین در قلعۀ سماونه ـ روستایی میان قره آغاج و دیمه توکا، واقع در یونان کنونی (اوزون چارشیلی، I/ ٣٣٩) در نزدیکی ادرنه (IA, II/ ٤٤٤) ـ جایی که پدرش قاضی و امیرسپاه بود، زاده شد (طاش کوپریزاده، الشقائق...، ٥٠؛ مفتاح...، ٢/ ١٥٣؛ لکهنوی، ١٢٧). دربارۀ تاریخ تولد وی اختلافنظر است. کیسلینگ ولادت او را در ٧٦٠ق/ ١٣٥٨م میداند (ﻧﻜ : EI٢؛ قس: رئیسنیا، ٤٥، که ولادت او را در سالهای ٧٦٦-٧٦٧ق تخمین زده است؛ بانکیپور، XIX/ ٢٢، که سال ٧٤٣ق را ذکر میکند)، اما آنچه مسلم است، اینکه بدرالدین در زمان سلطانغازی خداوندگار (ﺳﻠ ٧٦٠-٧٨٩ق/ ١٣٥٩-١٣٨٩م)، از سلاطین آل عثمان، ولادت یافته است (طاش کوپریزاده، همانجاها).
خلیل بن اسماعیل، نوۀ بدرالدین در مناقب شیخ بدرالدین بن اسرائیل نسب او را به علاءالدین کیقباد میرساند، ولی به احتمال بسیار مناقب از آن دسته آثاری است که برای مشروع نشاندادن ادعای سلطنت بدرالدین (ﻧﻜ : دنباۀ مقاله)، وی را به یکی از سلالههای سلاطین پیشین منسوب میکردهاند (ﻧﻜ : اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٠-٣٦١). جد بدرالدین، عبدالعزیز که برادرزادۀ سلطان علاءالدین کیقباد و از وزیران آل سلجوق بود، در جنگ دیمه توکا، در آغاز استیلای عثمانیان، به همراه پسرش اسرائیل شرکت داشت و همانجا کشته شد. فرزندش که به امیری سپاه رسیده بود، در آنجا با دختر حاکم یونانی قلعۀ دیمهتوکا (سماونه) ازدواج کرد و بدرالدین ثمرۀ این ازدواج است (ﻧﻜ : طاش کوپریزاده، اوزون چارشیلی، همانجاها).
بدرالدین اصول احکام اسلامی را در کودکی از پدر فرا گرفت و به حفظ قرآن پرداخت و صرف و نحو و علم قرائت را در زادگان خود آموخت و در جوانی به سیر و سفر پرداخت (طاش کوپریزاده، همانجاها). وی یک چند در بورسا نزد محمود افندی، قاضی ابن شهر، به تحصیل مشغول شد و سپس به قونیه رفت و در آنجا منطق و نجوم را از مولانا فیضالله فرا گرفت و متجاوز از ٣ سال نزد وی اقامت کرد. پس از آن به قدس رفت و از محضور ابن عسقلانی (البته نه ابنحجر عسقلانی معروف) فایده برد. یکبار نیز به شام رفت، ولی محیط علمی آنجا را رضایت بخش نیافته، راهی مصر شد. در قاهره به همراهی سیدشریف جرجانی و آیدین لی حاجی پاشا، طبیب مشهور، نزد مبارکشاه منطقی (د ٨١٦ق/ ١٤١٣م) به تحصیل فلسفه، منطق و الهیات مشغول شد (همانجاها؛ بروسهلی، ١/ ٣٩؛ اوزون چارلی، همانجا؛ بابینگر، ٢٣)؛ سپس همراه مبارکشاه منطقی به مکه سفر کرد و در آنجا مدتی نزد شیخ زیلعی به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت به قاهره همراه شریف جرجانی نزد شیخ اکملالدین محمد بن محمد بابرتی (د ٧٨٦ق/ ١٣٨٤م)، فقیه و متکلم (ﻧﻜ : کحاله، ١١/ ٢٩٨) به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. در این زمان سلطان مملوک برقوق، پادشاه مصر، بدرالدین را به معلمی فرزندش، سلطان فرج (حک ٨٠٩-٨١٥ق/ ١٤٠٦-١٤١٢م) منصوب کرد.
