دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩ - جزولیه
جزولیه
نویسنده (ها) :
فاطمه لاجوردی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَزولیه، یکی از طریقههای مهم و تأثیرگذار صوفیه در مغرب، منسوب به ابوعبدالله بن سلیمان جزولی (د ٨٦٩ یا ٨٧٠ ق / ١٤٦٥ یا ١٤٦٦م). طریقۀ جزولیه، که ادامۀ طریقۀ شاذلیه در مغرب به شمار میآید، پیرامون شخصیت و تعالیم صوفی نامدار مغربی، ابوعبدالله محمد بن سلیمان جزولی شکل گرفت و بیش از هر چیز بر محورهایی چون تابعیت مطلق از شیخ، صلوات بر پیامبر(ص) به عنوان مهمترین ذکر، و مبارزه با دشمنان اسلام و کافران متمرکز بود. تأکید بر این محورها بیتردید در تعالیم و اقوال شخص جزولی ریشه داشت که در سخنانش بر پیروی بیچون و چرا از شیخ اصرار میورزید و خود را وارث پیامبر(ص)، و مجدد دوران خود میشمرد و مبارزه با دشمنان اسلام را بر پیروانش فرض میدانست (نک : فاسی، ١٨-١٩، ٤٣-٤٥؛ کُرنل، ١٨٤-١٨٨).
دوران شکلگیری طریقۀ جزولیه که با دورۀ زندگی جزولی در سدۀ ٩ق / ١٥م آغاز میشود، یکی از مهمترین دورههای تاریخ سرزمین مغرب، و همراه با تحولات و رویدادهای سیاسی و اجتماعی خاص بود. ضعف دولت مرکزی مرینی در فاس، حکومت امیرنشینهای مستقل در مناطق مختلف، نبود امنیت اجتماعی، رواج فساد در جوامع شهری و روستایی، نفوذ و استقرار گستردۀ قبایل عرب در مناطق مختلف مغرب، خطر استیلای دولت عثمانی، و سرانجام، تهاجم پیوستۀ اروپاییان، بهویژه پرتغالیها به مناطق ساحلی این سرزمین و اشغال تدریجی آن، از جمله عوامل متعددی بود که نیاز به دگرگونی و اصلاح سیاسی و اجتماعی را هرچه بیشتر آشکار میساخت (نک : حرکات، السیاسة ... ، ٢٥ بب ؛ ابونصر، ١١٩ ff.؛ کرنل، ١٦٠-١٦٦).
جزولی در چنین شرایطی به تربیت مریدان و پرورش معنوی آنان پرداخت و کوشید تا نهتنها گونۀ عوامانۀ تصوف موجود در زمان خود را اصلاح کند و آن را به سوی سلوک معنوی حقیقی سوق دهد، بلکه تصوف را از حالت انفعال و بیعملی درآورد و آن را به عاملی فعال و تأثیرگذار در جامعۀ خود تبدیل کند، تا از یک سو بتواند با انحرافات اخلاقی و فسادهای موجود به مبارزه برخیزد و از سوی دیگر، از نیروی مریدان و پیروان خود به عنوان عنصری فعال در مبارزه با تهاجم، اشغال و سرانجام نفوذ اقتصادی اروپاییان در سرزمین مغرب ــ که خود موجب رواج فسادهای گوناگون میشد ــ بهره بگیرد.
