دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٧ - بکتاشیه
بکتاشیه
نویسنده (ها) :
فاطمه لاجوردی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَكْتاشیه، یكی از طریقههای بزرگ صوفیه كه در آسیای صغیر و منطقه بالكان پیروان بسیار دارد.
تاریخ شكلگیری
تاریخ طریقۀ بكتاشیه به شخصی به نام حاجی بكتاش ولی (هـ م) بازمیگردد كه زندگی او در منابع مختلف آمیخته با افسانهها و حکـایتهای اغراقآمیز است. درباره او آنچه میتوان گفت آن است كه وی ظاهراً از جمله صوفیان تركمن خراسانی معروف به «بابا» بود كه از پیروان احمد یسوی (هـ م) بودند و در سدۀ ٦ق / ١٢م همراه با موج مهاجران تركمنی از شرق به آسیای صغیر آمدند. چنین به نظر میرسد كه حاجی بكتاش پس از مسافرتهایی به نقاط مختلف این سرزمین، سرانجام در روستایی در نزدیكی قیرشهر ساكن شد و به تدریج در میان قبایل تركمن اطراف پیروانی یافت. وی با افزوده شدن بر شمار مریدانش اندك اندك طریقهای با اعتقادات ویژه بنیاد نهاد كه در ابتدا دارای آیینهای سادهای چون استفاده از شمع در مراسم، یك وعده غذای آیینی، مجلس سماع و نیز تراشیدن مویسر، پوشیدن كلاه «الفی تاج» و تكبیر گفتن در مراسم پذیرش تازه واردان بود، اما در سدههای بعد این آیینها صورت منسجمتر و مفصلتری یافت.
جریان تحول طریقۀ بكتاشیه در دو سده پس از مرگ حاجی بكتاش و پیش از مطرح شدن نام بالیم سلطان چندان روشن نیست، اما این دوره از تاریخ این طریقه با نام دو تن یكی ساری صالتق، از مریدان حاجی بكتاش، و دیگری سیدعلی سلطان، از «ابدالان» پیوند خورده است. شرح زندگی این دو شخصیت در منابع بكتاشی چنان با افسانهها و حکـایتهای مبالغهآمیز از معجزات و كرامات آنها آمیخته است كه بازسازی تاریخی زندگی آنان را غیرممكن میسازد. درباره ساری صالتق تنها میتوان گفت كه وی شخصیتی تاریخی داشته، و ظاهراً یكی از درویشان مبلغی بوده است كه حاجی بكتاش به نقاط مختلف میفرستاده است. مهمترین بخش افسانههای زندگی او نیز مربوط به سفرش به بالكان و منطقه آلبانی است (بِرج، .(٥١,٥٢, ١١٩,٢٥١
از میان افسانهها و حکـایتهایی كه دربارۀ ساری صالتق در مناقبنامههای گوناگون آمده است، میتوان دریافت كه وی در حدود سال ٦٦٢ق / ١٢٦٤م همراه با عدهای از تركان، نخست به دوبروجه و سپس به بالیكسیر رفت و در دوبروجه، بالیكسیر و كالیگره و مناطق اطراف مردم را به اسلام دعوت كرد و خانقاههایی ساخت. چنین به نظر میرسد كه ساریصالتق پس از ترك موقت دوبروجه و اقامت در قراسی، بار دیگر به آنجا بازگشته، و در همانجا درگذشته است. بااینهمه، در منابع موجود هیچ شاهد تاریخی حاكی از رابطه او با حاجی بكتاش یافت نمیشود (نکـ: گولپینارلی، مولانا...، ٣٠؛ كوپریلی، ١٣٥-١٣٧، حاشیۀ ١٤).
