دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٢ - ابویعقوب همدانی
ابویعقوب همدانی
نویسنده (ها) :
ناصر گذشته
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبویَعْقوبِ هَمَدانی، یوسف بن ایوب بن حسین بن وهرۀ بوزنجردی (٤٤٠ یا ٤٤١-٢٢ ربیعالاول ٥٣٥ ق / ١٠٤٨ یا ١٠٤٩- ٥ نوامبر ١١٤١ م)، صوفی و از پیشوایان طریقتی كه در دورههای بعد به نام «خواجگان» یا «نقشبندیان» شهرت یافت. وی در حدود سال ٤٤٠ ق در بوزنجرد از قریههای همدان زاده شد (سمعانی، ٢ / ٣٥٦؛ ابن جوزی، المنتظم، ١٠ / ٩٤؛ ذهبی، سیر ... ، ٢٠ / ٦٦).
آوازۀ نظامیۀ بغداد ابویعقوب را در حدود بیست سالگی (پس از ٤٦٠ ق) به این شهر كشاند (ابن جوزی، همانجا؛ نک : كاشفی، ١ / ١٣). او در مجالس درس رئیس مدرسه، ابواسحاق شیرازی (ه م) كه از بزرگترین دانشمندان شافعی و از استادان فقه و اصول بود و دستی نیز در تصوف داشت، شركت كرد و اصول مذهب شافعی را فرا گرفت و در جدل و مناظره توانایی بسیار یافت. در علم حدیث نیز از كسانی چون ابوالحسن مهتدی بالله، ابوالغنائم هاشمی، ابوجعفر ابنمسلمه و ابوبكر خطیب تعلیم گرفت و افزون بر این از دانشهای نظری نیز بهرهمند گردید (سمعانی، ٢ / ٣٥٧؛ ابن جوزی، همانجا، نیز ٩ / ١٧١؛ ابن خلكان، ٧ / ٧٨؛ ذهبی، العبر، ٢ / ٤٤٨- ٤٤٩).
اسنوی وی را در شمار دانشمندان شافعی مذهب آورده (٢ / ٥٣١)، ولی خواجه محمدپارسا وی را حنفی خوانده است (نک : كاشفی، ١ / ١٣، ١٤).
ابویعقوب به قصد ادامۀ تحصیلات بغداد را ترك كرد و مدتی در اصفهان از حمد بن ولكیز، در بخارا از ابوالخطاب طبری و در سمرقند از احمد بن محمد فارسی حدیث شنید (ابن خلكان، نیز ذهبی، سیر، همانجاها) و در این احوال پس از آشنایی با صوفیانی چون ابوعلی فارمدی (ه م)، عبدالله جوینی و حسن سمنانی، رو به تصوف نهاد و پس از چندی یكسره به فعالیتهای مدرسی پشت پا زد و به زهد، عبادت و ریاضت پرداخت (ابنجوزی، تلبیس ... ، ٣٦٢؛ ابن خلكان، همانجا؛ ذهبی، همان، ٢٠ / ٦٧- ٦٨؛ جامی، ٣٧٥؛ كاشفی، ١ / ١٤). وی در مرو (ابنجوزی، المنتظم، همانجا) خانقاهی داشت كه به گفتۀ دولتشاه (ص ٥٩) به «كعبۀ خراسان» معروف شد و در آنجا به ارشاد و هدایت طالبان و سالكان میپرداخت و ظاهراً مردمان بسیاری برای شنیدن سخنان او در آنجا گرد میآمدند (سمعانی، ٢ / ٣٥٦-٣٥٧؛ ابن جوزی، همانجا، ١٠ / ٩٤).
دانشمندان و بزرگانی كه به خراسان سفر میكردند، برای دیدار با ابویعقوب به مرو میرفتند و از وی بهره میگرفتند. از میان اینان میتوان به سنایی غزنوی، ابوبكر خطیب، ابوالقاسم قزوینی، ابوحفص زاهد همدانی و ابوالمحاسن خلیلی اشاره كرد (سبكی، ٦ / ١٥٥، ٧ / ١٢٣، ٢٤٨، ٣١٥؛ علاءالدوله، ٣٢١؛ دولتشاه، همانجا). سمعانی نیز از جمله كسانی است كه به دیدار او رفته و از وی حدیث شنیده است (٢ / ٣٥٧).