هرچند کوششهای جزولی در زمان حیات او نتایج چندان آشکاری نداشت، اما بستر فکری و اعتقادی روشنی را فراهم آورد که با کمک آن، اصلیترین مریدانش راه او را پی گرفتند و این طریقه را به یکی از مهمترین جریانهای سیاسی و فرهنگی در جامعۀ مغربی تبدیل کردند. در واقع، پس از درگذشت جزولی، میان مریدان نزدیک و برجستۀ او از یک سو، و پیروان بومی که در منطقۀ آفغال زندگی میکردند از سوی دیگر، اختلاف افتاد و در نتیجه، صوفیان رباطِ او و مریدان عالم و نامدارش به ناچار زاویۀ آفغال را ترک کردند و در مناطق مختلف مغرب، بهویژه در بخشهای شمالی آن مستقر شدند. این پراکندگی مریدان اصلی او، از یک سو زمینۀ انتشار این طریقه در سرزمین مغرب و فراتر از آن در شمال افریقا، و افزایش مریدان و وابستگان به آن را فراهم آورد و از سوی دیگر، موجب شکلگیری طریقۀ جزولیه در قالب شاخههای متعددی شد که همۀ آنها زیرمجموعۀ این طریقه به شمار میآمدند و هر یک از آنها به یکی از مریدان اصلی یا مریدان آنها منسوب بودند (نک : همو، .١٨٧ ff).
یکی از مشهورترین شاگردان جزولی عبدالعزیز تَباع، معروف به حرّار (د ٩١٤ق / ١٥٠٨م) بود، که جزولی وی را «کیمیا» خواند و پس از چندی تربیت او را به دیگر مرید نامدارش، ابوعبدالله محمد صُغیَّر سَهلی (د ٩١٨ق / ١٥١٢م) سپرد، که در خندق الزیتون، در منطقۀ احیاینه در شمال مغرب ساکن بود. تباع که در آن هنگام ظاهراً در سنین جوانی بود، از آفغال به خندق الزیتون رفت و سالها در خدمت صغیر به سر برد، تا سرانجام از سوی او برای ارشاد مریدان مأموریت یافت و به مراکش رفت.
پس از درگذشت جزولی، تباع رهبری طریقه و سرپرستی مریدان او را برعهده گرفت، آنها را سامان داد و با ایجاد نخستین زاویۀ شهری جزولیه در مراکش، این طریقه را به سوی استقرار در شهرها و یافتن مخاطبان بیشتر سوق داد. با آنکه تباع اثر مکتوبی از خود برجای نگذاشت، اما کوششهای او موجب سازمان یافتن جزولیه پس از شکست قیام سیّاف در ٨٩٠ ق / ١٤٨٥م (نک : ه د، جزولی، ابوعبدالله)، و انتشار هر چه بیشتر این طریقه درمناطق شمالی مغرب گردید و شاخهای را به وجود آورد که به دنبال نام او «تَباعیه» خوانده میشود. وی همچنین شاگردانی چون ابوعبدالله محمد غزوانی و عبدالکریم فلاح را پرورد که در دورۀ بعد، از شخصیتهای با نفوذ جزولیه بودند (فاسی، ٥٢-٥٣؛ ابن عسکر، ١٣٦-١٣٧؛ کرنل، ٢٣٤-٢٣٦).
یکی دیگر از مریدان جزولی، ابوالعباس احمد حارثی (د پیش از ٩١٠ق / ١٥٠٤م) بود که در مکناسه سکونت داشت و خود مریدان بسیاری را پرورد که از میان آنان باید بهویژه به محمد بن عیسى فهدی (د ابتدای دهۀ ٩٣٠ق)، ساکن مکناسه اشاره کرد. وی که از مریدان عبدالعزیز تباع نیز به شمار میآمد، از صوفیان مشهور زمان خود، و بنیانگذار شاخۀ عیسویه در طریقۀ جزولیه بود. از ویژگیهای این شاخه، جمع میان دو طریقۀ شاذلیه و جزولیه، و برگزاری مراسم «حضرة»، یا آیین سماعی است که در آن اذکاری از حزب سبحان الدائم، همراه با آیات قرآن و اشعار خاص به شیوهای موزون و با ضرباهنگی معین خوانده میشود و پس از آن، مراسم سماع با کاربرد آلات موسیقی برگزار میگردد (حرکات، السیاسة، ٣٤٥-٣٤٦؛ ابن عسکر، ٧٤-٧٦؛ کرنل، ١٨٣, ٢٣٥؛ مراکشی، ٥ / ١٢٦-١٢٨؛ فاسی، ٥٣-٥٥، ٨٠-٨١؛ حجی، جولات ... ، ٢ / ٤٨٧؛ لوتورنو، ٨٧٢-٨٧٣).