ابن بطوطه (د ٧٧٩ق / ١٣٧٧م) در سفرنامۀ خود در شرح سفر به آسیای صغیر، دوبار از شهر «بابا سلطوق» كه ظاهراً به یادبود ساری صالتق به این نام خوانده میشده است، نام برده، و وی را عارفی اهل مكاشفه دانسته است (ص ٣٤٥، ٣٥٦). با توجه به فاصله زمانی اندك میان سفر ابن بطوطه و حدود تاریخی زندگی ساری صالتق، نام این شهر را میتوان تأییدی بر وجود تاریخی ساری صالتق دانست. در ولایتنامۀ منسوب به سیدعلی سلطان، ساری صالتق یكی از ٤٠ تن ابدال روم معرفی شده است كه با دعای حاجی بكتاش به كمك اورخان، سلطان عثمانی فرستاده شده بود (برج، .(٥٢
ابدالان گروهی از صوفیان بودند كه در كنار قلندریه، حیدریه، شمسیه و ... در قیام باباییها شركت داشتند («دائرةالمعارف ترك»، VI / ٣٥) و این خود بیانگر رابطهای است كه از ابتدا میان بكتاشیه و حركتهای نظامی غازیان در آن زمان وجود داشته است. نام سیدعلی سلطان همچنین در حکـایتهای بكتاشی با نام دومین شخصیت مهم طریقه بكتاشیه، یعنی بالیم سلطان (هـ م) پیوند خورده است.
ارزش تاریخی این روایتها هرچه باشد، خاستگاه مسیحی بالیم سلطان را به روشنی مورد تأكید قرار میدهد. در هر حال، اهمیت شخصیت بالیم سلطان در طریقۀ بكتاشیه چنان است كه وی پس از حاجی بكتاش به «پیرثانی» مشهور شده است. بالیم سلطان طریقت بكتاشیه را سامان بخشید و آیینهای جدیدی آورد و سلسله مراتبی در طریقه بكتاشیه بنیان نهاد كه پس از او ساختار این طریقه براساس آن شكل گرفت (نکـ: هـ د، بالیم سلطان).
پس از درگذشت بالیم سلطان، میان «شاخه باباها» یا «ددهها» كه خود را فرزندان معنوی حاجی بكتاش میدانستند و در شهرها قدرت بیشتری داشتند، و «چلبیها» یا «شاخه صوفیان» كه خود را از نسل حاجی بكتاش میشمردند و پیروانشان بیشتر در روستاها پراكنده بودند، بر سر جانشینی و هدایت طریقه اختلاف افتاد. در این اختلاف به تدریج باباها قدرت بیشتری پیدا كردند و از زمان سِرسِم علی سلطان (د ٩٩٧ق / ١٥٨٩م) همۀ تكیههای بكتاشی زیرنظر پیری كه در تكیه حاجی بكتاش در نزدیكی قیرشهر اقامت داشت، قرار گرفتند (اینالجیك، ١٩٥؛ ایرانیكا، IV / ١١٨-١١٩؛ برج، ٥٨؛ هاشمپور، ٥١٥-٥١٦).
همچنین اندكی پس از درگذشت بالیم سلطان بهتدریج عقاید شیعی افراطی در میان بكتاشیه پذیرفته شد و این طریقه هرچه بیشتر با اعتقادات اهل تسنن رایج در محیط پیرامون خود فاصله گرفت و نیز در حدود همین زمان بكتاشیان با آموزههای حروفیه كه ظاهراً توسط علیالاعلی (مقـ ٨٨٢ق / ١٤٧٧م) از شاگردان فضلالله حروفی (د ٧٩٦ق / ١٣٩٤م) به آناتولی وارد شده بود و با سفرهای متعدد نسیمی شاعر معروف حروفی (د ٨٠٧ق / ١٤٠٤م) و دیگر حروفیان كه در سرتاسر آناتولی انتشار یافته بودند، آشنایی یافتند و آنها را جذب عقاید خود نمودند، تا آنجا كه كتاب جاویداننامۀ فضلالله حروفی را یكی از پیروان طریقه بكتاشیه به تركی برگرداند (تریمینگام، ٨٢؛ براون، III / ٣٦٩-٣٧٢؛ حکـمت، ٣ / ٥٠٥-٥٠٧؛ «دائرةالمعارف ترك»، VI / ٣٦؛ ایرانیكا،IV / ١٢٠ ؛ آژند، ١١٣-١١٦).
ازجمله موضوعات مهم در تحولات بعدی این طریقه، ارتباط آن با قزلباشها و ینیچریان است. در طول سدۀ ١٠ق / ١٦م قزلباشها كه شیعه و طرفدار دولت صفوی بودند، بهتدریج در میان بكتاشیان جای گرفتند و با آن درآمیختند. در این دوره طریقۀ بكتاشیه، ظاهراً به تشویق دولت عثمانی، نقش واسطهای میان حکـومت و طوایف قزلباش كه با قیامهای خود حکـومت را دچار مشكل ساخته بودند، ایفا میكرد. چه، دولت عثمانی با نظارت بر بكتاشیان در واقع میتوانست قزلباشها را نیز زیرنظر داشته باشد و از قیامهای پی در پی آنان جلوگیری كند. جذب قزلباشها در طریقه بكتاشیه خود ازجمله عوامل مؤثر در پذیرش عقاید شیعی در این طریقه بوده است (اینالجیك، همانجا؛ تریمینگام، ٨٣-٨٢؛ ایرانیكا، همانجا).
