دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٤ - ابوالقاسم نصرآبادی
ابوالقاسم نصرآبادی
نویسنده (ها) :
مریم صادقی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْقاسِمِ نَصْرآبادی، ابراهیم بن محمد بن محمویه (د ٣٦٧ ق / ٩٧٨ م)، از مشایخ خراسان. نام جد ابوالقاسم در برخی منابع محمود و احمد نیز یاد شده است (هجویری، ٢٠٠؛ سمعانی، ١٣ / ١٠٥).
هرچند تاریخ تولد ابوالقاسم روشن نیست، اما با توجه به زمان خروج وی از نیشابور كه در جوانی اتفاق افتاد و مدت مسافرت و هنگام بازگشتش به نیشابور (نك : دنبالۀ مقاله)، میتوان حدس زد كه او در حدود دهۀ آخر سدۀ ٣ ق متولد شده باشد. ابوالقاسم در نصرآباد از محلات نیشابور به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت (ابن عساكر، ٢ / ٢٤٦؛ خلیفه، ١٦١؛ سلمی، طبقات، ٥١١). در ابتدا به كار وراقی (صحافی و نسخهبرداری از كتب) مشغول بود، اما پس از مدتی به دنبال آشنایی با معارف اسلامی و جهت استماع حدیث، كار خود را كناری نهاد و نیشابور را ترك گفت (نك : سمعانی، ١٣ / ١٠٦؛ ابنعساكر، ٢ / ٢٤٧). نصرآبادی افزون بر تصوف در تاریخ و حدیث نیز تبحر داشت (سلمی، همانجا؛ قشیری، ٤٣٨) كه از این میان در علم حدیث جایگاه ویژهای دارد (نك : ماسینیون، II / ٢١٥).
ابوالقاسم كه به حدیث علاقۀ وافری داشت از كودكی به استماع از راویان نیشابوری پرداخت و پس از چندی در طلب حدیث آن شهر را ترك كرد و راهی شهرهای مختلف ایران، عراق شام و مصر شد (خطیب، ٦ / ١٦٩؛ سمعانی، ١٣ / ١٠٥، ١٠٦؛ ابن عساكر، همانجا) كه در این میان اقامت ١٥ سالۀ وی در بغداد (نك : همو، ٢ / ٢٤٩) و نیز اقامت در ری كه در محضر ابن ابی حاتم رازی به استماع مصنفات او پرداخت (سمعانی، همانجا)، تأثیر بیشتری در زندگی نصرآبادی داشت. در بغداد از ابنصاعد، در نیشابور از ابوبكر بن محمد بن خزیمه و ابوالعباس سراج، در خراسان از ابوعروبۀ سلمی، در قاهره از احمد بن عبدالوارث عسال، در دمیاط از ابومحمد زكریای دمیاطی و در دمشق از ابن جوصـاء و جمع دیگری حدیث شنید (همو، ١٣ / ١٠٥، نیز نك : خطیب، همانجا؛ ذهبی، ١٦ / ٢٦٣-٢٦٤؛ نیز ماسینیون، II / ٢١٥-٢١٦).
شدت علاقۀ او به استماع و كتابت حدیث تا بدان حد بود كه به گفتۀ سلمی در واپسین سالهای حیات نیز هنگام مسافرت جهت مراسم حج، در هر وادی و شهری در محفل روایت حدیث حاضر میشد و به كتابت میپرداخت و هیچگاه كاغذ و دوات بر زمین نگذاشت (نك : ابن عساكر، ٢ / ٢٤٨- ٢٤٩). غالب منابع از او با عباراتی چون كثیرالحدیث و عالم به روایت یاد كرده و او را ثقه خواندهاند (برای نمونه، نك : سلمی، همانجا؛ خطیب، ٦ / ١٧٠؛ ابن جوزی، ٧ / ٨٩). نصرآبادی پس از ٢٥ سال دوری از زادگاه خود و حضور پیاپی در مجلس راویان و مشایخ بزرگ همچون ابواسحاق اسفراینی (نك : قشیری، ٤٥؛ ابن عساكر، ٢ / ٢٤٨)، در ٣٤٠ ق به نیشابور بازگشت و جهت ارشاد طالبان و مریدان به وعظ پرداخت (سمعانی، ١٣ / ١٠٦؛ ابن عساكر، ٢ / ٢٤٧) و جمع كثیری چون ابوعلی دقاق، ابوعبدالرحمن سلمی، حاكم نیشابوری و ابوالعلاء واسطی به روایت از او پرداختند (خطیب، ٦ / ١٦٩؛ سمعانی، ١٣ / ١٠٥؛ ابنجوزی، همانجا؛ هجویری، ٢٠٤؛ قشیری، ٢٩٧).
