دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٣ - حیدر، قطب الدین
حیدر، قطب الدین
نویسنده (ها) :
محمدرضا عدلی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِیْدَر، قُطْبُالدّین، نام دو تن از مشایخ قلندریه، یکی قطبالدین حیدر زاوهای و دیگری قطبالدین حیدر تونی. این دو هرچند در دو دورۀ مختلف میزیستهاند، اما احوالشان در بسیاری از منابع به هم آمیخته است.
١. قطبالدین حیدر زاوهای (زاوی یا زاوگی) (د اوایل سدۀ ٧ ق/ ١٣ م)
از جزئیات زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست و در منابع تنها اشارههایی به نام و نسب او میتوان یافت. زکریا قزوینی (د ٦٨٢ ق/ ١٢٨٣ م) او را شیخی نامدار و صاحبکرامت، منسوب به زاوه میداند که پیروانی در میان ترکان دارد (ص ٣٨٢). ابنفوطی (د ٧٢٣ ق/ ١٣٢٣ م) نام کامل او را حیدر بن عبدالله بن ابوالبرکات زاوی نقل میکند و او را از ترکمانان خراسان میداند که به گلهداری اشتغال داشتند. وی قطبالدین را از عقلای مجانین میشمارد و مریدان او را از کسانی میداند که ریش خود را میسوزانند و آلات آهنین چون طوق، زنجیر، کمان و جز آن با خود حمل میکنند (٤/ ٦٣٥-٦٣٦).
حسن دهلوی (د ٧٣٦ یا ٧٣٨ ق/ ١٣٣٦ یا ١٣٣٧ م) از خواجه نظامالدین اولیاء نقل میکند که قطبالدین تُرکبچهای بود که همزمان با حملۀ مغول میزیست. وی پیروان او را کسانی میداند که طوق آهنین در گردن، و دستبند آهنین در دست دارند (ص ٣٠-٣١). پس از آن، فصیح خوافی (د ٨٤٥ ق/ ١٤٤١ م) ذیل وقایع سال ٦١٣ ق/ ١٢١٦ م، نام کامل او را قطبالدین حیدر بن تیمور بن ابوبکر بن سلطان شاه بن سلطان خان سالوری ذکر میکند و او را شیخ مجذوبی میداند که در ١١٠سالگی در شهر زاوه درگذشت (٢/ ٢٨٨). محمد نوربخش (د ٨٦٩ ق/ ١٤٦٥ م) نیز او را شیخ مجذوبی از فرزندان پادشاهان ترک و از ابدال این طایفه میشمارد و میافزاید که وی در ترشیز یا زاوه درگذشت و مزار او در تربت است (ص ٥٤).
جز اینها، دولتشاه سمرقندی (د ٨٩٢ ق/ ١٤٨٧ م) نیز او را از نژاد خانهای ترکستان میداند و پدر وی را شاهور میخواند (ص ١٩٢). به گفتۀ او، حیدر زاوهای، فردی صاحب باطن و اهل ریاضت بود که ١١٠ یا ١٤٠ سال عمر کرد و ابراهیم بن اسحاق عطار، پدر فریدالدین عطار نیشابوری، مرید او بود و عطار در جوانی حیدرنامه را برای او به نظم درآورد (همانجا). البته انتساب عطار و پدرش به مریدان حیدر زاوهای، روایتی بیبنیاد است که در منابع دیگر به آن اشارهای نشده و برخی بر این باورند که دولتشاه برای آنکه حیدرنامه را به عطار نسبت دهد، این روایت را بر هم بافته است (فروزانفر، ٣١؛ شفیعی، ٢٢١). به این ترتیب، از مجموع اقوالِ یادشده میتوان دریافت که حیدر زاوهای پیری ترکنژاد و مجذوب بود که در حدود حملۀ مغول (٥٩٧، ٦٠٢، ٦١٣ یا ٦١٨ ق) درگذشت و در زاوه به خاک سپرده شد (فصیح، دولتشاه، همانجاها؛ خواندمیر، ٢/ ٣٣٢).
ولایت زاوه بعدها، شاید در دورۀ صفویه، به نام شیخ حیدر تربت حیدریه خوانده شد. حیدریه یا حیدریان که پیروان وی به شمار میآمدند، از نیمۀ سدۀ ٧ ق/ ١٣ م در نواحی زاوه، جام، خواف و دیگر مناطق خراسان پرشمار بودند، چندانکه ابنبطوطه نیز در گذر از زاوه از آنها یاد میکند. فرزندان قطبالدین نیز ظاهراً در آن منطقه از حرمت و اعتبار اجتماعی خاصی برخوردار بودهاند (خواندمیر، همانجا؛ حمدالله، ١٥٤؛ ابنبطوطه، ٣٨٧- ٣٨٨؛ شفیعی، ٢٢٠-٢٢١؛ زرینکوب، ٣٦٨).