این طریقه از سوی دیگر پیوندی محکـم با ینی چریان داشت كه درواقع سپاه برگزیده در فتوحات نظامی عثمانیها بودند. گرچه برخی روایتها ایجاد این سپاه را به حاجی بكتاش ولی نسبت میدهند، ولی این دسته از روایتها را نمیتوان از نظر تاریخی قابل اعتماد دانست. مسلّم آنکـه ینی چریان حاجی بكتاش ولی را پیر و مرشد خود میدانستند، تا آنجا كه وی گاه «اجاق ینی چری» و گاه «اجاق بكتاشیان» نامیده میشد. چنین پیوندی میان بكتاشیه و سپاه ینی چری - كه نقش مهمی در حفظ قدرت در حکـومت عثمانی داشتند - ازجمله عوامل بسیار مهم در بقای این طریقه در محیط متعصب سنی مذهب بود (همانجا؛ EI² )، اما همین ارتباط با ینی چریها سرانجام، موجب كاهش فعالیت بكتاشیان گردید، زیرا سلطان محمود دوم كه از شورشهای ینیچریان به تنگ آمده بود، در ١٢٤١ق / ١٨٢٦م این سپاه را منحل، و برخی از بكتاشیان را اعدام كرد و بسیاری را به نقاط سنینشین كه علمای دینی در آنجا نفوذ بسیاری داشتند، تبعید كرد. وی همچنین تكیههای تازه تأسیس را ویران نمود و تكیههای قدیم را به مشایخ نقشبندی سپرد و اوقاف، مزارع و روستاهای محل درآمد بكتاشیان را مصادره كرد و از آن پس این طریقه را هرچه بیشتر در تنگنا قرار دارد (تریمینگام، ١٢٥,٨١؛ حکـمت، ٣ / ٥١٧؛ EI²؛ اصفهانیان، ٢١-٢٢).
اما طریقه بكتاشیه با پشت سرگذاشتن این بحران پس از چندی بهتدریج دوباره جان گرفت و به ویژه در دوره سلطان عبدالحمید (حکـ ١٢٩٣-١٣٢٧ق / ١٨٧٦- ١٩٠٩م) با چاپ كتابهای طریقه و نفوذ در حركتهای سیاسی، عضویت در فراماسونری و همراهی با تركهای جوان، فعالیت گستردهای را آغاز نمود.
در ١٣٠٤ش / ١٩٢٥م طریقۀ بكتاشیه همچون دیگر طریقهها در كشور تركیه منحل اعلام شد و از آن پس رهبری این طریقه به آلبانی انتقال یافت (تریمینگام، ٢٥٤ -٢٥٣ ؛ «دائره المعارف اسلام...»، V / ٣٧٨؛ رامزاور، ١١٤-١٠٩؛ حکـمت، همانجا). بهطوركلی طریقه بكتاشیه در خارج از سرزمین آناتولی تنها در میان جماعات ترك پذیرفته شده بود و در آلبانی بیش از هر جای دیگر پیرو داشت. این طریقه ظاهراً در سدۀ ٩ق / ١٥م به آلبانی وارد شد و به تدریج در میان مردمان آن منطقه كه از عثمانیان متعصب سنی مذهب دلزده بودند، پیروانی یافت، تا آنجا كه پس از انحلال این طریقه در تركیه، بیشترین جمعیت بكتاشی خارج از تركیه در آلبانی ساكن بودند. پیروان طریقۀ بكتاشیه در سایر مناطق بالكان همچون تراكیه، مقدونیه، كوزوو، و نیز بلغارستان فعالیت داشتند، اما همه آنان با سختگیریهای نظام كمونیستی در این سرزمینها به تدریج از فعالیت افتادند (كیسلینگ، ٢٨٦-٢٨١؛ تریمینگام، ١٢٥؛ ایرانیكا، .(IV / ١٢٠-١٢١