بدرالدین در قاهره با شیخ حسین اخلاطی آشنا شد و تحت تأثیر افکار او قرار گرفت و اصول تصوف را از وی آموخت و پس از چندین سال مصاحبت با شیخ، از جانب او برای ارشاد به تبریز فرستاده شد (طاش کوپریزاده، الشقائق، ٥٠-٥١، مفتاح، ٢/ ١٥٣-١٥٤؛ بروسهلی، همانجا؛ بابینگر، ٢٣-٢٤؛ اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٢). کیسلینگ این سفر را در حدود سالهای ٨٠٤-٨٠٦ق/ ١٤٠٢-١٤٠٣م میداند (ﻧﻜ : EI٢). در تبریز در مباحثاتی که در حضور امیر تیمور میان علما و فقها درگرفته بود، حکمیت برعهدۀ او قرار گرفت و همه حکم وی را پذیرفتند و به فضلش اعتراف کردند. امیر تیمور نیز با احترام و بخشیدن هدایای شایسته از او قدردانی کرد. بدرالدین از تبریز به بدلیس و سپس به مصر رفت و دوباره به شیخ حسین اخلاطی پیوست (طاش کوپریزاده، همانجاها؛ بابینگر، ٢٤؛ رئیسنیا، ٥٠-٥١).
پس از وفات شیخ حسین اخلاطی در ٨٠٧ق/ ١٤٠٤م؛ بدرالدین چند ماهی در قاهره به خلافت وی رسید، ولی در نتیجۀ اختلاف با دیگر علما مصر را ترک گفت و به آسیای صغری، شام و روم ایلی سفر کرد و به نشر آراء صوفیانۀ خود پرداخت (طاش کوپریزاده، همانجاها؛ با بینگر،٢٤؛ رئیسنیا، ٥٠-٥١).
پس از وفات شیخ حسین اخلاطی در ٨٠٧ق/ ١٤٠٤م، بدرالدین چند ماهی در قاهره به خلافت وی رسید، ولی در نتیجۀ اختلاف با دیگر علما مصر را ترک گفت و به آسیای صغیر، شام و روم ایلی سفر کرد و به نشر آراء صوفیانۀ خود پرداخت (طاش کوپریزاده، اوزون چارشیلی، نیز EI٢،همانجاها).
خیوس، حاکم جزیرۀ صاقز که بدرالدین را به آتجا دعوت کرده بود، به دست او اسلام آورد و از مریدا وی گشت (طاش کوپریزاده، همانجاها؛ بابینگر، ٢٥). بدرالدین پس از بازگشت به ادرنه با مجادلا شاهزادگان عثمانی بر سر سلطنت مواجه شد و سرانجام چون ﻣﻮﺳﻰ چلبی از اولاد عثمان غازی، با یزید اول، سلطنت را به دست گرفت، او را به مقام قاضی عسکری منصوب کرد (طاشکوپریزاده، الشقائق، همانجا؛ عاشق پاشازاده، ٨٢-٨٣؛ روملو، ٧٠؛ اوزون چارشیلی، I/ ٣٣٩). کیسلینگ این انتصاب را در حدود سال ٨١٣ق/ ١٤١٠م و برخلاف میل بدرالدین میداند (ﻧﻜ : EI٢)؛ اما به رحال این انتصاب باعث گسترش نفوذ بدرالدین شد (اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٢).
در ٨١٦ق/ ١٤١٣م ﻣﻮﺳﻰ چلبی در جنگ با برادر خود، سلطان محمد اول، کشته شد و در پی آن شیخ بدرالدین نیز از مقامی که داشت، عزل شد و به ازنیق تبعید و زندانی گردید (طاش کورپریزاده، همانجاها؛ عاشق پاشازاد، ٨٤؛ اوزون چارشیلی، I/ ٣٤٩ , ٣٦٢). بدرالدین در ازنیق به تدریس،نگارش و گفتوگو با افرادی که به دیدنش میآمدند، پرداخت، و وقتی که از فعالیتهای بورکلوجه ﻣﺼﻄﻔﻰ، معروف به ددهسلطان باخبر شد، به قصد بلاد تاتار از ازنیق نزد امیر اسفندیار، شاهزادۀ ناراضی سنیوپ گریخت (طاشکوپریزاده، همانجاها؛ عاشق پاشازاده، ٩١؛ اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٣). امیر اسفندیار از ترس سلطان عثمانی به وی اجازۀ عبور نداد و او را با کشتی به زعزه از نواحی روم ایلی فرستاد. بدرالدین در دلی اورمان ساکن شد و آنجا را مرکز دعوت خود قرار داد و گروهی را بر گرد خود جمع کرد. چون دلی اورمان محل استقرار علویان بود، وی آنجا را برای قیام انتخاب کرد و خود رهبری این حرکت علوی را که گرایشهای اشتراکی نیز داشت، برعهده گرفت (همو، I/ ٣٦٢,٣٦٤).