از میان مریدان دیگر جزولی نیز میتوان به حسن بن عمر اجانا اشاره کرد، که در مکناس جمع پرشماری را به دور خود گرد آورد و مریدان بسیاری را پرورد (فاسی، ٥٥؛ کرنل، ٢٣٥).
در میان نسل دوم مشایخ جزولیه نیز چهرههای نامداری را میتوان یافت که هر یک در زمان خود منشأ آثار بسیار بودهاند. چنانکه پیشتر آمد، عبدالعزیز تباع مریدان پرشماری پرورد که یکی از مشهورترین آنان ابومحمد عبدالله غزوانی (د ٩٣٥ق / ١٥٢٩م) است. وی که نخست نزد علی صالح اندلسی ــ از شاگردان تباع ــ سلوک خود را آغاز کرد، پس از چندی توسط او به مراکش فرستاده شد و به عبدالعزیز تباع دست ارادت داد. غزوانی پس از ده سال خدمت به شیخ خود، به میان قبیلۀ خود، یعنی بنی غزوان بازگشت و به ارشاد پرداخت و پس از درگذشت تباع، رهبری مریدان او را برعهده گرفت. وی همچون مشایخ خود نسبت به مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعۀ مغرب به شدت هشیار و حساس بود و دخالت در امور سیاسی را بر خود و پیروانش فرض میدانست. از اینرو، با امیران مرینی و وطّاسی به سبب سیاستهای نادرست آنان به مخالفت برخاست و با شکلگیری دولت سعدین توسط محمد شیخ سعدی، به حمایت از او پرداخت و راه را برای کسب قدرت و متحد ساختن مغرب اقصى توسط آنها هموار کرد (نک : کرنل، ٢٤٠-٢٦٣؛ فاسی، ٥٦-٦٦؛ ابن عسکر، ٩٦-٩٨؛ مراکشی، ٨ / ٢٣٥ بب ).
غزوانی به منظور بالا بردن سطح آگاهی دینی و فرهنگ اسلامی در مناطق روستایی و دور افتادۀ مغرب، با کمک شاگردان خود مدارس دینی متعددی در این مناطق تأسیس کرد که نقش مهمی در ترویج سنتهای درست و علوم اسلامی داشتند. وی همچنین نخستین شیخ جزولیه بود که به زنان اجازۀ تشرف به این طریقه را داد و به این ترتیب، بخش مهمی از جامعۀ مغرب را به طور مستقیم با زوایا مرتبط نمود. شاخهای که از طریق فعالیتهای غزوانی و شاگردانش شکل گرفت، غزوانیه خوانده میشود (کرنل، ٢٤٨-٢٤٩؛ فاسی، ٦٦).