طریقۀ بكتاشیه در مصر نیز پیروانی در میان جماعت ترك و آلبانیتبار ساكن قاهره داشت. این جماعت در سدههای ٩-١٢ق / ١٥- ١٨م تكیههایی مخصوص به خود در مصر داشتند؛ اما با آغاز سدۀ ١٣ق / ١٩م تنها تكیه قصرالعین در قاهره فعالیت داشته است. بكتاشیان در كربلا نیز تكیهای به نام «عبدالمؤمن بابا» داشتند (نکـ: كوپریلی، «طریقه...»، ٣١-١٣؛ ایرانیكا، .(IV / ١٢١
اعتقادات
این طریقه در میان آمیختهای از مسیحیان بومی آسیای صغیر، تركمانهای مهاجری كه پس از فتح ملازگرد و روی كار آمدن سلاجقه روم هرچه بیشتر در این منطقه مستقر میشدند، و مسلمانانی از نژادهای گوناگون كه در مناطق مختلف این سرزمین ساكن شده بودند، به ظهور رسید و رشد یافت. در چنین بستر فرهنگی متشكل از باورها، آداب و رسوم و آیینهای گوناگون، مردمانی با اعتقادات مختلف پیوسته با هم در تماس بودند و از یكدیگر تأثیر میپذیرفتند؛ بهویژه مسلمانان و مسیحیان با هم ارتباطی بسیار نزدیك داشتند. در مناطق مرزی نیز به سبب دست به دست گشتن مكرر این سرزمینها میان حاكمان مختلف، اجتماعاتی با فرهنگهای گوناگون پدید آمدند. طبیعی است كه این جوامع متنوع راه را برای پیدایش گرایشهای نوظهور و بدعتآمیز میگشودند. طریقه بكتاشیه در چنین بستر بیثبات فرهنگی و در حال دگرگونی اجتماعی ظاهر شد و گسترش یافت. در طول تاریخ تحول این طریقه اعتقاداتی با خاستگاههای گوناگون در آن نفوذ كرد. از باورها و آیینهای شمنی بازمانده میان تركمانان مهاجر گرفته تا رد پای تثلیث و رهبانیت مسیحی، شیوهها و آداب قلندری، اعتقادات شیعی، باورهای حروفیه و عرفان ابنعربی، همه در پیكره ناهمگون اعتقادات این طریقه در كنار یكدیگر جای گرفتهاند (نکـ: برج، ٢٣-٢٢؛ شیبی، ٢ / ٣٢٥-٣٣٦، ٣٤٠؛ اینالجیك، .(١٩٧-١٩٨
بكتاشیان خود را مسلمان و شیعه میدانند. آنان به وحدانیت خدا، نبوت محمد(ص) و ولایت و امامت علی(ع) معتقدند، اما این سه را در تثلیثی شبیه به تثلیث مسیحی مینگرند. در دیدگاه آنان خدای متعال «حقیقت» مطلقی است كه در وجود محمد(ص) و علی(ع) تجلی كرده است و این دو تجلی خود با یكدیگر و با آن حقیقت مطلق یكی هستند. محمد(ص) و علی(ع) در ظاهر دو شخص و در باطن حقیقتی واحدند (برج، ١٣٣-١٣٢؛ شیبی، ٢ / ٣٤٠؛ EI٢) درنگاه از زاویهای دیگر، بكتاشیه بر آن باورند كه ذات بیتعین احدیت نخست در «نورمحمدی» تعین یافت. اما در این نورمحمدی، علی(ع) نیز به همان اندازۀ محمد(ص) ظهور و حضور دارد. به علاوه، در دیدگاه آنان گرچه خداوند قرآن را بر پیامبر(ص) نازل كرد، اما همانگونه كه پیامبر(ص) علی(ع) را باب مدینه علم دانسته است، در واقع بدون علی(ع) درك معارف و حقایق موجود در قرآن امكانناپذیر است و از این روست كه در حقیقت علی(ع) آشكار كننده دین و مفسر آن به شمار میآید و در مرتبهای حتی بالاتر از پیامبر(ص) قرار میگیرد (برج، ١٣٤ ,١١٤؛ شیبی، ٢ / ٣٤١).