نصرآبادی در تصوف مرید شبلی بود (نك : هجویری ٢٠٠؛ نیز نك : ماسینیون، II / ٢١٦) و نیز در محضر ابراهیم شیبان حاضر شد و با جمعی از بزرگان صوفیه همچون ابوعلی رودباری، ابومحمد مرتعش و ابوبكر طاهر ابهری دیدار كرد و از صحبت آنان بهره گرفت (سلمی، همانجا؛ قشیری، ٤٣٨؛ خطیب، ٦ / ١٧٠؛ انصاری، ٤٤٢). سلسلۀ اسناد خرقۀ ابوالقاسم را از طریق شبلی به جنید، سری و معروف كرخی میرسانند (قشیری، ٢٩٧؛ علاءالدوله، ٣١٤؛ قس: محمد بن منور، ٣٢).
نصرآبادی یكی از مهمترین مروجان افكار حلاج است كه در خراسان به نشر عقاید او پرداخت (نك : سلمی، طبقات، ٣٠٨؛ هجویری، ١٨٩؛ ماسینیون، II / ٢٠٨, ٢١٦)، تا آنجا كه به گفتۀ خطیب بغدادی از جملۀ كسانی است كه به تدوین آٍراء حلاج همت گماشت (٨ / ١١٢) و به واسطۀ ارادت فراوان به او مورد سرزنش قرار میگرفت (نك : همو، ٨ / ١٢١) و شاید عبارت حاكم نیشابوری كه میگوید: «در خفـا به وعظ و ذكـر میپرداخت» (نك : سمعانی، ١٣ / ١٠٥-١٠٦؛ ابن عساكر، همانجا). تلمیحی بر همین امر باشد. ویژگی بارز تعلیمات وی ایجاد رابطهای عاشقانه با خالق هستی و فنا و بقا در ذات حق است، او اولینبار از كشته شدن به جهت زهد و محبت سخن راند (نك : قشیری، ١١٩، ٣٢٩-٣٣٠؛ انصاری، ٥٣؛ نیز نك : ماسینیون، III / ٢٢٩). اساس افكار او بر تطبیق با شریعت و به دلیل آشنایی وسیع با حدیث، بر عمل به سنت نبوی قرار داشت و تصوف را جز عمل بر كتاب و سنت نمیدانست (نك : سلمی، همان، ٥١٥، جم ؛ قشیری، ٤٣٨؛ عزالدین كاشانی، ٤١٩). منابع به وجود تألیفاتی از او در حدیث و نیز دربارۀ آراء حلاج تصریح كردهاند (نك : GAS, I / ٦٦٣) و حاكم میگوید، پس از مرگ نصرآبادی كتابهای وی در بغداد فروخته شد و این كتابها از احوال او پرده برداشتند (ابن عساكر، همانجا). اما آنچه امروز از نصرآبادی برجا مانده، مجموعهای از اقوال و عبارات حكمت گونۀ اوست كه ضمن شرح زندگانی وی در كتابهای طبقات پراكنده شده است، هرچند همانند سخنان دیگر متصوفان مفاهیمی چون توكل، رضا و غیره را در برگرفته است، اما تمامی این موارد تنها فروعی از كلام اوست و در حقیقت محور اصلی همۀ آنها عشق و ایجاد رابطه با خالق است كه گاه رنگ مذهب ملامتیۀ خراسان و نوعی شطحگویی نیز به خود میگیرد و به برخی از آنها در متون قدیم استناد شده است (نك : سلمی، همان، ٥١٢-٥١٥؛ قشیری، ٤٥، ١٠٥، ١١٦، جم ؛ روزبهان، مشرب، ١١٥، ٣١٢، ٣١٤؛ برتلس، ٣٠٦) و حتی برخی از آن سخنان، الهامبخش دیگران گردیده است (نك : مولوی، ٢ / ٣٧٠؛ فروزانفر، ٢٧٦) و ذكرهایی نیز به او نسبت دادهاند (بخاری، ٣٤٨). در میان این سخنان كوتاه تلمیحـات تفسیرگونۀ فراوانی به آیـات قرآنی وجـود دارد (نك : سلمی، «جوامع»، ٣٥٥، طبقات، همانجا؛ قشیری، ١٠٥) كه بعدها مورد استناد شاگردش سلمی و شاید انگیزۀ وی در تألیف حقائق التفسیر بوده است (نك : برتلس، ٣٠٦- ٣٠٩).