غزوانی مریدان نامداری داشت که از میان آنان میتوان به عبدالله بن محمد هَبطی (د ٩٦٣ق / ١٥٥٦م) اشاره کرد، که در دوران خود شیخی برجسته و فقیهی نامآور بود. هبطی با کمک برخی از یارانش، همچون ابوالقاسم ابن علی بن خَجّو (د ٩٥٦ق) و موسی بن علی وزّانی (د ٩٧٠ق) و جز آنها، کوششهای غزوانی در زمینۀ آموزش شریعت و علوم اسلامی به تودههای مردم را بهویژه در مناطق روستایی و دور افتادۀ اطراف شفشاون پی گرفت و در این جهت، بهویژه بر آموزش زنان به عنوان مادران آینده و پرورشدهندگان نسل بعد تأکید ورزید. از جمله کسانی که در این زمینه او را یاریمیکردند، همسرش آمنه بنت خجو (د ٩٦٣ق) بود که در زاویهای در کنار زاویۀ همسرش به زنان تعالیم شرعی و آموزش دینی میداد و آنان را در مسیر سلوک ارشاد میکرد. هبطی همچنین در میدان جهاد و مبارزه با خطر استیلای اروپاییان نیز فعال بود. وی به همراه ابن خجو به مناطق مختلف شمال مغرب سفر میکرد و به رؤسای قبایل و ساکنان این مناطق نسبت به خطر نفوذ مسیحیان هشدار میداد. افزون بر این، او با فرستادن نامههایی به فقها، عالمان و صاحبمنصبان منطقه، آنان را از این خطر بر حذر میداشت. به این ترتیب، کوششهای هبطی در جهت اصلاح فرهنگ عمومی و آموزش اسلامی منجر به افزایش آشکار سطح آگاهی تودههای مردم در منطقۀ شفشاون شد (ابن عسکر، ٧-١٥، ٤٠-٤١؛ فاسی، ١٠٦-١٠٧؛ حجی، الحرکة ... ، ١ / ١٨٩، ٢ / ٤٦١-٤٦٢، ٤٦٦-٤٦٩، ٤٧٢-٤٧٣؛ عافیه، ٣٢٥-٣٨٦؛ کرنل، ٢٦٦-٢٦٩).
از دیگر مشایخی که در روی کار آمدن دولت سعدین و پیروزی آنان نقشی اساسی داشت، ابوعبدالله محمد بن مبارک (د ٩٢٤ق / ١٥١٨م) بود، که برخی او را از مریدان جزولی و مشایخ طریقۀ جزولیه به شمار آوردهاند و شاخۀ مبارکیه نیز به او منسوب است. محمد بن مبارک شیخی دارای نفوذ و اقتدار فراوان در منطقۀ سوس و درعه بود و در ٩١٥ق / ١٥٠٩م، هنگامی که قبایل مختلف منطقه از نفوذ اروپاییان و سلطۀ آنان به جان آمده بودند و برای آغاز نبرد بر ضد پرتغالیها به امید رهبریاش به او روی آوردند، وی آنان را به سوی محمد شریف سعدی، ملقب به قائم بامرالله هدایت کرد و از ایشان خواست که او را به عنوان رهبر خود بپذیرند و در جهادی که وی بر علیه پرتغالیها آغاز کرده بود، یاریاش دهند. به این ترتیب، مؤسس دولت سعدین توانست با بهرهگیری از پشتیبانی معنوی محمد ابن مبارک و حمایت همهجانبۀ قبایل مختلف حکومت خود را تشکیل دهد (محمدصغیر، ١٠-١٢، ١٦؛ ابن عسکر، ١١٣-١١٤؛ مراکشی، ٥ / ١١١-١١٣؛ حرکات، السیاسة، ٤٥-٤٧؛ بِل، ٤٢٦؛ کرنل، ٢٥٨).
با این همه، و به رغم آنکه مشایخ جزولیه و پیروان آنان نقش مهمی در روی کار آمدن امیران سعدین داشتند، آنان چندی پس از رسیدن به قدرت، به تدریج صوفیان را تحت فشار گذاشتند؛ چنانکه نخست محمد شیخ از صوفیان جزولی، بهویژه یصلوتی (از شاگردان غزوانی)، هبطی و ابن خجو خواست که با حضور در فاس نسبت به حکومت او ادای وفاداری کنند. پس از آن، در ٩٥٥ق / ١٥٥١م، حکومت سعدین به تعقیب و کشتار شمار زیادی از صوفیان حاحیه (مریدان سعید بن عبدالمنعم حاحی (د ٩٥٣ق / ١٥٤٦م)، مرید عبدالعزیز تباع) و تباعیه (به رهبری عبدالکریم فلاح (د ٩٣٣ ق)، مرید دیگر تباع) پرداخت و بسیاری از آنان را به قتل رساند و شمار زیادی را نیز به خارج از مغرب تبعید کرد (ابن عسکر، ٥-٦، ٩، ١٥، ١٠٢-١٠٤؛ محمدصغیر، ٤١؛ کرنل، ٢٦٩-٢٧٠).
