دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٨ - ابومحمد جریری
ابومحمد جریری
نویسنده (ها) :
حسین لاشیء
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٣ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبومُحَمَّد جُرِیْری، احمد بن محمد (مق ٣١١ ق / ٩٢٣ م)، فقیه و صوفی مشهور سدۀ ٣ و اوایل سدۀ ٤ ق در بغداد. نام او را حسن بن محمد و عبدالله بن یحیی نیر نوشتهاند (نك : سلمی، ٢٥٣؛ كلابادی، ٣١)، اما ظاهراً نام او همان احمد بن محمد است (سلمی، همانجا؛ خطیب؛ ٤ / ٤٣١؛ قشیری، ٤٠٢). برخی تسمیۀ او را به جریری (به ضمّ اول) از این جهت دانستهاند كه منسوب به جریر بن عباد از بنیبكر بن وائل بوده است (ابن ملقن، ٧١)، ولی ذهبی نسبت او را جریری (به فتح اول) نوشته و آن را به جریر بجلی منسوب دانسته است ( المشتبه، ١ / ١٥٠).
ابومحمد از بزرگان اصحاب جنید و از علمای مشایخ صوفیه بود و به سبب تمامیت حال و صحّت عمل، جانشین جنید شد (سلمی، ٢٥٣-٢٥٤). گفتهاند كه جنید او را به جانشینی خود برگزیده بود (خطیب، ٤ / ٤٣٢؛ ابنجوزی، ٦ / ١٧٤-١٧٥؛ عطار، ٥٧٩). كلابادی وی را در زمرۀ كسانی نام میبرد كه در نشر علوم اشارت، صاحب اثر و سهیم بودهاند (ص ٣٠-٣١). جریری در فقه و اصول نیز دارای مقام برجستهای بود (هجویری، ١٨٧؛ عطار، همانجا) و حدیث نیز روایت میكرد (سلمی، ٢٥٤). نسبت خرقۀ او در تصوف از طریق جنید و سری سقطی و معروف كرخی به امیرالمؤمنین علی (ع) میرسد (محمد بن منور، ١ / ٤٩؛ مقری، ٥ / ٢٦٨).
او مصاحبت سهل بن عبدالله تستری را دریافته و سری سقطی را نیز دیده بود (سلمی، ٢٥٣؛ ذهبی، سیر، ١٤ / ٤٦٧) و گفتهاند كه همراه حسین بن منصور حلاج در مجالس سهل بن عبدالله شركت میكرده است (ماسینیون، I / ١٠٤). بسیاری از مشایخ تصوف همچون جعفر خُلدی، ابوالحسن بوشنجی، ابوالعباس دینوری، علی بن بندار صیرفی، ابوعبدالله و ابوالقاسم مقری، ابوعبدالله محمد بن خفیف و احمد مسروق از مصاحبت او بهرهمند شدهاند (سلمی، ٤٥٤، ٤٨١، ٤٨٥، ٥٠٠، ٥٣٣، ٥٤١-٥٤٢؛ هجویری، ١٩٩؛ عطار، ٥٥٤، ٥٧١). به گفتۀ هجویری او در سلوك به مقامی رسیده بود كه جنید از وی خواسته بود كه مریدان او را ادب و ریاضت تعلیم دهد (ص ١٨٧). ابومحمد جریری همچون جنید، شریعت و طریقت را با یكدیگر جمع كرده بود و ازاینرو در واقعۀ حلاج برخلاف ابنعطا، به حمایت از او برنخاست و حتی به گفتۀ برخی همچون علمای ظاهر او را تكفیر كرد (ابنكثیر، ١١ / ١٥٩؛ ماسینیون، I / ٥٧٦).
ابومحمد در طریقت بر حفظ آداب سخت تأكید داشت، تا آنجا كه در باب ادب حضور نقل كردهاند كه او مدت ٢٠ سال حتی در خلوت پای دراز نكرده بود (خطیب، همانجا؛ ابن جوزی، ٦ / ١٧٥؛ عطار، ٥٧٩) و از این كه او تصوف را به مراقبت احوال و لزوم ادب تعریف میكند (قشیری، ٢٨٢)، چنانكه در جای دیگری اخلاق نیكو را اساس تصوف دانسته است (سراج، ٢٥؛ قشیری، ٢٨٠).
گفتهاند كه او در سال واقعۀ هیبر (٣١١ ق / ٩٢٣ م) یعنی سالی كه ابوطاهر جنابی قزمطی در محلی به نام هیبر بر گروهی از حجاج حمله برد، به شهادت رسید. برخی وفات او را از شدت تشنگی در بیابان دانستهاند و سال درگذشت او را ٣١٢ و ٣١٣ و ٣١٤ ق نیز نوشتهاند، اما مشهورترین قول همان ٣١١ ق است (سلمی، ٢٥٤؛ قشیری، ٤٠٢؛ انصاری ٢٩٣؛ ابن جوزی، ذهبی، همانجاها؛ صفدی، ٧ / ٣٧٨). بعضی گفتهاند كه او به هنگام مرگ بیش از ١٠٠ سال داشته است (جامی، ١٤٠؛ نامۀ دانشوران، ٧ / ١٠١).
مآخذ
ابنجوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ ق؛
ابنكثیر، البدایة؛
ابن ملقن، عمر، طبقات الاولیاء، به كوشش نورالدین شربیه، بیروت، ١٤٠٦ ق؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خطیب، بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش اكرم بوشی، بیروت، ١٤٠٤ ق؛
همو، المشتبه، به كوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٩٦٢ م؛
سراج طوسی، عبدالله، اللمع فی التصوف، لیدن، ١٩١٤ م؛
سلمی، محمد، طبقات الصوفیة، به كوشش پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش احسان عباس، ویسبادن، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
قشیری، عبدالكریم، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت، ١٤٠٨ ق؛
كلابادی، محمد، التعرف لمذهب اهل التصوف، به كوشش عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی، قاهره، ١٣٨٠ ق؛
محمد بن منور، اسرار التوحید، به كوشش محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨ م؛
هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش و. ژوكوفسكی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
نامۀ دانشوران، قم، دارالفكر؛
نیز:
Massignon, Louis, La Passion de Husayn Ibn Mansûr Hallâj, Parsi, ١٩٧٥.
حسین لاشیء