چنانکه پیشتر اشاره شد، در برخی منابع رسوم خاصی به پیروان حیدر زاوهای نسبت داده شده است؛ ازجمله ابنبطوطه میگوید که حیدریان بر دست، گردن و گوش خود حلقههای آهنی میآویزند و حتى بر اندام نرینۀ خویش نیز حلقه میکنند تا از آمیزش با زنان دور بمانند (ص ٣٨٩). این رسوم غریب را که تناسبی با هنجارهای اجتماعی و دینی نداشت و آنها شاید آن را بـه پیـروی از شیخ خود انجام میدادند (نک : حسن، ٣١)، باید ازجملۀ آداب و خصلتهای قلندران دانست که در میان دیگر شاخههای آنان نیز رواج داشته است (شفیعی، ٢٢٤-٢٢٥).
٢. قطبالدین حیدر تونی (د ٨٣٠ ق/ ١٤٢٧ م)
شرح زندگی این قطبالدین در برخی از منابع کهن و معاصر، با احوال و کرامتهـای قطـبالدیـن حیدر زاوهای در هم آمیخته است (نک : شوشتری، ٢/ ٥١؛ فرصت، ٧٣؛ نفیسی، «مد» ـ «مه»)؛ اما با توجه به برخی منابع دیگر میتوان دریافت که وی در بادکوبه (باکو) به دنیا آمد و بخشی از عمر خود را تا هنگام مرگ در تبریز گذراند (ابنکربلایی، ١/ ٤٦٧؛ حشری، ٣٧- ٣٨). برخی نیز بر این باورند که بهسبب آنکه مدتها در شهر تون ساکن بود، به لقب تونی شهرت یافت (همو، ٣٧). حشری تبریزی نام کامل وی را میر حیدر بن سید شمسالدین علی بن سید محمود نقل میکند و سلسلۀ سیادت وی را به امام موسى کاظم (ع) میرساند (ص ٣٨). مورخان دیگر نیز بر سیادت، نسب، و مذهب تشیع او تأکید کردهاند (شوشتری، ١/ ٨٢، ٢/ ٥١؛ فرصت، همانجا). وی از معاصران قرهیوسف (د ٨٢٣ ق/ ١٤٢٠ م) و پسرش میرزا اسکندر (د ٨٤١ ق/ ١٤٣٧ م) بود و در تبریز، در درب اعلى تکیهای احداث نمود که در آنجا به ارشاد مریدان میپرداخت و پس از مرگ در همانجا به خاک سپرده شد (ابنکربلایی، همانجا؛ حشری، ٣٧؛ سلطانالقرایی، ٥٩٦-٥٩٧).
مریدان و پیروان حیدر تونی نیز به حیدری یا حیدریان شهرت داشتند و شاید همین امر موجب اشتباهاتی در انتساب آنان شده باشد (معصومعلیشاه، ٢/ ٦٤٢؛ شوشتری، ١/ ٨٢). حیدریانِ پیرو میر حیدر تونی که دنبالهروِ آیین قلندران بودند، بهویژه در عصر صفویه فعال شدند و احتمالاً همان حیدریهایی بودند که در برابر نعمتیها به صفکشی پرداختند و اختلافات دامنهدار آنان منشأ درگیریهای حیدری ـ نعمتی در شهرهای مختلف شد که چندین سده در ایران ادامه یافت (نک : ه د، حیدری و نعمتی). به هر روی، پیروان میر حیدر تونی نیز بهتدریج با عیاران و فتیان مرتبط شدند و همزمان با فترت سلسلههای صوفیه در ایران، اوصاف قلندری خود را بهتدریج از دست دادند (زرینکوب، ٣٧٠).
مآخذ
ابنبطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٤ م؛
ابنفوطی، عبدالرزاق، تلخیص مجمع الآداب، به کوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٩٦٣ م؛
ابنکربلایی، حافظحسین، روضات الجنان و جنات الجنان، به کوشش جعفر سلطانالقرایی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
حسن دهلوی، فوائد الفؤاد، به کوشش محمد لطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
حشری تبریزی، محمدامین، روضۀ اطهار، به کوشش عزیز دولتآبادی، تبریز، ١٣٧١ ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، لیدن، ١٣٣١ ق/ ١٩١٣ م؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، تهران، ١٣٣٣ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣١٨ ق/ ١٩٠٠ م؛
زرینکوب، عبدالحسین، جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٧٩ ش؛
سلطانالقرایی، جعفر، تعلیقات بر روضات الجنان ... (نک : هم ، ابنکربلایی)؛
شفیعی کدکنی، محمدرضا، قلندریه در تاریخ، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ش؛
فرصت، محمد نصیر، آثار عجم، بمبئی، ١٩٣٤ م؛
فروزانفر، بدیعالزمان، شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، تهران، ١٣٣٩-١٣٤٠ ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمد فرخ، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦٠ م؛
معصومعلیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣٩ ق؛
نفیسی، سعید، جستوجو در احوال و آثار فریدالدین عطار نیشابوری، تهران، ١٣٢٠ ش؛
نوربخش، محمد، «سلسلة الاولیاء»، جشننامۀ هانری کربن، به کوشش سید حسین نصر، تهران، ١٣٥٦ ش.
محمدرضا عدلی