اما این مخالفتها به معنای پایان فعالیتهای صوفیان جزولی نبود، چنانکه در اواخر سدۀ ١٠ق / ١٦م، یکی دیگر از مشایخ جزولیه به نام ابوبکر بن محمد بن سعید دِلائی (د ١٠٢١ق / ١٦١٢م) به اشارۀ شیخ خود، ابوعمر قسطلی (د ٩٧٤ق / ١٥٦٦م) ــ کـه خـود از مریدان عبدالکریم فـلاح بود ــ به ناحیۀ دِلاء در اطلس میانه، نزدیک خنیفره آمد و در ٩٧٤ق زاویهای را در آنجا بنیان گذاشت. این زاویه که به تدریج گسترش یافت و بناهای پیرامونی متعددی همچون مدرسه، بازار و ... در اطراف آن به وجود آمد، با اطعام صوفیان، زائران و مسافران و تأمین مسکن برای آنان، مجموعۀ بزرگی را تشکیل داد که درسدههای بعد نقش مهمی در حیات فرهنگی و سیاسی مغرب ایفا نمود. ابوبکر دلائی خود به آموزش علوم اسلامی به فرزندانش اهتمام تمام داشت و از اینرو، برخی از آنها را جهت کسب علم به فاس فرستاد و برخی نیز نزد علمای ساکن زاویه به تحصیل پرداختند و پس از پایان تحصیلاتشان، خود به تدریس در زاویه و ادارۀ آن مشغول شدند، که از آن میان، بهویژه عبدالرحمان و محمد برجستگی علمی خاصی داشتند. به این ترتیب، فرزندان و جانشینان ابوبکر دلائی در دورههای بعد زاویۀ دلائیه را به مرکزی علمی و فرهنگی در ناحیۀ اطلس میانه تبدیل کردند، که طالبان علم از نقاط مختلف به آن روی میآوردند و در آسایش و رفاه به کسب علم و طی طریق معنوی میپرداختند و این چنین، برخی از آنها همچون حسن بن مسعود الیوسی (د ١١٠٢ق / ١٦٩٠م)، در شمار برجستهترین علمای مغرب درآمدند (محمد، صغیر، ٢٧٤-٢٧٦؛ حجی، الزاویة ... ، ٤٣-٤٧، ٧١ بب ، الحرکة، ٢ / ٤٩٩-٥٠٣؛ حرکات، همان، ١٣٢-١٣٣).
افزون بر این، محمد بن ابوبکر دلائی (٩٦٧-١٠٤٦ق / ١٥٥٩-١٦٣٦م) ــ که پس از پدرش ادارۀ زاویه را برعهده گرفت ــ با دوری گزیدن از میدان سیاست و پرهیز از تنشهای موجود در حکومت مرکزی، به اصلاح امور در مناطق پیرامون این زاویه پرداخت و کوشید تا در هنگام ضعف دولت مرکزی، به امور قبایل بربر ساکن در این مناطق سامانی بدهد و در میان آنان صلح و آشتی برقرار کند. وی همچنین با کمک ٣ پسرش سپاهی را در منطقۀ دلاء تشکیل داد که با کمک آن امنیت راهها و قافلهها را در منطقه تأمین میکرد و گاه به یاری دیگر فرماندهان در مناطق مجاور نیز میرفت (محمدصغیر، ٢٧٦، ٢٧٩؛ حجی، الزاویة، ١٣١-١٣٢؛ حرکات، همان، ١٣٤-١٣٥). از میان پسران محمد بن ابوبکر، محمد حاج (٩٩٧-١٠٨٢ق / ١٥٨٩-١٦٧١م) پس از پدرش رهبری زاویۀ دلائیه را برعهده گرفت و به سبب برخورداری از شجاعت ذاتی و نیروی فرماندهی، و همچنین بهرهگیری از حمایت قبایل بربرِ منطقه، سپاهی بزرگ گرد آورد و بهتدریج به مبارزه با دولت سعدین پرداخت. وی با پیروزی در نبردهای مختلف، محدودۀ نفوذ خود را بسیار گسترش داد و سرانجام در ١٠٥١ق / ١٦٤١م شهر فاس را فتح کرد و در آنجا مستقر شد (محمدصغیر، ٢٨١-٢٨٢؛ حجی، همان، ١٤٩ بب ؛ حرکات، همان، ١٣٥-١٣٧).
