دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠ - ابویعزی
ابویعزی
نویسنده (ها) :
رضوان مساح
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبویعْزى، یا ابویعِزّى یلَنّور بن میمون بن عبدالله (د شوال ٥٧٢ / آوریل ١١٧٧)، از عارفان معروف كشور مغرب. وی از قبال هزمیره، یا از شاخۀ بنی صبیح هسكوره بود كه در اطلس سلفی مسكن داشتند (ابن زیات، ١٩٥؛ ابن ابی زرع، ٢٦٧؛ ابن قاضی، ٢ / ٥٦٣).
وصفی كه از ظاهر او كردهاند، نسب بربری او آشكار میسازد. وی سیاهپوست و بلند قامت بود، «برنسی» به تن میكرد و «شاسیه»ای بر سر مینهاد (ابن زیارت، ١٩٧- ١٩٩؛ ابن قاضی، ٢ / ٥٦٤).
آغاز زندگی ابویعزی همزمان با جنبشهای مذهبی سیاسی ابن تومرت بود كه در میان قبایل بربر غرب مراكش، چون هسكوره، اعتبار بسیار یافته بود. در فضای صوفیگرایانه و گاه خرافهپرست آن نواحی روایات مربوط به ابویعزی، سخت با افسانه درآمیخته است. میدانیم كه زندگانی او بین دهكدۀ ایرجان در نزدیكی فاس و تاغبه در اطلس وسطی و حتی در كشور سواحل در مركز آفریقا گذشته است (ابن زیات، ١٩٨، ١٩٩، ٢٠٣، ٣١٨؛ ابن قاضی، همانجا؛ یوسی، ١٠١). تعیین زمان سفرها و پیگیری جابهجاییهای او چندان آسان نیست. به قول ابن زیات وی در آغاز چوپانی میكرد و حتی در همان احوال، زندگانی او با وارستگی و ریاضت و زهد آمیخته بوده است (ص ١٩٧). چنین به نظر میرسد كه او بیشتر در ایرجان زیسته است، زیرا این نام پیوست در روایات مربوط به او و كراماتی كه به وی نسبت دادهاند، تكرار میشود (نک : همو، ٢٠١-٢٠٣، ٣١٨). به گفتۀ ابن قاضی وی با زن و فرزند خود در كوههای ایرجان به دور از مردم میزیست (همانجا)؛ با اینهمه، زاویهای كه به نام او در محلۀ البلیدۀ فاس مشهور است، زیارتگاه مردم گردیده است (EI٢).
زیستگاه دیگر او دهكدۀ تاغیه در اطلس وسطی (در اقلیم تادلا) بود كه امروز به نام مولای بوعزّی مشهور است (همانجا) و در همین جا بود كه صوفی ابوالصبر ایوب با هدیهای از سبته به دیدار او شتافت (ابن قنفذ، ٣٢). یوسی تصریح میكند كه «مقام شیخ ابویعزی» نزدیك تاغیه بوده است (همانجا)، اما روایتی دیگر كه یكی از شاگردانش از قول خود او نقل كرده است، خالی از شگفتی و غرابت نیست. به گفتۀ او، ابویعزی میگفت كه «مدت ٢٠ سال در كوههای مشرف بر قریۀ تینمل با نام ابووَجَرْتیل زیستم، سپس از آنجا كه به سواحل رفتم و مدت ١٨ سال در آنجا با نام ابووَنلْكوط زندگی كردم» (ابن زیات، ١٩٨- ١٩٩؛ ابن بی زرع، همانجا). دانسته نیست كه این ٣٨ سال چگونه و در چه زمانی طی شده و اساساً رفتن ابویعزی به مركز افریقا چه ضرورت داشته؟ آیا وی از جنگ فقیهان معارض فارسی نگریخته بوده است؟ زیرا ظاهراً معارضۀ فقیهان به انتقادهای لفظی منحصر نبود و ابویعزی همین كه در ٥٤١ ق به شهر مراكش پا نهاد، اسیر شد و چندروزی در صومعۀ الجامع به زندان افتاد (ابن زیات، ١٩٧).
اسارت ابویعزی كه كسی به علل آن اشاره نكرده، شاید نتیجۀ مخالفت فقهای مغرب بوده باشد. وی مرید ابوشعیب ایوب بن سعید آزموری بود (ابن قنفذ،٢١، ٦٤؛ مخلوف، ١٦٣). ابوشعیب كه خود سرسلسلۀ فرقۀ شعیبیه بوده، در ٥٦١ ق درگذشته است (ابن قنفذ، همانجا).
ابویعزی به سبب كراماتی كه از او ظاهر میشد، در كشور مغرب شهرتی عظیم یافته بود، چندانكه شاگردش ابومدین گوید كه از زمان اویس قرنی تا آن روزگار مردی شگفتتر از او در اخبار نیامده است (ابنزیات، ١٩٥، ٣٢١). صوفی ابوجعفر محمد بن یوسف صنهاجی نیزی كه ١٠٠ بار به دیدار او رفته، از بزرگی و كرامات او یاد میكند (ابن قنفذ، ٣٠). گویی هر چه در زمان پیشتر میرویم، كراماتی كه به اونسبت دادهاند، شگفتتر میشود: گاه كوری را شفا میبخشد (ابن زیات، ٢٢١-٢٢٢؛ ابن قاضی، ٢ / ٤٢٢)؛ چون طلب باران میكند، بیدرنگ باران میبارد (ابن زیات، ١٩٩؛ ابنقنفذ، ٢٣)؛ و گاه بر شیران حکم میراند (همو، ١٥؛ برای کرامات او، مثلاً نک : ابن زیات، همانجاها، جم ؛ ابنقنفذ، ٤، ٢٥، ٣٠، جم ؛ یوسی، ١٨٣). اما كرامات شیخ ابویعزی مورد تأیید همۀ فاسیان نبود و فقهای شهر گاه سخت به او میتاختند. ماجرای یكی از اعتراضات ایشان به درمان و شفا بخشیدن به زنان و دختران مربوط میشود. در پی یكی از همین درمانها بود كه خادمش ابن هارون روی از شیخ بتافت و خانۀ او را ترك گفت (ابن زیات، ٢٠٢).
