دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٠ - ابوحمزه بغدادی
ابوحمزه بغدادی
نویسنده (ها) :
مریم صادقی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوحَمزۀ بَغْدادی، محمد بن ابراهیم بزاز (د ٢٦٩ یا ٢٨٩ ق / ٨٨٢ یا ٩٠٢ م)، از مشایخ صوفیه. ابوحمزه را از اولاد (سلمی، ٢٩٤؛ انصاری، ١٢٧) یا از موالی (ابونعیم، ١٠ / ٣٢٠؛ خطیب، ١ / ٣٩٠؛ ابن جوزی، المنتظم، ٥ / ٦٨) عیسی بن ابان دانسته اند .
از دوران جوانی او اطلاعی در دست نیست، به نظر میرسد كه نخستین دورۀ تحصیلات او در بغداد بوده است. وی در تفسیر و فقه و حدیث تبحر داشت و جمعی از بزرگان بغداد چون محمد بن سلام جمحی، خیر نساج و ابوبكر كتانی از او روایت كردهاند (قشیری، ٢٦؛ انصاری، ١٢٦؛ عطار، ٧٢٣). ابوحمزه در علم قرائت به خصوص قرائت ابوعمرو دست داشت (سلمی، خطیب، همانجاها) و در مجلس احمد بن حنبل حاضر میشد و احمد در مسائل مختلف از او نظر میخواست (سلمی، ابونعیم، خطیب، همانجاها؛ عین القضاة، ٢١؛ قس: ابن ابی یعلی، ١ / ٢٦٨، كه سبب این نظرخواهی را اصلاح نظریات ابوحمزه میداند).
گفتهاند كه احمد بن حنبل ابتدا صوفیان را به دیدۀ انكار مینگریست، اما پس از مجالست با ابوحمزه، فرزند خود را به صحبت با ایشان ترغیب كرد (نبهانی، ١ / ٤٤٩). وی با سری سقطی و مشایخ دیگری كه در بغداد بودند، صحبت داشت و با جمعی از بزرگان صوفیه چون بشر حافی، خیرنساج، ابوعلی رودباری، ابونصر تمار و ابوالحسین نوری دیدار كرد و از صحبت آنان بهره گرفت (سراج، ١٨٣، ٢٦٢؛ سلمی، ٢٩٤، ٣٢٤؛ ابونعیم، همانجا؛ هجویری، ١٩٤؛ ابن ابی یعلی، همانجا). ابوحمزه یك چند در بغداد در مسجدهای رصافه و مدینۀ همان شهر به وعظ پرداخت (سلمی، ٢٩٤؛ خطیب، همانجا) و جمع كثیری از بغدادیان چون جنید و خیرنساج از صحبت وی فایده بردند (همو، ١ / ٣٩٠، ٣٩٣؛ هجویری، عین القضاة، همانجاها؛ انصاری، ١٢٧؛ ابن ملقن، ١٥٠).
او سفرهای متعددی به بصره و مكه داشت و در بسیاری از سفرهای خود با ابوتراب نخشبی همراه بود (سلمی، انصاری، همانجاها؛ خطیب، ١ / ٣٩٠). وی هرگاه از سفری به بغداد بازمیگشت، چمع كثیری مشتاقانه به استقبالش میشتافتند (سلمی، همانجا؛ خطیب، ١ / ٣٩٢، ٣٩٣؛ ابن عساكر، ١٤ / ٧٨٣). آنچه دربارۀ ملاقات او با جوانی در بیتالمقدس نقل كردهاند (نك : ابن جوزی، تلبیس، ٢٧٠-٢٧١)، ظاهراً مربوط به ابوحمزۀ دمشقی است.
در تصوف به روش حسن مسوحی گرایش داشت كه از استادان او بود (سلمی، همانجا؛ انصاری، ١٢٧، ٢١٥).گفتهاند كه وی نخستین كسی بود كه در بغداد از تصوف و از قرب، انس، شوق و محبت سخن راند و پیش از او كسی آشكارا از این معانی سخن نگفته بود (خطیب، ١ / ٣٩٣؛ عینالقضاة، همانجا؛ ابنم لقن، ١٥١). عرفان ابوحمزه بر زهد مبتنی بود، لذا موضوعاتی چون صبر، فقر، قناعت، ترك دنیا و توكل در میان نظریات و اقوال وی جایگاه ویژهای دارد (سلمی، ٢٩٦-٢٩٧؛ ابونعیم، ١٠ / ٣٢٠- ٣٢٢؛ خطیب، ١ / ٣٩١؛ عطار، ٧٢٥؛ ابنملقن، ١٥١-١٥٤). مسأله قرب از نكات بارز تعلیمات اوست (نك : سراج، ٥٧؛ قشیری، ٤٦؛ انصاری، ١٣٠). اساس تعالیم وی بر تطبیق با شریعت قرار داشت (نك : سلمی، قشیری، همانجاها) و ایمان را در قول و تصدیق و عمل میدانست (هجویری، ٣٦٨). انصاری او را در طریقت، نزدیك به بشر حافی میشمارد (ص ١٢٧ ).