ابویعقوب در ٥٠٦ ق / ١١١٢ م بار دیگر رهسپار بغداد شد و در نظامیه مجلسهای وعظ ترتیب داد و مردم استقبال شایانی از او كردند (ابن جوزی، همان، ١٠ / ٩٥). آوردهاند كه در همین مجلسها كرامتهایی مینموده است (همانجا، نیز ٩ / ١٧١؛ ابن اثیر، ١١ / ٨٠؛ ابن خلكان، ٧ / ٧٨، ٧٩؛ ذهبی، همانجا؛ خانی، ١٠٧). چنین مینماید كه گفتارهای وی در این مجالس با گرایشهای اشعری مذهبان ــ كه هنوز نزاعهای خود را با حنبلیان در بغداد ادامه میدادند (نک : ه د، ابواسحاق شیرازی) ــ چندان سازگار نبوده و اعتراضهایی را برمیانگیخته است (ابن جوزی، ذهبی، همانجاها).
ابویعقوب واپسین سالهای زندگانی خود را در مرو و هرات سپری كرد و در یكی از سفرها در میان راه هرات به مرو در محلی به نام بامئین از قصبههای بادغیس درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. پس از چندی، یكی از مریدانش به نام ابن نجار، پیكر او را به مرو برد و در آنجا دفن كرد (سمعانی، همانجا؛ ابن جوزی، همان، ١٠ / ٩٥؛ ابن خلكان، ٧ / ٨٠؛ كاشفی، همانجا). بنا بر گفتۀ سعید نفیسی مزار ابویعقوب در نواحی شمالی شهر مرو كه دراین روزگار تا آن شهر ٢٠ كم فاصله دارد، واقع شده و مردم محل به آن «خواجه یوسف» میگویند (ص ٢٢٦).
ابویعقوب نزد عارفان پس از خود نیز از منزلت والایی برخوردار بوده است، چنانكه عطار نیشابوری (د ٦١٨ ق) به هنگام برشمردن انگیزههای تصنیف تذكرة الاولیاء به یكی از گفتههای وی استناد میكند (نک : ص ٨) و در الهی نامه (ص ٩٤-٩٥) و منطق الطیر (ص ٢٣١) از او با لقبهایی چون «همهدان»، «امام روزگار» و «صاحب اسرار جان» یاد كرده و داستانهایی از او باز میگوید. نجمالدین رازی در بیان برخی از احوال سلوك به گفتۀ او استشهاد كرده است (ص ٢٩٧) و مجدالدین بغدادی نیز در تحفة البرره در چند مورد به اقوال و آراء او اشاره دارد (نک : ریاحی، ٢٦). سلسلۀ خواجگان كه بعداً به نقشبندیه معروف شد، نسبت فرقۀ خود را به بهاءالدین نقشبند و از او با ٥ واسطه به عبدالخالق غجدوانی (د ٥٧٥) كه از مریدان ابویعقوب بود، میرسانند، و بدین قرار این زنجیره از او به ابوعلی فارمدی و از وی به رشتههای اصلی جریان تصوف میپیوندد (جامی، ٣٧٧، ٣٧٨؛ پارسا، ٩-١٠؛ كاشفی، ١ / ١١-١٤؛ معینیان، ٤٣، ٥٠-٥١). البته پایهگذار اصلی و واقعی سلسلۀ خواجگان، عبدالخالق است (همو، ٤٣-٤٧؛ طاهری، ٣٤) كه رسالهای به نام «صاحبیه» در مقامات ابویعقوب همدانی، به او منسوب است. این رسالۀ كوچك به زبان فارسی و شامل بخشی از زندگانی غجدوانی و چگونگی آشناییاش در ٢٢ سالگی با ایویعقوب (ص ٩٤-٩٧؛ نیز نک : «مقامات عبدالخالق ... »، ٢) و همچنین حاوی پارهای از رویدادهای زندگی اوست، همچون