دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٧ - ابوعمرو بن نجید
ابوعمرو بن نجید
نویسنده (ها) :
نجیب مایل هروی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعَمْرو بْنِ نُجَیْد، اسماعیل بن نجید بن احمد بن یوسف بن خالد سُلَمی نیشابوری (٢٧٢ یا ٢٧٣-٣٦٥ یا ٣٦٦ ق / ٨٨٥ یا ٨٨٦- ٩٧٦ یا ٩٧٧ م)، صوفی و محدّث خراسانی که با قبیلۀ سُلَیم، منسوب به سلیم بن منصور بن عکرمه نسبت داشته است (سمعانی، ٧ / ١٨١؛ ابناثیر، ١ / ٥٥٣-٥٥٤). از جزئیات زندگانی ابوعمرو اطلاع دقیقی در دست نیست. وی ظاهراً در حدود سال ٢٧٢ ق در نیشابور زاده شد (نک : سمعانی، ٧ / ١٨٣؛ عطار، ٧٢٧؛ ذهبی، سیر، ١٦ / ١٤٦). گویند اموالی بسیار از پدر به ارث برد، ولی جز خانهای که برای خویش نگهداشت، دیگر دارایی موروثی را بر مشایخ و دانشمندان روزگارش انفاق کرد (سمعانی، ٧ / ١٨٢؛ نیز نک : ابن جوزی، ٧ / ٨٤؛ صفدی، ٩ / ٢٣١؛ یافعی، ٢ / ٣٨١). میتوان احتمال داد که در زادگاهش پرورش یافته و هم در آنجا با تصوف آشنا شده و استماع حدیث کرده است.
وی در خراسان از محمد پوشنجی و ابراهیمبن ابیطالب و در ری از محمد بن ایوب بجلی و علی بن جنید رازی حدیث شنیده و سپس برای درک مجلس محدثان مشهور روزگار خود به بغداد سفر کرده و از عبدالله بن احمد بن حنبل و ابراهبم بن عبدالله کَجّی سماع حدیث کرده است (سمعانی، همانجا؛ سبکی، ٢ / ١٩٠، ٣ / ٢٢٢). علاوه بر اینان، ابوعمرو از دیگر محدثان معروف آن روزگار نیز روایت داشته است (ذهبی، سبکی، همانجاها؛ بیهقی، تتمه، ١٨٠، تاریخ، ١٧٥، ١٩١، ٢١٥). ابوعمرو خود نیز حدیث روایت میکرده است و محدثانی مشهور چون ابوسعد عبدالملک خرگوشی، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، احمد صفار و عمر بن مسرور از او روایت کردهاند (نک : یاقوت، ٢ / ٤٢٥-٤٢٦؛ سمعانی، سبکی، همـانجا؛ خلیفه، ٧٥، ٨٣؛ نیز نک : ذهبی، همـانجا، العبر، ٢ / ٢٢٥، ٢٦٧). روایات منقول از او مورد قبول اهل حدیث بود و او را «محدث ربانی» خواندهاند (ابن جوزی، همانجا؛ ذهبی، سیر، همانجا؛ ابن کثیر، ١١ / ٣٠٦؛ جامی، ٢٢٧).
با اینهمه، شهرت ابوعمرو به سبب تعلق او به تصوف است. حاکم نیشابوری که از شاگردان او در حدیث بوده، او را «شیخ روزگارش در تصوف» خوانده است (خلیفه، ٨٣). ابوعمرو با بعضی از مشایخ بنام آن روزگار دیدار کرد و از آنان معارف صوفیه را فرا گرفت، چنانکه به قول قشیری با ابوتراب نخشبی دیدار داشته و دقایق خانقاهی را از او شنیده بوده (ص ١٨) و در مکه با چند تن از مشایخ ازجمله ابوعمرو زجاجی ملاقات کرده است (نک : سلمی، ٤٤٩؛ انصاری، ٤١٧)، اما همچنانکه خود گفته، وی در میان مشایخ صوفیه، چهارمی برای ابوعثمان حیری و جنید بغدادی و ابوعبدالله ابن جلاء نمیشناخته است (خطیب، ٥ / ٢١٤). ظاهراً آشنایی او با جنید در روزگاری بوده که وی برای سماع حدیث در بغداد اقامت گزیده بود. برخی از سخنان جنید و اشاراتی به احوال او در تذکرهها از قول ابوعمرو نقل شده است (نک : انصاری، همانجا؛ سبکی، ٢ / ٢٦١؛ محمد بن منور، ٢٧٠).
پیر توبه و ارشاد او ابوعثمان حیری نیشابوری (د ٢٩٨ ق) بوده که در آغاز جوانی دست ارادت به او داده بود. وی یکبار در همان روزگار جوانی و به سبب وسوسههای نفسانی توبه شکست و از مجلس ابوعثمان کناره گرفت، اما چندی بعد بار دیگر به همت ابوعثمان توبه کرد و به سلوک روی آورد و از مریدان خاص او شد (هجویری، ٣٨٤؛ قشیری، ٥٠). وی تا پایان عمر ابوعثمان در کنار او ماند و پس از درگذشت او ــ همچنانکه ابوعثمان خود او را خلیفۀ خویش خوانده بود ــ شیخ صوفیۀ خراسان شد (سبکی، ٣ / ٢٢٣؛ برتلس، ٣٠٥).