بكتاشیان در بزرگداشت علی(ع) از این هم فراتر رفتهاند و با استناد به كتابی منسوب به علی(ع) به نام خطبة البیان - كه گفته میشود براساس یكی از خطبههای آن حضرت نوشته شده، و در بردارنده مضامینی غلوآمیز درباره اوست - جایگاه منحصر به فرد علی(ع) را در هستیتوجیه و تبیینمیكنند (همو، ٢ / ٣٤١-٣٤٣؛ EI٢؛ برج، .(١٣٤-١٣٦, ١٤٠-١٤٥
افزون بر اعتقادات یاد شده، بكتاشیان به دیگر امامان شیعۀ اثنا عشری نیز معتقدند و آنان را ائمۀ بر حق، معصوم و جانشینان علی(ع) میدانند و بهویژه برای امام جعفرصادق(ع) احترام خاصی قائلند. همچنین علاوه بر دوازده امام، به «چهارده معصوم» نیز اعتقاد دارند كه با چهارده معصوم شیعه متفاوت است. اینان فرزندان صغیر ائمۀ دوازدهگانه را كه در كودكی درگذشته، و مرتكب گناهی نشدهاند، معصوم میدانند. به باور آنان دوازده امام و چهارده معصوم، همراه با فاطمه و خدیجه (ع) همه تجلیات گوناگون ذات الهیاند و براساس عقاید حروفیانجمع آنان معادل ٢٨ حرفالفبای عربی است (همو، ١٤٨-١٤٥؛ شیبی، ٢ / ٣٤٣؛ پاكالین، .(I / ١٩٦-١٩٧
دیدگاه بكتاشیان دربارۀ گناه و تأثیر آن در زندگی فردی و معادشناسی از دیگر موضوعات شایان توجه است. در این دیدگاه، گناه با توجه به «وحدت وجود» توجیه میشود كه براساس آن همه عالم، جز تجلیات گوناگون و رنگ به رنگ حقیقت الهی نیست. جهان و هرچه در آن است، تنها «نمود» آن حقیقت است و بهرهای از «بود» ندارد و از اینرو، در چنین مجموعه آمیختهای از نمودهای بیحقیقت، انسان و آنچه غالباً گناه تصور میشود، نیز درواقع توهمی بیش نیست. توهمی كه براساس آن فرد ظاهربین، عالم، خود، و رابطه خود با عالم و خداوند را حقیقی میپندارد، حال آنکـه در چشم اهل معرفت این تنها دریافتی بیحقیقت است. گناه واقعی در حقیقی پنداشتن نمود و غافل شدن از بود، و در قائل شدن به دو وجود حقیقی، یعنی خداوند و عالم است و فلاح واقعی در از میان برداشتن پردۀ این توهم، و دریافتن واقعیت نمودین عالم و حقیقت خداوند است (نکـ: برج، .(١٢٦-١٢٩ منشأ این دیدگاه وحدت وجودی كه به «ادویته ودانته شنکـره» هندوان بسیار نزدیك است، چندان روشن نیست و ممكن است در اثر آمیختن دیدگاههای وحدت وجودی ابن عربی با تفكرات بومی رایج در آن مناطق، به وجود آمده باشد.
تصور بكتاشیان، به ویژه تودههای آنان دربارۀ سرنوشت روح پس از مرگ نیز از دیگر نکـات شایان ذكر است. به اعتقاد آنان، روح پس از مرگ با توجه به شیوه زندگی، خلقیات و اعمال شخص، بار دیگر با حلول در پیكر حیوانات یا موجودات دیگر، زندگانی در این عالم را از سر میگیرد. این اعتقاد به تناسخ را شاید بتوان از بقایای عقاید بودایی و مانوی بازمانده در میان تركمنهای مهاجری دانست كه از شرق به غرب آمدند و در آسیای صغیر سكنی گزیدند و بخش عمدهای از آنان به بكتاشیان پیوستند. با این همه، گروهی از بكتاشیه كه باورهای اسلامی عمیقتری دارند، اعتقاد به تناسخ را رد كرده، درباره سرنوشت روح پس از مرگ عقایدی همانند دیگر مسلمانان دارند (برج، ١٣١-١٢٩؛ هاشمپور، ٥٣٦؛ پاكالین، I / ١٩٧؛ كوپریلی، «ادبیات...»، .(٣٥٢-٣٥٣
سلسلهمراتب