فقهای فاس به ابومدین میگفتند كه ولایت او نزد ما ثابت است، اما دست فرا بردن او را به سوی زنان حرام میدانیم (همو، ٣٢١؛ قس: ابن قاضی، ٢ / ٥٦٤). چنین به نظر میرسد كه ابویعزی بارها ناچار شده است در مقابل این فقیهان ــ كه ظاهراً از باب خوش آمد، آنان را «مصابیح الدنیا» میخوانده است (ابن قنفذ، ٢٣) ــ به گونهای از خود دفاع كند. در اینجا روایات مربوط به كرامات او از حد اعتدال فراتر میرود: شیران در بیشه از شیخ فرمان میبرند و به دفاع از او برمیخیزند (ابن زیات، ١٩٨، ٢٠٠، ٢١٥؛ ابن قنفذ، ١٥)، و او خود به معارضان میگوید كه اگر به دریا برسد، بر روی آب راه خواهد رفت (ابن زیات، ١٩٦).
از سخنان ابویعزی ظاهراً چیز زیادی به جای نمانده است (چند قطعه در طبقات الكبری، نک : شعرانی، ١٣٦-١٣٧) و آنچه از گفتارهای او میشناسیم، همه به زبانی روان و خالی از تكلیف بیان شده است. اما باید اشاره كنیم كه در روایات گه گاه سخن از «ترجمان» میرود: یك بار ابوالحسن ابن صائغ كه از فقهای فاس بوده، نزد او حضور مییابد و شیخ پس از اظهار كرامتی از ترجمان خود میخواهد كه با ابوالحسن سخن گوید، ابوالحسن نیز از طریق ترجمان به او پاسخ میدهد (ابن زیات، ٢٠٠). بار دیگر نیز در بستر بیماری از طریق ترجمان با دیگران سخن میگوید (همو، ٢١٤-٢١٥). بعید نیست كه وی تمایل داشته است كه بیشتر به زبان بربری سخن گوید.
گویند ابویعزی كه از برگ و دانۀ گیاهان تغذیه میكرده (شعرانی، ١٣٧؛ ابن قاضی، همانجا؛ نبهانی، ٢ / ٥٢٦)، ١٣٠ سال زیسته است (ابن ابی زرع، ٢٦٧؛ ابن قاضی، ٢ / ٥٦٣؛ مخلوف، همانجا)، اما در بعضی از نسخههای خطی كتاب التشوف تنها به عمر «بیش از ١٠٠سال» او اشاره شده است (نک : ابن زیات، ١٩٥ و حاشیۀ ٢)، ولی در تاریخ مرگ وی تقریباً همه متفق القولند (همانجا؛ ابن قاضی، ٢ / ٥٦٤؛ ابن قنفذ، ٢٥).
مرگ ابویعزی در روستای تاغیه از بلاد مغراوه در اثر طاعون رخ داد و مقبرۀ وی در پایان سدۀ ١١ ق / ١٧ م به فرمان اسماعیل سلطان علوی ساخته شد (ابن سوده، ٨٩؛ EI٢). ماجرای مرگ اونیز همراه با داستانی دربارۀ كرامت اوست: به قول ابن زیات فرزند او ابوعلی یعزی كه از آیین صوفیان كناره گرفته و در مكناسه میزیست، از دیدار پدر بیم داشت، سرانجام چون به اصرار پدر بیمار خود به نزد او آمد، بر اثر كرامت شیخ ایمان از دست رفته را بازیافت و خود در صف اولیا نشست (ص ٢١٥؛ نیز نک : ابن قنفذ، ٢٩)، ابویعزی علاوه بر این فرزند، شاگردان بسیاری داشت كه مشهورترین آنها ابومدین (د ٥٩٤ ق) بود.
ظاهراً نزاع دربارۀ ابویعزی تا قرنها ادامه داشته است. در سدۀ ١١ ق یكی از صوفیان مغرب به نام احمد بن ابی القاسم كتابی با عنوان المعزی فی المناقب ابی یعزی دربارۀ او و مناقب و كراماتش نگاشت (EI٢) و در مقابل، محمد عبدالحی بن عبدالكبیر كتانی جانب فقهای فاس را گرفت وكتابی در ذم او نگاشت كه الاستهزاء بمن زعم الشرف للشیخ ابن یعزی نام داشت (ابن سوده، همانجا).
مآخذ
ابن ابی زرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢ م؛
ابن زیات، یوسف، التشوف الی رجال التصوف، به كوشش ادلف فور، رباط، ١٩٥٨ م؛
ابن سوده، عبدالسلام، دلیل مؤرخ المغرب الاقصی، تطوان، ١٣٦٩ ق / ١٩٥٠ م؛
ابن قاضی مكناسی، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣-١٩٧٤ م؛
ابن قنفذ، احمد، انس الفقیر و عز الحقیر، به كوشش محمد فاسی و ادلف فور، رباط، ١٩٦٥ م؛
شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الكبری، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م؛
مخلوف، محمد، شجرة النور الزكیة، بیروت، ١٣٥٠ ق؛
نبهانی، یوسف، جامع كرامات الاولیاء، به كوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
یوسی، حسن، المحاضرات، به كوشش محمد حجتی و احمد شرقاوی اقبال، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
نیز:
EI٢.
رضوان مسّاح