با این همه، سلطۀ دلائیین بر فاس دیری نپایید و با ظهور رشید بن شریف علوی و حملۀ او به این شهر در ١٠٧٦ق / ١٦٦٥م، حکومت آنان از میان رفت. رشید چندی بعد در ١٠٧٩ق / ١٦٦٨م به زاویۀ دلاء حمله برد و به سبب کهولتِ محمد حاج و بیکفایتی فرزندانش به آسانی بر آنان چیره شد. وی آنگاه تمامی ثروت، کتابها و اشیاء ارزشمند این زاویه را غارت کرد و به سپاهیانش فرمان داد تا آن را با شدت هرچه تمامتر تخریب کنند. به این ترتیب، با خروج محمد حاج و خاندانش از این زاویه، و مهاجرت بسیاری از دلائیین به مناطق مختلف، زاویهای که به مدت بیش از ١٠٠ سال فعالترین مرکز فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در این منطقه بود، از میان رفت (محمدصغیر، ٢٨٤-٢٨٥، ٣٠٣؛ حرکات، همان، ١٣٨-١٣٩؛ حجی، الزاویة، ٢٢٦-٢٣١، ٢٣٥).
طریقۀ جزولیه در دورههای بعد هرگز نتوانست رونق و پویایی گذشتۀ خود را باز یابد و با ظهور مشایخ متعدد در مناطق مختلف و ایجاد شاخههای پرشماری چون شرقاویه، حمدوشیه، دقوقیه، صدّاقیه، ریاحیه، قاسمیه، وزّانیه، طیبیه، حسینیه، حَنصالیه، درقاویه، خَضِریه و جز آن، که بیشتر آنها طریقههایی محلیاند، تاکنون در سرزمین مغرب و مناطق مجاور آن به حیات خود ادامه داده است (همو، جولات، ٢ / ٤٨٧-٤٨٨؛ حرکات، التیارات، ٥٩؛ وارث، ٢٣٧-٢٣٩، ٢٤٥-٢٤٦؛ سعدالله، ١ / ٥٢٢-٥٢٣، ٥٢٦؛ تریمینگام، ٢٧٦-٢٧٧؛ هافمن، ١٨).
چنانکه پیشتر اشاره شد، محمد بن سلیمان جزولی بر ذکر خداوند، صلوات بسیار بر پیامبر(ص) و زیارت اولیای الٰهی تأکید فراوان داشت و در کتاب دلائل الخیرات خود به تفصیل دربارۀ هر یک از این امور سخن گفت. این کتاب که در بر دارندۀ مجموعهای از درودها بر پیامبر(ص) است، مهمترین اثر مکتوب و مبنای اصلی ذکر در این طریقه و شاخههای آن به شمار میرود و خواندن مستمر آن در اوقاتی از شبانه روز توصیه میشود (فاسی، ٤١؛ شریف، ١٥؛ حفنی، ١٠٢؛ مراکشی، ٥ / ٥١-٥٢؛ کرنل، ١٨٢). قرائت حزب سبحان الدائم ــ که یکی دیگر از آثار جزولی است ــ و نیز ربع آخر قرآن کریم هم از جمله وظایف فردی در این طریقه است. برخی از شاخهها به ذکر فردی، و برخی دیگر به ذکر جمعی اهمیت بیشتری میدهند. اوقات برگزاری مراسم جمعی ذکر نیز در هر شاخهای متفاوت است، اما میلاد پیامبر(ص) از جمله مناسبتهای ویژه و دارای آیینهای خاص در این طریقه به شمار میرود. زنان در بسیاری از شاخههای جزولیه پذیرفته میشوند و اغلب در کنار مردان، اما جدای از آنان، یا در زاویههایی جداگانه در مراسم ذکر حاضرند (هافمن، ١٨, ٢٤٧؛ سعدالله، ١ / ٥٢٦؛ حفنی، همانجا؛ لوتورنو، ٢ / ٨٧٢-٨٧٣). در برخی از شاخههای جزولیه همچون عیساویه، هداوه، حمدوشیه و قاسمیه مراسم ذکر جمعی با سماع و موسیقی و گاه جذبه همراه است. برخی دیگر از شاخههای جزولیه نیز با پیروی از فقه مالکی، به شدت بر رعایت شریعت و پایبندی به سنت تأکید دارند (همو، ٢ / ٨٧٣-٨٧٥؛ شریف، ٩، ٦٠؛ حجی، همان، ٢ / ٤٨٨؛ وارث، ٢٤٨-٢٥٣).