پیروان طریقۀ بكتاشیه در ٥ گروه عاشق، محب، درویش، بابا و خلیفه جای میگیرند. «عاشق» مرد یا زنی است كه متمایل به این طریقه و علاقهمند به ورود به آن باشد. «محب» كسی است كه در مراسم رسمی ورود به طریقه شركت كرده، و در آن پذیرفته شده است. محب میتواند در مراسم مختلف این طریقه شركت كند و پس از دیدن آموزشهای لازم و پیشرفت در مراتب سلوك، در مراسمی رسمی با عنوان «وقف وجود» به مرتبۀ «درویش» ارتقا یابد. درویشها اجازه دارند كه كلاه مخصوص طریقه یا «تاج» بر سر بگذارند. آنان معمولاً بیشتر وقت خود را زیرنظر «بابا»ها و صرف رسیدگی به امور مختلف تكیه میكنند. «خلیفه» بابا را از میان درویشان انتخاب میكند و هر «بابا» مسئولیت آموزش و نظارت بر سلوك درویشان و محبان را دارد و ممكن است مجرد یا دارای همسر باشد. در بسیاری از موارد درصورتی كه بابا فرزند پسری داشته باشد، مقام بابایی به طور موروثی به او منتقل میشود. باباها دستاری سفید (یا سبز ویژۀ سیدها) به دور تاج خود میپیچند ( ایرانیكا، همانجا؛ اینالجیك، ١٩٩-١٩٨؛ برج، .(١٦٢-١٦٤
در مرتبهای تقریباً همسنگ درویشان «مجرّدان» قرار دارند. اینان با شركت در مراسم خاصی سوگند تجرد یاد میكنند و گوشواری به نام «منقوش» به گوش میآویزند. عدهای رسم تجرد در این طریقه را متأثر از قلندریه، و برخی آن را برگرفته از تجرد و رهبانیت مسیحی میدانند (پاكالین، I / ١٩٨؛ ایرانیكا، IV / ١١٩؛ برج، .(١٦٤-١٦٥ بالاترین مرتبه در میان بكتاشیان از آن خلیفه است. درگذشته ٤ خلیفه در ٤ تكیۀ مشهور بكتاشی - تكیۀ حاجی بكتاش در قیر شهر و تكیههای دیمتوقه، كربلا و قاهره - بر امور دیگر تكیهها نظارت میكردند (برج، ١٦٦-١٦٢؛ ایرانیكا، همانجا).
آیینها
از مهمترین آیینهای بكتاشیان «آیین اقرار» یا «آیین جمع» است كه مراسم ورود تازهواردان به این طریقه است. این آیین كه مبتنی بر حکـایت گردهمآیی علی(ع) و ١١ امام(ع) و عده دیگری (جمعاً ٤٠ تن) در خانۀ فاطمه(ع) و در واقع بازآفرینی همان رویداداست. پیش از شروع مراسم داوطلب ورود به این طریقه، گوسفندی قربانی میكند و مخارج مراسم را برعهده میگیرد؛ سپس كسی را به عنوان رهبر برمیگزیند كه او را در اجرای مراسم هدایت كند؛ پس از غروب آفتاب به اتاق بزرگی در تكیه به نام «میدان» وارد میشود و با ادای احترام در جای مخصوص خود مینشیند. سپس بابا «صلوات نامه»ای شامل نام دوازده امام میخواند و مشكلات طریقه را برای عاشق شرح میدهد. پس از آن با خواندن ترجمانها (سخنان منظوم و منثور خاص) شمعها روشن میشود و آنگاه عاشق با رهبر از میدان خارج میشود. در بیرون از میدان مطابق فقه شیعه وضو میگیرد و همراه با رهبر به میدان باز میگردد و پس از ادای احترام نزد بابا میرود. بابا با سفارش به پرهیز از بدیها، شهوات و افشای اسرار، به او تلقین میكند كه مذهبش جعفری، مرشدش محمد(ص)، راهبرش علی(ع) و پیر طریقتش حاجی بكتاش است. آنگاه عرقچینی بر سر او میگذارد و به طنابی كه بر گردن اوست، ٣ گره میزند كه نماد مراقبت از دست، زبان و خودداری از شهوات است. پس از ادای احترام به همه حاضران، عاشق در جای خود مینشیند و به همه شربتی داده میشود. با پایان مراسم ورود به طریقه، سفره گسترده میشود و حاضران شراب مینوشند و سپس مراسم سماع كه زنان نیز در آن شركت دارند، برگذار میشود. حضور آزادانه زنان در آیینهای بكتاشی از ویژگیهای این طریقه است (پاكالین، I / ١٩٩-٢٠٠؛ هاشمپور، ٥٢٩-٥٣١؛ برج، ١٩٩-١٧٥؛ گولپینارلی، تصوف...، ١١١، ١٦١؛ ایرانیكا، همانجا).