ابوعمرو در زمان خود شأنی والا داشته و به قول سلمی، دخترزادۀ او (صریفینی، ٩؛ انصاری، ٤٢٨)، مشایخ سدههای ٤ و ٥ ق او را در زمرۀ «اوتـاد» برمیشمردهاند (نک : ذهبی، همان، ١٦ / ١٤٨؛ سبکی، همانجا) و همشهریش عطار نیشابوری، او را «مطلق عالم قید» خوانده است (همانجا).
روش او در سلوک طریقی خاص بوده که به قول سلمی به خود وی اختصاص داشته است (ص ٤٧٦؛ نیز نک : شعرانی، ١ / ١٢٠). از روایتی که دربارۀ او نقل کردهاند (نک : سمعانی، ٧ / ١٨٢- ١٨٣؛ ذهبی، همان، ١٦ / ١٤٦-١٤٧) و از برخی از اقوالش گرایش او به روش ملامتی آشکار میگردد، چنانکه سبکی نیز به این نکته اشاره کرده است (همانجا)؛ اما برخلاف بسیاری از ملامتیه که در اخفای طاعات و حسنات مبالغه و افراط میکردند، وی در سلوک و عمل همیشه جانب اعتدال را رعایت میکرد. اینکه در تشییع جنازۀ او، به قول شهابالدین سهروردی، اهل باطن و اهل ظاهر فراهم آمده بودند ( نامۀ دانشوران، ٤ / ٤٢٨)، حاکی از آن است که وی به حفظ ظاهر امور و اعمال نیز عنایت داشته است.
به قول حاکم، یکی از شاگردان ابوعمرو، او در ٣٦٥ ق وفات یافت (خلیفه، ٨٣؛ نیز نک : سمعانی، ٧ / ١٨٣؛ ذهبی، همان، ١٦ / ١٤٨؛ سبکـی، همانجـا) و به گفتۀ سلمی در ٣٦٦ ق (همـانجـا؛ نیز نک : قشیری، ٣١؛ ابن جوزی، ٧ / ٨٤؛ ابن کثیر، ٦ / ٣٠٦). بعضی وفات او را در نیشابور در محلی مشهور به شاهنبر گفتهاند (خلیفه، سمعانی، همانجاها) و ظاهراً مدفنش تا اوایل سدۀ ٧ ق بر جای بوده است (نک : نامۀ دانشوران، همانجا). قشیری (ص ٤٣٥) یگانه کسی است که محل وفات او را در مکه گفته است.
علاوه بر سخنان کوتاهی که در موضوعات مربوط به سیر و سلوک از او در کتابهای تاریخ و تذکره نقل شده است و بیشتر آنها در طبقات الصوفیۀ عبدالرحمن سلمی دیده میشود، از وی یک اثر مدون کوتاه در حدیث با عنوان الجزء، متضمن احادیثی به روایت او (نک : کوپریلی، ٢ / ٢٣٩-٢٤٠) نیز برجای مانده است. این مجموعه را ذهبی یاد کرده و ستوده است (نک : همان، ١٦ / ١٤٦). از الجزء نسخهای در مجموعۀ شمارۀ ١٥٨٤ کوپریلی (کوپریلی، همانجا) و نیز نسخههایی در دارالکتب قاهره و شهید علی محفوظ است (نک : GAS, I / ١٨٣).
مآخذ
ابناثیر، علی بن محمد، اللباب، قاهره، ١٣٥٧ ق؛
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ ق؛
ابنکثیر، البدایة والنهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران،بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ١٣٤١ ش؛
برتلس، یوگنی ادواردیچ، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣١٧ ش؛
همو، تتمة صوان الحکمة، لاهور، ١٣٥١ ق؛
جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب عربی؛
خلیفۀ نیشابوری، احمد بن محمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و اکرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
همو، العبر، به کوشش محمدسعید زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٤ م؛
سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، به کوشش پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الطبقات الکبری، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م؛
صریفینی، ابراهیم بن محمد، تاریخ نیشابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به کوشش محمدکاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ ق؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوش فان اس، بیروت، ١٩٧٣ م؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، به کوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
کوپریلی، خطی؛
محمد بن منور، اسرار التوحید، به کوشش ذبیحالله صفا، تهران، ١٣٥٤ ش؛
نامۀ دانشوران، قم، ١٣٧٩ ق؛
هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، به کوشش ژوکوفسکی، تهران، ١٩٧٩ م؛
یافعی، عبدالله، مرآة الجنان، حیدرآباد دکن، ١٣٣٧ ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
GAS.
نجیب مایل هروی