مآخذ
ابن عسکر، محمد، دوحة الناشر به کوشش محمدحجی، رباط، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
بل، آلفرد، الفرق الاسلامیة فی الشمال الافریقی، ترجمۀ عبدالرحمان بدوی، بیروت، ١٩٨٧م؛
حجی، محمد، جولات تاریخیة، بیروت، ١٩٩٥م؛
همو، الحرکة الفکریة بالمغرب فی عهد السعدین، مطبعة فضاله، ١٣٩٧ق؛
همو، الزاویة الدلائیة و دورها الدینی و العلمی و السیاسی، رباط، ١٩٦٤م؛
حرکات، ابراهیم، التیارات السیاسیة و الفکریة بالمغرب، دارالبیضاء، ١٩٩٤م؛
همو، السیاسة و المجتمع فی العصر السعدی، دارالبیضاء، ١٤٠٨ق؛
حفنی، عبدالمنعم، الموسوعة الصوفیة، قاهره، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
سعدالله، ابوالقاسم، تاریخ الجزائر الثقافی، الموسسة الوطنیة للکتاب، ١٩٨٥م؛
شریف، احمدحامد عبدالکریم، الطبقات العروسیة الشاذلیة و مناقب قطب سیدی عبدالسلام الاسمر، قاهره، ١٩٨٨م؛
عافیه، عبدالقادر، الحیاة السیاسیة و الاجتماعیة و الفکریة بشفشاون و احوازها خلال القرن العاشر الهجری، مطبعة فضاله، ١٤٠٢ق؛
فاسی، محمدمهدی، ممتع الاسماع فی الجزولی و التباع و مالهما من الاتباع، به کوشش عبدالحی عمروی و عبدالکریم مراد، ١٩٩٤م؛
لوتورنو، روژه، فاس قبل الحمایة، ترجمۀ محمد حجی و محمداخضر، بیروت، ١٩٨٦م؛
مراکشی، عباس، الاعلام بمن حل مراکش و اغمات من الاعلام، رباط، ١٩٧٧م؛
محمد صغیر، نزهة الحادی باخبار ملوک القرن الحادی، به کوشش هوداس، رباط، ١٨٨٨م؛
وارث، احمد، «تصوف العوام خلال القرنین ١٧ و ١٨م، التیار الشرقاوی نموذجا»، الرباطات و الزوایا فی تاریخ المغرب، به کوشش نفیسه ذهبی، دارالبیضاء، ١٩٩٧م؛
نیز:
Abun-Nasr, J.M., A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١;
Cornell, V.J., Realm of the Saint, Power and Authority in Moroccan Sufism, Austin, ١٩٩٨;
Hoffman, V.J., Sufism, Mystics and Saints in Modern Egypt, South Carolina, ١٩٩٥;
Trimingham, J.S., The Sufi Orders in Islam, Oxford, ١٩٧١.
فاطمه لاجوردی