ابوالقاسم نصرآبادی را در تقوی و ورع بسیار ستوده (هجویری، ٢٠٠؛ ابن عساكر، ٢ / ٢٤٧، ٢٥٠) و او را شیخ وقت خواندهاند (سلمی، طبقات، ٥١١؛ قشیری، ٤٣٨) كه در شدت شور مثل بوده (نك : روزبهان، شرح، ٢١٥) و بر سماع میلی وافر داشته است (سهروردی، عبدالقاهر، ١٤٥؛ عطار، ٧٢٧؛ سهروردی، عمر، ٢٠٠). با وجودی كه او را فردی صاحب حالات مینامند (سمعانی، ١٣ / ١٠٥)، اما در كتابهای سیره، كراماتی كه معمولاً حول مشایخ تصوف دور میزند، جز به ندرت و در حد معمول به وی منتسب نشده است (نك : قشیری، ٢٩١؛ ابن عساكر، ٢ / ٢٥٠).
ابوالقاسم در ٣٦٥ ق به همراه ابوعبدالرحمن سلمی عازم حج شد و پس از ادای فریضه در مجاورت حرم سكنی گزید (خلیفه، ١٦١؛ سمعانی، ١٣ / ١٠٦؛ابن عساكر، ٢ / ٢٤٨-٢٥٠). او در ابتدای ورود برخوردی با ابوعثمان مغربی (ﻫ م) داشت، هر چند علت آن و میزان اختلاف میان آن دو مشخص نیست، ولی مفاد لحن روایت گفتوگوی آن دو، خروج نامعلوم ابوعثمان از مكه و در انتهای روایت داستان دفن ابوالقاسم در گوری كه ابوعثمان برای خود كنده بود (نك : انصاری، ٤٤٣؛ قس: عطار، ٧٩٤، كه به بقیع اشاره دارد)، گواه بر تضاد میان آنان است. ابوالقاسم در مكه درگذشت و همانجا مدفون شد (سمعانی، همانجا؛ ابن عساكر، ٢ / ٢٥٠)، از اینرو وجود خانقاه و مزاری منسوب به فردی با نام ابوالقاسم نصرآبادی در حوالی نصرآباد اصفهان كه تاریخ آن به سدههای بعد باز میگردد، نباید موجب اشتباه شود (نك : جعفری، ١٤٠؛ مدرس، ٦ / ١٧٧؛ افشار، ١ / ٣٧٩).
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباددكن، ١٣٥٨ ق؛
ابن عساكر، علی، التاریخ الكبیر، به كوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٠ ق؛
افشار، ایرج، یادگارهای یزد، تهران، ١٣٤٨ ش؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
بخاری، باقر، جواهر الاولیا، به كوشش غلام سرور، اسلامآباد، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
برتلس، آ. ی.، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
جعفری، جعفر، تاریخ یزد، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٣ ش؛
خطیب بغدادی،احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق / ١٩٣١ م؛
خلیفۀ نیشابوری، احمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاكم نیشابوری، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و اكرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به كوشش هانری كربن، تهران، ١٣٦٠ ش / ١٩٨١ م؛
همو، مشرب الارواح، به كوشش نظیف محرم خواجه، استانبول، ١٩٧٣ م؛
سلمی، محمد، «جوامع آداب الصوفیة»، ضمن مجموعۀ آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج ١، به كوشش نصرالله پورجوادی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
همو، طبقات الصوفیة، به كوشش یوهانس پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباددكن، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
سهروردی، عبدالقاهر، آداب المریدین، ترجمۀ عمر شیركان، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
سهروردی، عمر، عوارف المعارف، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
عزالدین كاشانی، محمود، مصباح الهدایه، به كوشش جلالالدین همایی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
علاءالدولۀ سمنانی، احمد، مصنفات فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
فروزانفر، بدیعالزمان، تعلیقات بر فیه مافیه مولوی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
قشیری، عبدالكریم، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
محمد بن منور، اسرار التوحید، به كشش محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مولوی، جلالالدین، محمد، مثنوی معنوی، به كوشش ر. نیكلسون، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش و. آ. ژوكوفسكی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
نیز:
GAS;
Massignon, L., La Passion de Husayn ibn Mansûr Hallâj, Paris, ١٩٧٥.
مریم صادقی