دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٧ - ابوالعباس سیاری
ابوالعباس سیاری
نویسنده (ها) :
بخش عرفان
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْعَبّاسِ سیاری، قاسم بن قاسم (٢٦٢-٣٤٢ ق / ٨٧٦- ٩٥٣ م)، عارف، فقیه و محدث بزرگ مرو. وی نوادۀ دختری ابوالحسن احمد بن سیار، فقیه و محدث معروف بود و به سبب همین انتساب به سیاری اشتهار یافت (ابنماكولا، ٤ / ٥٠٩؛ سمعانی، ٧ / ٣٢٩؛ ابن اثیر، ٢ / ١٦٢). خاندان اهل علم و ریاست بودند (نک : هجویری، ١٩٨؛ عطار، ٧٧٧). وی پس از درگذشت پدر، مال فراوان به ارث برد و براساس روایات، دارایی خود را داد و به جای آن، دو تار موی پیامبر اكرم (ص) را گرفت و از بركت آن توفیق توبه یافت (همانجاها؛ جامی، ١٤٥).
وی از مریدان ابوبكر واسطی بوده واغلب اقوال واسطی از طریق او نقل شده است (نک : سلمی، ٣٠٤-٣٠٦؛ ابونعیم، ١٠ / ٣٤٩- ٣٥٠). از او نقل كردهاند كه گفته است: «اگر واسطی را ملاقات نكرده بودم، مجوسی از دنیا میرفتم» (انصاری، ٣٠٤) و نیز گفتهاند كه اونخستین كسی بود كه برای مرویان در باب حقیقت احوال سخن گفت (سلمی، ٤٦٢؛ عطار، همانجا؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٣٠٩-٣١٠). وی همچنین در مجالس محدثان بزرگ حاضر میشد و استماع حدیث میكرد (ابن ماكولا، سمعانی، ابن اثیر، همانجاها) و كسانی نیز از او حدیث روایت كردهاند (نک : ابونعیم، ١٠ / ٣٨٠؛ سلمی، ٤٦٢-٤٦٣؛ ابناثیر، ٢ / ١٦٢-١٦٣). بسیاری از اقوال و روایات مربوط به او از طریق خواهرزادهاش عبدالواحد بن علی سیاری نقل شده است (نک : سلمی، ٣٠٤؛ ابونعیم، همانجا؛ انصاری، ٣٠٣-٣٠٤).
وفات او را بعضی در ٣٤٢ ق دانسته (سلمی، ٤٦٢؛ ابونعیم، همانجا؛ قشیری، ٣٠؛ انصاری، ٣٠٣؛ ابن جوزی، ٦ / ٣٧٤) و برخی در ٣٤٤ ق نوشتهاند (ابن ماكولا، سمعانی، ابن اثیر، همانجاها). آرامگاه وی، به نوشتۀ سمعانی (همانجا) در مرو و جنب مزار جدش ــ احمد بن سیار ــ در مقبرۀ سوركران بوده و مورد احترام مردم قرار داشته است، چنانكه برای حاجت خواستن به آنجا میرفتهاند (نک : هجویری، ١٩٩؛ عطار، ٧٧٩).
طریقۀ سیاریه كه منسوب به او بوده، تا اواخر سدۀ ٥ ق در مرو و نسا استمرار داشته و هجویری از آن یاد كرده است (ص ٣٢٣). اساس طریقت او بر حفظ مبانی شریعت بود (نک : سمعانی، همانجا) و او خود در زهد و ریاضت و وارستگی مقام بلندی داشت.
ابوالعباس سیاری را باید از اصحاب صحو، به شمار آورد و در باب كرامت نیز چون شیخ خود ــ واسطی ــ بر آن بود كه تنها در حال صحو و تمكین كرامت ظاهر میشود، چرا كه تلوین وسكر در ابتدای حال است و اولیای خدا كه صاحب كرامتند به حد كمال رسیده و تلوین در ایشان به تمكین بدل گشته است (نك : هجویری، ٢٨٨). گفتهاند كه وی جبری مذهب بوده است (ابن ماكولا، سلمی، سمعانی، همانجاها) و به گفتۀ عطار از این جهت در زحمت افتاد (ص ٧٧٨). بعضی از اقوال او نیز حاكی از اینگونه افكار است، چنانكه گفته است: «چگونه راه توان برد به ترك گناه؟ و آن بر لوح محفوظ بر نبشته بود» (همانجـا؛ نیز نك : سلمی، ٤٦٤؛ ابونعیم، همانجا).
هجویری گوید: « وی را كلام عالی است و تصانیف ستوده» (ص ١٩٨) و به گفتۀ سمعانی وی كتابی در توحید تألیف كرده بود (همانجا)، اما از تصانیف او نه نامی ذكر شده و نه اثری بر جای مانده است، تنها برخی از اقوال او به طور پراكنده در كتابهای تاریخ و تذكره نقل شده است.
مآخذ
ابن اثیر، علی بن محمد، اللباب، بیروت، دار صادر؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ ق؛
ابن ماكولا، علی بن هبةالله، الاكمال، به كوشش عبدالرحمن بن یحیی معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیةالاولیاء، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی و حسین آهی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، به كوشش یوهانس پدرسن، لیدن، ١٩٦٠ م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
عطار نیشابوری، فریدالدین، تدكرةالاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
قشیری، عبدالكریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، قاهره، ١٣٥٩ ق / ١٩٤٠ م؛
هجویری، علی بن عثمان، كشفالمحجوب، به كوشش والنتین ژوكوفسكی، لنینگراد، ١٩٢٦ م.
بخش عرفان