در میان افراد بسیاری که به وی گرویدند، علاوه بر ترکها، یهودیان و مسیحیانی نیز بودند (IA, II/ ٤٤٦;
EI٢) و بورکلوجه ﻣﺼﻄﻔﻰ در قرهبورون دعوی نبوت کرده بود و بدرالدین در دلی اورمان دعوی خلافت و پادشاهی میکرد )عاشق پاشازاده، ٩١-٩٢؛ روملو، ١٣٦؛ اوزون چارشیلی،I/ ٣٦٣-٣٦٤)؛ وی طاش کوپریزاده ادعای سلطنت از سوی بدرالدین را، دروغی از جانب مفسدان میداند (مفتاح، ٢/ ١٥٤؛قس:EI١).
بورکلوجه ﻣﺼﻄﻔﻰ و طورلق هوکمال از پیروان شناخته شدۀ بدرالدین به شمار میروند. بورکلوچه ﻣﺼﻄﻔﻰ (د ٨٢٢ق/ ١٤١٩م) در زمان قاضی عسکری بدرالدین، کدخدا بود و بعدها به نام شیخ بدرالدین به فعالیتهای تبلیغاتی پرداخت و موفق شد که پیروان فراوانی گردآورد و وقتی که سلطان محمد چلبی مشغول فلتح سلانیک بود، اوضاع را مساعد یافته، با حدود ٥ هزار تن از مریدانش سر به شورش برداشت. طورلق هو کمال، یکی از دوستان بورکلوجه که از یهودیت به اسلام گرویده بود، با گروهی در حدود ٣ هزار تن در مانیسا عصیان کرد. این دو در ابتدا پیروزیهایی در آسیای صغیر به دست آوردند و سلطان محمد چلبی با یزید پاشا را که وزیر اعظم بود، همراه با پسر خود شاهزاده مراد (مراد دوم) با سپاه عظیمی برای سرکوب بورکولجه فرستاد. با یزید پاشا شورش بورکلوجه ﻣﺼﻄﻔﻰ را در قره بورون، و طورلق کمال را در مانیسا سرکوب کرد و هر دو را به قتل رساند (EI٢؛ عاش پاشازاده، ٩١؛ روملو، اوزون چارشیلی، همانجاها؛ «دائرةالمعارف...»، VIII/ ٣٩) و ون از این مأموریت بازگشت، سلطان محمد او را فوراً به سوی بدرالدین فرستاد. بدرالدین که روحیۀ افرادش به سبب سرکوب شورشهای بورکلوچه ﻣﺼﻄﻔﻰ و طورلق هوکمال به شدت تضعیف شده بود و ﺣﺘﻰ بخشی از اطرافیانش پراکنده شده بودند، به آسانی و پس از درگیری کوچکی دستگیر شد (اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٤-٣٦٥). برخی از منابع شکست و دستگیری بدرالدین را نتیجۀ توطئه و خیانت اطرافیان خود وی میدانند (عاشق پاشازاده،٩٢؛ نشری، ٢/ ٥٤٦).
بدرالدین را پس از دستگیری به سرز در مقدونیه نزد سلان محمد اول آوردند. وی چون از فرزندان فاتحان روم ایلی و مردی دانشمند بود، سلطان محمد در کشتنش شتاب نورزید و دستور داد که چندتن از عملاً در کار او تحقیق کنند. مولانا حیدر هراتی، رئیس این هیأت، با بدرالدین مبه مناقشه پرداخت و او را به اخلال در نظم عمومی متهم کرد. بدرالدین خود این اتهام را پذیرفت و به حکم قاضی خونش حلال و مالش حرام اعلام شد (اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٥). آنگاه او را در بازار سرز به دار آویختند و اموالش را به وارثانش دادند (همو، نیز عاشق پاشازاده، همانجاها).