در بعضی از منابع در ضمن داستانهایی كه دربارۀ او نقل شده است، نسبت حلولی به او دادهاند (ابونعیم، ١٠ / ٣٢١؛ هجویری، ٢٢٦-٢٢٧؛ عینالقضاة، همانجا؛ عطار، ٧٢٣-٧٢٤)، ولی در عین حال از كرامات او نیز سخن گفتهاند (سراج، ٣٢٥؛ ابونعیم، ١٠ / ٣٢٠- ٣٢١؛ خطیب، ١ / ٣٩١-٣٩٣). گویا كلامش گاهی رنگ شطح میگرفته است (نك : ذهبی، ١٣ / ١٦٦) و حتی گاهی ادعا میكرد كه رو در روی با حضرت حق تعالی دیدار داشته است (عطار، ٧٢٤). ذهبی شطحیات او را درای تأویل میداند (ذهبی، همانجا؛ نیز نك : عطار، همانجا). از زندگانی خصوصی او اطلاعی در دست نیست. ظاهراً در بعضی غزوات شركت میكردهاست (خطیب، ١ / ٣٩٠-٣٩١؛ ذهبی، همانجا).
گرچه ابنندیم كتابی را با عنوان المنتمین من السیاح والعباد والمتصوفین به روایت شخصی از صوفیه به نام ابوالحسن احمد بن محمد دینوری به وی نسبت میدهد (ص ٢٣٧)، اما آنچه اكنون از وی باقی مانده، تنها عباراتی است در موضوعات عرفانی كه ضمن شرح حیات وی، در كتب طبقات به طور پراكنده آمده است. در بسیاری از روایات میان ابوحمزۀ بغدادی و دیگر صوفی معاصرش یعنی ابوحمزۀ خراسانی خلط شده است. مثلاً داستان افتادن در چاه و یا توكل و صبر كردن در سختی و رهایی به توسط حیوانی درنده (نك : ابونعیم، همانجا؛ خطیب، ١ / ٣٩١- ٣٩٢؛ ابن ابییعلی، ١ / ٢٦٨- ٢٦٩)، به هردو آنها نسبت داده شده است (قس: ه د، ابوحمزۀ خراسانی).
در تاریخ وفات ابوحمزه اختلاف است. پارهای از منابع به نقل از سلمی (ص ٢٩٤) وفات او را در ٢٨٩ ق میدانند (قشیری، ٢٦؛ انصاری، همانجا؛ ابنملقن، ١٥١)، اما اكثر مآخذ به استناد روایت ابوسعید زیادی، وفات او را در ٢٦٩ ق گفتهاند (نك : خطیب، ١ / ٣٩٣- ٣٩٤؛ ابنابییعلی، ١ / ٢٦٩؛ ابنعساكر، ١٤ / ٧٨٥؛ ماسینیون، I / ١١٠). در منابعی كه هر دو قول ذكر شده، نیز بر ٢٦٩ ق تأكید شده است (خطیب، همانجا؛ ابنجوزی، المنتظم، ٥ / ٦٩؛ ذهبی، ١٣ / ١٦٨، به نقل از ابناعرابی). در سال وفات وی گاه به سنواتی چون ٢٠٩ ق (فصیح خوافی، ٢٨١) و ٢٨٧ ق (حمداللهمستوفی، ٦٤٥) نیز برمیخوریم كه تصحیف و تحریف ارقام به نظر میرسد. در سبب مرگ وی حكایت كردهاند كه روزی به هنگام وعظ، ناگهان حالتی بروی عارض شد و بیهوش گردید و از كرسی بیفتاد و در جمعۀ بعد، از دنیا برفت. در تشییع جنازۀ وی جمع كثیری از اهل علم و زهد شركت داشتند و بدن او را جمعی از بنیهاشم غسل دادند. جنید برای نماز حاضر گردید، اما پسرش بر او نماز گزارد و او را در باب الكوفه به خاك سپردند (خطیب، ١ / ٣٩٣؛ ذهبی، همانجا، به نقل از ابن اعرابی؛ سلمی، همانجا؛ قشیری، ٦٣).
مآخذ
ابنابییعلی، محمد، طبقات الحنابلة، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبیس ابلیس، قاهره، ١٣٦٨ ق؛
همو، المنتظم، حیدرآباددكن، ١٣٥٧ ق؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
ابن ملقن، عمر بن علی، طبقات الاولیاء، به كوشش نورالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، قاهره، ١٣٥٧ ق؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی، كابل، ١٣٤١ ق؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیراعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و علی ابوزید، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
سراج طوسی، عبدالله بن علی، اللمع فی التصوف، به كوشش رنالد نیكلسون، لیدن، ١٩١٤ م؛
سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، لیدن ١٩٦٠ م؛
عطار، فریدالدین، تذكرةالاولیاء، به كوشش محمداستعلامی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
عینالقضاة همدانی، شكوی الغریب، به كوشش عفیف عسیران، تهران، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
فصیحخوافی، احمد بن محمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ ش؛
قشیری، عبدالكریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
نبهانی، یوسف بن اسماعیل، جامع كرامات الاولیاء، به كوشش ابراهیم عطو، عوض، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
هجویری، علی بن عثمان، كشف المحجوب، به كوشش زوكوفسكی، تهران، ١٣٥٨ ش؛
نیز:
Massignon, Louis, LaPassion de Husayn ibn Mansûr Halldj, Paris, ١٩٧٥.
مریم صادقی