ماجرای مرگش (ص ٩٧- ٩٨) و نیز تعیین كردن خلیفههای چهارگانه ــ كه عبدالخالق چهارمین آنهاست ــ (ص ٨٢). البته مطالب رساله گذشته از گزافهگوییهایی كه در مقام ستایش و تقدیس ابویعقوب در بر دارد (ص ٨٤-٩٣)، از خطاهای فاحش تاریخی و اشارات افسانهای خالی نیست؛ چنانكه مثلاً ولادت ابویعقوب را در ٤٢٠ ق گفته! (ص ٨٤) و نسبش را با ٦ واسطه به ابوحنیفه، با ٤٥ واسطه به كیومرث و با ٤٧ واسطه به حضرت آدم رسانده! (ص ٧٩) و مرگ او را در سمرقند دانسته است! (ص ٩٧). و باز در جایی از این رساله عبدالخالق در ٥٠٤ ق در دوران جوانی است (ص ٨٢، ٨٤) و در جای دیگر میبینیم كه در سال ٦٠٠ ق وی هنوز زنده است (ص ٩٩). به هر حال، این مسائل موجب شده است كه برخی از محققان، انتساب این رساله به غجدوانی را مردود بشمارند (معینیان، ٤٩، حاشیۀ ٢؛ ریاحی، ١٦، ١٧؛ زرینكوب، ٢٠٧). همین رساله ظاهراً تنها منبع سرگذشتنگاران متأخر صوفی همچون نویسندۀ قندیه، عبدالرحمان جامی و واعظ كاشفی در مورد جانشینان چهارگانۀ ابویعقوب و بخشی از زندگینامۀ غجدوانی و آگاهیهایی از این دست بوده است (نک : جامی، ٣٧٧- ٣٧٨؛ سمرقندی، ٣٣-٣٤؛ كاشفی، ١ / ٣٤-٣٦؛ نیز ریاحی، ١٧).
آثـار
الف ـ چاپی
رتبة الحیات، كتاب كوچكی است به زبان فارسی كه به صورت پرسش و پاسخ تصنیف شده است. لحن گفتار نویسنده همان لحن مجلس گویانی است كه با بهره گرفتن از آیات و احادیث و شیوۀ خطابی به تعلیم و تنبیه مخاطبان خود میپردازند.
محور كلی رساله، بیان مراتب و درجات زندگانی است: از زندگانی و آسایش به دنیا كه پستترین درجات است، تا زندگانی و آسایش به مولا كه آسایش به اسلام و آسایش به ایمان لازمۀ آن است و برترین مراتب، زندگانی و آسایش به احسان است كه نسبتش به مراتب پیشین نسبت آسمان به زمین است، وی از ارتقاء در این مراتب به «گشت آسایش» تعبیر میكند، زیرا در هر یك از این مراحل انسان به لوازم آن دل میبندد و در حقیقت آسایش و آسودگی او در آن است. گشت آسایش از این روی تعبیری است از دگرگون شدن باطن، و آن از دو طریق حاصل تواند شد: فضل ربانی و مجاهدت در تخریب آسایشگاه دنیا. با پرورش تن به اسلام، با پرورش دل به ایمان و با پرورش سرّ و جان به احسان میتوان رسید (ص ٥٦). در این رساله در خلال این بحثها به فراخور حال در باب اسلام و ایمان و احسان، قضا و قدر، فكر، ذكر، دل، خاطر، سرّ و جان و تفاوت میان آنها نیز سخن رفته است. طریقت ابویعقوب در این رساله از شریعت فاصله نمیگیرد و مراعات احكام و آداب شرعی لازمۀ سیروسلوك است (ص ٣٣). گفتوگو در باب مسائلی چون خیر و شر، شقاوت و سعادت، قضا و قدر، و كسب افعال تأثیر اندیشههای اشعری را بر ابویعقوب نشان میدهد.