دربارۀ تاریخ این واقعه، منابع اختلاف دارند. کیسلینگ تاریخ اعدام بدرالدین را بهطور دقیق در روز ٢٧ شوال ٨١٩ق/ ١٨ دسامبر ١٤١٦م بیان میکند (ﻧﻜ : EI٢؛ نیز ﻧﻜ : لوبن اشتاین، ١٢٨؛ GAL.II/ ٢٩٠)؛ ولی برخی آن را در ٨٢٣ق/ ١٤٢٠م یاد میکنند (اوزون چارشیلی، بروسهلی، همانجاها؛ زرکلی، ٧/ ١٦٥) و برخی دیگر از منابع آن را در حدود ٨١٨ق/ ١٤١٥م میدانند (طاش کوپریزاده، الشقائق، ٥٢، مفتاح، ٢/ ١٥٤؛ لکهنوی، ١٢٧؛ بانکیپور، XIX/ ٢٣) و گولپینارلی آن را در ٨٢٥ق/ ١٤٢١م میداند (ص ٢٣٦).
پیکر بدرالدین را پس از چند روز مریدانش پایین آورده، به خاک سپردند (عاشق پاشازاده، ٩٣) و استخوانهای او را در ١٣٠٣ش/ ١٩٢٤م از سرز ـ که در آن سوی مرزهای ترکیه قرار داشت ـ به استانبول آوردند و درون صندوقی در موزۀ توپکاپی قرار دادند («دائرةالمعارف»، IA, II/ ٤٤٦ ;
VI/ ٧) و سپس در مقبرۀ سلطان محمود به خاک سپرده شد (رئیسنیا،٦٩).
چگونگی همراهی بدرالدین در شورشها به روشنی آشکار نیست. از یکسو زندگینامۀ وی، نوشتۀ خلیل بن اسماعیل، او را در تمامی این حوادث بیگناه میداند از سوی دیگر تاریخدانان رسمی عثمانی، او را به شرکت فعل در شورش و ﺣﺘﻰ رهبری آن متهم میکنند (ﻧﻜ : EI٢).
کیسلینگ معتقد است که بدرالدین در پی موفقیتهایی که در تعلیمات و تبلیغات صوفیانه داشت، بهتدریج به آراء و نظریات تازهای رسید که از دیدگاه متشرعان بدعت شناخته میشد. وی از یکسو نظریۀ مالکیت اشتراکی را تبلیغ میکرد، و از سوی دیگر عقاید محییالدین ابنعربی را گسترش میداد، و ﺣﺘﻰ مسیحیان و یهودیان را نیز به عقاید خود جلب میکرد (همانجا). به گفتۀ ادریس بدلیسی،بدرالدین به پیروان خود وعده داده بود که حکومتی تأسیس خواهد کرد که اساس آن بر حق و مساوات استوار باشد، و حکومتهای غیرحق را ازمیان برداشته، به تفرقههای دینی موجود در سرزمین عثمانی خاتمه خواهد داد. وی همچنین وعده داده بود که برخی از امور حرام را حلال خواهد خواند و زمین و ثروت را به طور یکسان میان افراد تقسیم کرده، به غیر مسلمانان نیز بهطور مساوی بهره خواهد رساند («دائرةالمعارف»، همانجا).
اعدام بدرالدین اگرچه مانع از وقوع یک انقلاب سیاسی شد، ولی نتوانست مانع ظهور یک انقلاب دینی در آینده شود، چنانکه دو قرن بعد، افکار و فعالیتهای پیروان فکری او توجه حکومت را به خود جلب کرد. عزیز محمود هدایی پیروان بدرالدین را همان قزلباشهایی میداند که کشتن یک مسلمان را با کشتن یک کافر یکسان میشمارند (ﻧﻜ :IA ، نیز «دائرةالمعارف»، همانجاها).
میان پیروان بدرالدین و باطنیه نیز شباهتهای فراوانی دیده میشود (IA، همانجا). آنان میکوشیدند که با مسیحیان به سازش و توافق برسند. به گفتۀ گولپینارلی صوفیانی که افکار بدرالدین را پذیرفته بودند، صوفیان بدرالدینی خوانده میشدند و همۀ آنان از ملامیته منشعب شدهاند. میان ملامتیان و گروههایی از صوفیان اگرچه تفاوتهای عمده وجود دارد، تداخلهایی نیز موجود است (همانجا).
شورش بدرالدین در تاریخ امپراتوری عثمانی دارای اهمیت خاصی است، زیرا این وقایع باعث شد که سلاطین عثمانی نسبت به طریقتهایی که اعتقاداتی برخلاف اعتقاد رسمی داشتند، مجازاتهای سنگین و ﺣﺘﻰ اعدام درنظر بگیرند (همو،٣٣٠). شک نیست که افکار بدرالدین با شورشهایی که روی داد، ارتباط داشته، و هدف آنها ترویج نظام اشتراکی بوده است، و ظاهراً این امر موجب شرکت یهودیان و مسیحیان در آن شده بود (EI١,EI٢).
