دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩ - ابوالفضل سرخسی
ابوالفضل سرخسی
نویسنده (ها) :
نجیب مایل هروی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
ابوالفضل سرخسی، محمد بن حسن، از عرفای خراسان در سدۀ ٤ ق و پیر و استاد ابوسعید ابوالخیر. از زندگی، عقاید، آراء و نیز نحوۀ سیر و سلوك وی آگاهی چندانی در دست نیست، اما ارتباط ابوسعید با او سبب شده است كه برخی اطلاعات دربارۀ زندگی وی به دست آید. به گفتۀ محمد بن منور (١ / ٢٦) و ابوروح (ص ١٥)، وی مرید ابونصر سراج بوده و از علوم ظاهر رایج در عصر خود آگاهی داشته است (نك : نوربخش، ٩). اینكه ابوالفضل دوست و همشهری مجذوبش لقمان سرخسی را از آن روی كه بدون سیر و سلوك و تنها با جذبه به مقصود رسیده بود، شایستۀ اقتدا نمیدانسته است (نك : محمد بن منور، ١ / ٢٧) و اینكه ابوسعید همواره برای حل مشكلات و تفسیر واقعـات خود از میهنه تا سرخس به دیدار او میآمده است (نك : همو، ١ / ٣٢)، حاكی از دانش و آگاهی ابوالفضل از معارف خانقاهی است، و نیز اینكه ابوسعید دربارۀ «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» (مائده / ٥ / ٥٤)، ٧٠٠ گونه تفسیر از او شنیده (عطار، ٨١٧)، اگرچه اغراقآمیز مینماید، اما حاكی از احاطۀ او به علوم قرآنی است.
وی در شارستان سرخس خانقاهی داشت كه حتی پس از درگذشتن، تا آنگاه كه بابوفله از سوی ابوسعید به خانقاهداری آنجا منصوب شد، به نام او خوانده میشد (محمد بن منور، ١ / ٢٥، ١٧١، ٣٧٥؛ ابوروح، ١٧)، با وجود این، چنین مینماید كه او به این مقام تعلق خاطری نداشته است. اینكه ابوسعید او را «پیر» میخوانده است و نه «شیخ» (محمد بن منور، ١ / ٣٨؛ نیز نك : عطار، ٨١٦) و نیز اینكه سرخسی ابوسعید را پس از تکمیل سلوک نزد ابوعبدالرحمن سلمی میفرستد و ابوسعید از دست او خرقه میستاند (محمد بن منور، ١ / ٣٢)، مؤكد همین نكته تواند بود. اگرچه برخی از منابع روش او را در سلوك سكرآمیز دانستهاند (نك : نوربخش، همانجا) و میبدی نیز حكایتی را دربارۀ مجلس سماعی كه وی در آن حضور داشته، نقل كرده است (٥ / ٢٠٦)، اما بـا توجه به آنكه وی روش لقمـان سرخسی را نمیپسندیده (نك : محمد بن منور، ١ / ٢٧؛ هجویری، ٢٣٤) و هجویری (همانجا) نیز وی را از جملۀ جنیدیان ــ منسوبان به جنید از سران اهل صحو ــ برشمرده است، نمیتوان وی را اهل سكر دانست. اینكه ابوعلی فقیه، ابوسعید را به رفتن در مجلس صوفیانۀ ابوالفضل تشویق میكند (نك : محمد بن منور، ١ / ٢٥؛ ابوروح، ١٩)، نیز حاكی از سلوك معتدل ابوالفضل است كه مخالفت اهل مدرسه را متوجه خود نداشته است. با اینهمه، او را باید از پیروان صوفیانی محسوب داشت كه به قولی در فتوت هم منزلتی داشته است (عطار، نوربخش، همانجاها)، درچنین حالی است كه دعا در حق سلطان محمود را نیز گفتاری بس خرد و نامقبول میشمرد (نك : محمد بن منور، ١ / ٢٥٩-٢٦٠).
با آنكه ابوالفضل را در روزگار بزرگ میدانستهاند و صاحب كرامات (هجویری، ٢٠٦، ٢٨٧؛ محمد بن منور، ١ / ٢٥٩)، او خود از مریدانش میخواسته است كه پس از مرگ، وی را نه در جوار اولیا، كه در كنار خراباتیان دفن كنند (عطار، ٨١٨). از سال وفات او اطلاعی در دست نیست، اما با توجه به آنكه ابوسعید ابوالخیر (٣٥٧-٤٤٠ ق) در٤٠ سالگی (ح ٣٩٧ ق) دوران تحصیل علم و مجاهدت را به پایان رسانده (محمد بن منور، ١ / ٥٠-٥١) و پس از ابوالفضل سرخسی تنها نزد ابوالعباس قصاب تعلیم یافته، میتوان ابوالفضل سرخسی را از جملۀ آخرین پیران وی برشمرد و ازاینرو وفات ابوالفضل باید در اواخر سدۀ ٤ ق روی داده باشد. ابوسعید تا پایان عمر بر مزار او حاضر میشده و حتی مریدانش را كه قصد گزاردن حج داشتهاند، به زیارت خاك ابوالفضل و طواف مزار وی سفارش میكرده است (همو، ١ / ٥٣، ٢٢٤؛ ابوروح، ٢٥-٢٦؛ اسفزاری، ١ / ١٨٠-١٨١).
مآخذ
ابوروح، لطفالله، حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر میهنی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤١ ش؛
اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به كوشش محمد كاظم امام، تهران، ١٣٣٨ ش؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
قرآن مجید؛
محمد بن منور، اسرار التوحید، به كوشش محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران ١٣٦٦ ش؛
میبدی، رشیدالدین، كشفالاسرار، به كوشش علیاصغر حكمت، تهران، ١٣٥٧ ش؛
نوربخش، محمد، «سلسلة الاولیاء»، جشننامۀ هانری كربن، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٥٦ ش؛
هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش و. ژوكوفسكی، تهران، ١٣٥٨ ش.
نجیب مایل هروی