رتبة الحیات به نثری پخته و روان و گیرا نوشته شده و روی همرفته دارای ویژگیهای نثرهای فارسی سدههای ٥ و ٦ ق است. از ویژگیهای قابل توجه در این متن، وجود جملههای موزون و شعرگونه است كه شاید نمونههایی باشد از برگردان فهلویات لهجۀ رازی كه در همدان و بوزنجرد، زادگاه نویسندۀ كتاب، رواج داشته است (ص ٥٢، ٥٥؛ ریاحی، ٢١-٢٢؛ شفیعی، ٤٩١- ٤٩٣). این رساله یكی از نخستین نمونههای آثار عرفانی به زبان فارسی است و از لحاظ برخی واژههای فارسی كه به جای اصطلاحات رایج صوفیانه نیز به كار رفته، شایستۀ توجه است.
ب ـ خطی
دو رسالۀ عرفانی دیگر نیز به وی منسوب است: نخستین رساله در مجموعۀ شمارۀ كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران است. این رسالۀ ٥ / ١ برگی كه به زبان فارسی و به نثری پرتكلف نوشته شده، دربارۀ مراتب توحید و موحدان است. رسالۀ دیگر كه در مجموعۀ شمارۀ ١٧٩٧ نسخههای خطی كتابخانۀ سپهسالار موجود است، به زبان عربی و در ٤ برگ است و در ٦٧٠ ق تحریر شده (منزوی، ٢ / ١١٦٩). این نوشته پندنامهای است كه لحنی خطابی دارد و خواننده را پیوسته به دوری از گناهان و تمسک به سنت و پرهیز از دوستی دنیا توصیه میكند. ابویعقوب ظاهراً شعر نیز میسروده و رباعیاتی به او منسوب است (اوحدی، ٧١٢، ١١٨٦).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، بیروت، ١٣٦٨ ق؛
همو، المنتظم، حیدرآباددكن، ١٣٥٨ ق؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابویعقوب همدانی، یوسف، رتبة الحیات، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به كوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩١ ق؛
اوحدی بلیانی، تقیالدین، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملی ملك، شم ٥٢٣٤؛
پارسا، محمد، قدسیه، به كوشش احمد طاهری عراقی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش مهدوی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خانی، عبدالمجید، الحدائق الوردیة فی اجلاء النقشبندیة، دمشق، ١٣٠٨ ق؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش محمد اقبال صافی، لاهور، ١٩٣٩ م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعب ارنؤوط و نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
همو، العبر، به كوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
ریاحی، محمدامین، مقدمه بر رتبة الحیات (نک : هم ، ابویعقوب همدانی)؛
زرین كوب، عبدالحسین، دنبالۀ جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناجی، دمشق، ١٣٨٨ ق؛
سمرقندی، محمد، قندیه، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان ابن یحیی معلمی، حیدرآباددكن، ١٣٨٣ ق؛
شفیعی كدكنی، محمدرضا، موسیقی شعر، تهران، ١٣٦٨ ش؛
«صاحبیه»، منسوب به عبدالخالق غجدوانی، به كوشش سعید نفیسی، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٣٢ ش، ج ١؛
طاهری عراقی، احمد، مقدمه بر قدسیه (نک : هم ، پارسا)؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، الهینامه، به كوشش فؤاد روحانی، تهران، ١٣٥٩ ش؛
همو، تذكرة الاولیا، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
همو، منطق الطیر، به كوشش محمدجواد مشكور، تبریز، كتابفروشی تهران؛
علاءالدولۀ سمنانی، احمد، مصنفات فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ ش؛
كاشفی، علی، رشحات عین الحیات، به كوشش علیاصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ ش؛
معینیـان، علیاصغر، مقدمه بر رشحـات (نک : هم ، كـاشفی)؛
«مقامات عبدالخالق غجدوانی»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٣٢ ش، ج ٢، منزوی، خطی؛
نجمالدین رازی، عبدالله، مرصاد العباد، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
نفیسی، سعید، سرچشمۀ تصوف در ایران، تهران، ١٣٤٣ ش.
ناصر گذشته