بدرالدین در میان علمای مصر خود ممتاز بود. گفتهاند که شریف جرجانی، وی را به دانش و فضل مدح کرده بود (طاش کوپریزاده، مفتاح،همانجا) و ابن عربشاه که با وی دیدار کرده بود، او را در تمامی علوم و به خصوص در فقه همچون دریایی بیپایان میدانست (IA,II/ ٤٤٥). در ادرنه یک زاویه و در بورسا مسجدی به نام بدرالدین وجود دارد (همان،II/ ٤٤٦).
آثار
به بدرالدین نزدیک به ٥٠ اثر نسبت دادهاند که بیشتر آنها در موضوعات فقهی و عرفانی است. مهمترین آثار و اینهاست: ١. جامع الفصولین، در فقه (تألیف:٨١٣-٨١٤ق)، کتابی است مشهور و مورد مراجعۀ حاکمان وفقها، در دو مجلد (چ مصر، ١٣٠٠ق). ٢. الواردات، در تصوف، که دربارۀ مبدأ و معاد، حدوث و قِدم عالم و جدا بودن ذات خالق از مخلوق است. وی در این اثر آراء جدیدی دربارۀ نشانههای ظهور ابزار داشته است (اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٧؛ برای نسخۀ خطی ایکن کتاب، ﻧﻜ : GAL, S, II/ ٣١٥). ٣. لطائفالاشارات، اثری جامع در فقه، که آن را هنگامی که در ازنیق زندانی بود، نوشت. ٤. التسهیل، شرح و تفسیری بر لطائف الاشارات. وی در ٨١٦ق در ادرنه شروع به نگارش آن کرد و در ٨١٨ق در ازنیق آن را به پایان رسانید. نسخۀ خطی آن در مصر، تونس، هند و استانبول موجود است (ﻧﻜ : همانجا). ٥. عنقود (عقود) الجواهر، در شرح کتاب المقصود در صرف. ٦. مسرة القلوب، در تصوف (ﻧﻜ : حاجی خلیفه، ٢/ ١٦٧٦، ١٨٠٧؛ طاش کوپریزاده، همانجاها؛ بغدادی، ٢/ ٤١٠؛ بروسهلی، ١/ ٣٩؛ اوزون چارشیلی، I/ ٣٦٧). ٧. نورالقلوب، در تفسیر قرآن. ٨. جامعالفتاوێ. ٩. چراغالفتوح، در نحو (ﻧﻜ : بغدادی،بروسهلی، همانجاها). ١٠. اسرارالدقائق، در تصوف (کحاله، ٢/ ١٥٢).
مآخذ
بروسهلی، محمدطاهر، عثمانی مؤلفلری، استانبول، ١٣٣٣ق/ ١٩١٥م؛
بغدادی، هدیه؛
حاجی خلیفه، کشف؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
رئیسنیا، رحیم، بدرالدین، مزدکی دیگر، تهران، ١٣٦١ق؛
زرکلی، اعلام؛
طاش کوپریزاده، احمد، الشقائق النعمانیة، به کوشش احمد صبحی فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛
همو، مفتاحالسعادة، حیدرآباد دکن، ١٤٠٠ق؛
عاشق پاشازاده، درویش احمد، تواریخ آل عثمان، استانبول، ١٣٣٢ق؛
کحاله، عمررضا، معجمالمؤلفین، بیروت، ١٩٥٧م؛
گولپینارلی، عبدالباقی، مولویه بعد از مولانا، ترجمۀ توفیق هاشم پور سبحانی، تهران، ١٣٦٦ش؛
لکهنوی، محمد عبدالحی، الفوائد البهیة، به کوشش محمد بدرادین نعسانی، بیروت،١٣٢٤ق؛
نشری، محمد، جهاننما، به کوشش فایق رشید اوفات و محمد کویمن، آنکارا، ١٩٨٧م؛
نیز:
Babinger,F., «Schejch Bedr ed-din,der,der Sohn des Richters von Simaw», Der Islam. ١٩٢١, vol. XI;
Bankipore;
EI١, EI٢;
GAL;
GAL, S;
IA;
Koebenstein, H., Katalog der arabischen Handschiriften der Österreichischen Nationalbibiothek, Wein, ١٩٧٠;
Türk ansiklo- pedisi, Istanbul, ١٩٦٨;
Uzunçarṣill, I.H., Ismanit tarihi, Ankara, ١٩٨٢.
لیلا رحیمی بهمنی