از مهمترین اوقات سال در نزد بكتاشیان ١٠ روز نخست محرم است كه در آن روزهای به نام «صیام فاطمه» میگیرند و از خوردن گوشت، شیر و كره اجتناب میورزند. همچنین در این ١٠ روز مراسم عزاداری برگذار میكنند و در پایان آن غذای خاصی به نام «عاشوره» در تكیه میخورند. بكتاشیان همچنین نوروز را بهعنوان سالروز تولدعلی(ع) جشن میگیرند ( ایرانیكا، IV / ١١٩-١٢٠؛ برج، ١٧٠-١٦٩؛ هاشمپور، ٥٣١-٥٣٢).
غالب منابع تحقیق دربارۀ بكتاشیان به عدم التزام آنان به احکـام شریعت و ترك نمازهای یومیه، روزه رمضان و... اشاره كردهاند. این امر یكی از وجوه اختلاف این طریقه با شیعه اثنا عشری است. البته وجود اركان نامه ها از جمله آنها «شرعیات بكتاشی» نوشته نجیب عاصم (د ١٣٥٤ق / ١٩٣٥م) كه بر ادای فرایض و پایبندی به قوانین شرعی شیعه تأكید دارند، خود شاهد آن است كه همواره اقلیتی پیرو شریعت نیز در این طریقه وجود داشته است ( ایرانیكا، همانجا؛ EI² ؛ «دائرةالمعارف خاورمیانه...»).
در این طریقه ادعیه و اذكاری به نامهای «گلبانگ» و «ترجمان» نیز وجود دارد كه مریدان آنها را میآموزند و در اوقات مشخصی از روز میخوانند (نکـ: برج، ١٦٨-١٦٦؛ پاكالین، .(I / ٢٠٠-٢٠١
ادبیات
ادبیات بكتاشیه مشتمل بر آثاری منثور و منظوم است كه در این مجموعه نظم جایگاهی والاتر از نثر دارد. بكتاشیه نیز چون مولویه آراء و عقاید خود را با شعر، موسیقی و سماع بكتاشی بیان داشتهاند (بانارلی، .(I / ٢٩٤ اشعار آنها كه به «نَفَس» و «دوریه» مشهور است، با وزن هجایی و به زبان تركی است. بكتاشیان در این اشعار خواستههای خود را به زبان ساده و عامیانه بیان كردهاند. شاعرانی كه با ادب تركی آشنایی بیشتر داشتهاند، نیز گاه وزن عروضی به كار بردهاند. تاریخ ادبیات بكتاشیه از سدۀ ٨ق / ١٤م با سعیدامره آغاز شده، در سدۀ ٨ و ٩ق / ١٤ و ١٥م با ظهور شاعر توانایی چون قایقوسوز ابدال تحول نوینی یافت. قایقوسوز ابدال در شعر و نثر بكتاشی جایگاهی برجسته دارد («دائرةالمعارف ترك»، VI / ٣٨؛ هاشمپور، ٥٣٧- ٥٣٨؛ گولپینارلی، همان، ١٨٠، نیز ١٧٦-١٧٠؛ برج، .(٨٧, ١٢٠
یونس امره (د ٧٢٠ق / ١٣٢٠م) كه، مضامین اشعار او به زبان تركی آناتولی شاهدی بر بكتاشی بودن اوست، با سرودن معنویترین اشعار همراه با احساسات عمیق دینی و خلوصی آشكار، ادبیات بكتاشی را به اوج خود رسانید (برج، .(٥٣-٥٥ اشعار یونس امره نمونهای قابل استناد برای بیان ویژگی خاص ادبیات بكتاشی است. بیان طنزآمیز شاعر نسبت به خدا بیپرواست و گاه با اعتراضی گستاخانه بر او، عقاید اهل تسنن در باب داوری خداوند را موردنقد قرار میدهد. هر چند این ابیات در ظاهر به شوخی شباهت دارد، اما در واقع بیان اعتقاداتی است كه بیش از ترس بر محبت متكی است (همو، ٨٩ -٨٨ ؛ گولپینارلی، تصوف، ١٧٩، نیز .(١٧١-١٧٩
در ادبیات و اشعار بكتاشی از موضوعاتی چون محبت اهل بیت، تقدیس دوازده امام، تولی و تبری، علاقه افراط آمیز به علی(ع) و گاه به الوهیت رسانیدن آن حضرت، سخن رفته است. همچنین مراثی امام حسین(ع) و فاجعۀ كربلا، اشعاری در مدح حاجی بكتاش و بزرگان طریقت علوی - بكتاشی و مناقب آنان، شعرهایی دربارۀ البسه و آیینها و گاه عقاید حروفیه، قلندریه، حیدریه، باباییه،... و نیز آراء ابن عربی و جلالالدین مولوی در آثار ادبی بكتاشیه یافت میشود (كوپریلی، «ادبیات ترك»، ٣٥٣-٣٤٩؛ گولپینارلی، تصوف، ١٧٨-١٧٩).
گرچه پس از یونس امره شاعران بسیاری در زمینۀ ادبیات بكتاشی شعر سرودهاند، اما اشعار آنان در واقع تكرار مضامین اشعار گذشتگان است (هاشمپور، ٥٣٨). از جمله آثار منثور ادبیات بكتاشیه میتوان به مقالات غیبیه و كلمات عینیه اشاره كرد كه مشتمل بر دو رسالۀ منسوب به حاجی بكتاش ولی است. در این دو رساله ابیاتی پراكنده از شاعران دیگر نیز به چشم میخورد كه به تناسب موضوع در لابهلای صفحات گنجانده شده است (همو، ٥٣٩-٥٤٠؛ ایرانیكا، .(IV / ١١٨
مآخذ
آژند، یعقوب، حروفیه در تاریخ، تهران، ١٣٦٩ش؛
ابن بطوطه، رحله، بیروت، ١٩٦٤م؛
اصفهانیان، داوود، «سیری در افكار بكتاشیه»، ارمغان، ١٣٥٥ش، شمـ ١؛
حکـمت، علیاصغر، تعلیقات بر تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی) ادوارد براون، تهران، ١٣٥٧ش؛
شیبی، كامل مصطفی، الصلة بین التصوف و التشیع، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
كوپریلی، محمد فؤاد، «ریشههای افسانههای مربوط به حاجی بكتاش ولی...»، ترجمه محمدتقی امامی، گستره تاریخ و ادبیات، تهران، ١٣٦٤ش؛
گولپینارلی، عبدالباقی، تصوف در یكصد پرسش و پاسخ، ترجمۀ توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، نشردریا؛
همو، مولانا جلالالدین، ترجمه توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
هاشمپور سبحانی، توفیق و قاسم انصاری، «حاجی بكتاش ولی و طریقت بكتاشیه»، نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی، تبریز، ١٣٥٥ش، شمـ ١٢٠؛
نیز:
Banarlt, N.S., Turk edebiyati tarihi, Istanbul, ١٩٧١;
Birge, J.K., The Bektashi Order of Dervishes, London, ١٩٦٥;
Browne, E.G., A Literary History of Persia, Cambridge, ١٩٧٦;
EI²;
Encyclopedia of the Modern Middle East, New York, ١٩٩٦;
Golpinarli , A., Yunus Emre hyati, Istanbul, ١٩٣٦;
Inalcik, H., The Ottoman Empire, tr. N. Itzkowitz and C. Imber , London , ١٩٧٣;
Iranica;
Kissling , H. J.,«Zur Frage der Anfange des Bektasitums in Albanien», Oriens, Leiden, ١٩٦٢, vol. XV;
Koprulu, M. F.,«Misir'da Bektasilik», Turkiyat mecmuasi, Istanbul, ١٩٣٩, vol. VI;
id. Turk edebiyati'nda ilk mutasavviflar, Ankara, ١٩٦٦;
Pakalin, M.Z., Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlugu, Istanbul, ١٩٨٣;
Ramsaur, E.E., The Young Turks, Prelude to the Revolution of ١٩٠٨, Princeton, ١٩٥٧;
Trimingham, J.S., The Sufi Orders in Islam, Oxford, ١٩٧١;
Turk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٨;
Turkiye diyanet vakfi Islâam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
فاطمه لاجوردی