دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٨ - بهاءالدین نقشبند
بهاءالدین نقشبند
نویسنده (ها) :
محمد کریمی زنجانی اصل
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهاءُالدّینِ نَقْشْبَنْد، خواجه محمدبن محمد بن محمد بخاری (٧١٨-٧٩١ق /١٣١٨-١٣٨٩م)،عارف نامدار ومؤسس سلسلۀ نقشبندیه كه نزد تركان به شاه نقشبند مشهور است. وی در قصر هندوان، روستایی در نزدیكی بخارا كه بعدها به «قصر عارفان» شهرت یافت، به دنیا آمد (بخاری، ٨٠؛ فضلالله، ٤٣؛ كاشفی، ١ /٩٥)؛ پدرش، بابا صاحب سرمست، از صوفیان زمان خود بود كه مزارش در نزدیكی مسجد جوزجانیۀ سمرقند قرار داشت (سمرقندی، ١٢٧).
جد بهاءالدین كه نامش را جلالالدین نیز ذكر كردهاند (غلام سرور، ١ /٥٤٩) از مریدان خواجه محمد بابای سماسی (د ٧٥٥ق / ١٣٥٤م)، شیخ صوفیان خواجگانی از پیروان خواجه یوسف همدانی بود. وی نوهاش را در سومین روز تولد نزد خواجه سماسی كه به تازگی به قصر هندوان وارد شده بود، برد تا از او بركت یابد. سماسی نیز بهاءالدین را به فرزند خواندگی پذیرفت و او را «مقتدای روزگار» پس از خویش خواند (بخاری، ٧٩-٨٠؛ جامی، نفحات...، ٣٨٥-٣٨٦؛ خواجه محمد پارسا، قدسیه، ٩).
ظاهراً بهاءالدین همچون پدر به كمخابافی (كمخا = پارچۀ منقش رنگارنگ) اشتغال داشت، زیرا به رغم سكوت متون متقدم نقشبندیه، متون متأخر اطلاق لقب نقشبند بر او را بدین سبب دانستهاند (محمدباقر، ٨؛ داراشكوه، ٧٨؛ نفیسی، ١ /٢٢٠؛ EI٢) این پیشه در دورههای تیموری و صفوی نیز رواجی تمام داشت و در منابع مربوط به این دوران، نام نقشبندان متعددی را میتوان یافت (نک : طاهری، مقدمه...، ٤٧-٤٩). برخی منابع نیز این لقب را به سبب نقش بستن اسم جلالۀ «الله» بر لوح دل او در اثر توجه دائم و ذكر قلبی مدام دانستهاند و در این باره داستانهایی نیز نقل كردهاند (برای نمونه، نک : كردی، ٥٣٩؛ خانی، ٩؛ جامی، همان، ٥٠٠؛ زینالعابدین، ریاض...، ٤٨٢؛ معصوم علیشاه، ٢ /٣٥١). برخی منابع دیگر نیز لقب نقشبند را به برخاستن او از روستایی به نام نقشبند در نزدیكی بخارا مربوط میدانند (زینالعابدین، معصوم علیشاه، همانجاها) كه درست به نظر نمیرسد (طاهری، همان، ٤٦-٤٧).
بهاءالدین در ١٨ سالگی به خدمت خواجه سماسی درآمد و تحت تعلیم او قرار گرفت (بخاری، ٨١؛ جامی، همانجا). پس از درگذشت سماسی به همراه جدش به سمرقند رفت و صحبت درویشان چندی را درك كرد. پس از آن به بخارا بازگشت و به محضر سید امیركُلال (د ٧٧٢ق /١٣٧٠م) جانشین خواجه سماسی راه یافت و به وصیت سماسی، نزد او به سیر و سلوك ادامه داد (بخاری، ٨٣-٨٤؛ جامی، همان، ٣٨٦- ٣٨٨؛ خانی، ١٢٥-١٢٦؛ كاشفی، ١ /٩٧؛ نیز نک : الگار، .(١٣٥-١٣٦
وی پس از فراگیری ذكر خفی از امیر كلال، مدت ٧ سال به خدمت عارف دیك كرانی، از خلفای امیر كلال درآمد و چندماهی را هم در ملازمت یكی از مشایخ ترك منسوب به خواجه احمد یسوی (ه م) به مجاهدت و ریاضت سپری كرد. پس از آن ١٢ سال در خدمت خلیل آتا، از دیگر مشایخ ترك بود و گویا در مدت حكومت ٦ سالۀ او بر ماوراءالنهر، در دستگاه او سمتی داشت (خانی، ١٢٤-١٢٦؛ جامی، همان، ٣٨٧- ٣٨٨؛ كاشفی، همانجا؛ زرینكوب، ٢٠٨- ٢٠٩). برخی از محققان این منصب حكومتی را نمونهای از نخستین گرایشهای نقشبندیه به همكاری با سلاطین به قصد اجرای شریعت دانستهاند (طوغان، ٧٨٤-٧٧٥؛ نیز نک : ایرانیكا، .(III /٤٣٤
علاوه بر مشایخ یاد شده، بهاءالدین بنا بر اشارت خود از تربیت روحانی شیخ عبدالخالق غجدوانی (د ٥٧٥ق /١١٧٩م)، از مشایخ برجستۀ خواجگانی نیز بهرهمند بوده است. به این سبب و نیز به دلیل آنكه وی از روحانیت اویس قرنی و خواجه محمدعلی حكیم ترمذی نیز بهرههای بسیار برده بود، وی را از جمله صوفیان اویسی به شمار آوردهاند (خواجه محمد پارسا، همان، ١٤؛ جامی، همان، ٣٩٠؛ بخاری، ٩٥-٩٦). ظاهراً غجدوانی در شهودی، وی را به فراگیری احادیث نبوی و پیروی از شیوۀ پیامبر(ص) و صحابۀ او سفارش كرده بود، و به همین سبب، او مدتی را نیز نزد چند تن از علما به آموختن حدیث مشغول بود (نک : جامی، همانجا؛ بخاری، ٩٣، ١٠٥).
بهاءالدین دو بار به قصد گزاردن حج از بخارا رهسپار حجاز شد. براساس منابع موجود چنین به نظر میرسد كه مسیر او در این سفرها عمدتاً از راه شهرهای خراسان و به ویژه از راه هرات بوده است. در یكی از این سفرها وی با ملك معزالدین حسین بن غیاثالدین از امرای آل كرت (نک : ه د، ٢ /١٢٣) ملاقات نمود و در مجلسی از علمای هرات كه در حضور معزالدین تشكیل شده بود، شركت كرد (بخاری، ١١٨- ١٢١؛ كاشفی، همانجا). در سفر دوم نیز وی با عبور از هرات به دیدار زینالدین ابوبكر تایبادی رفت (د ٧٩١ق /١٣٨٩م) و ٣ روز با او صحبت داشت (بخاری، ١١٨؛ جامی، همان، ٥٠٠؛ كاشفی، همانجا). علاوه بر این دو سفر، چنانكه از كتاب انیس الطالبین بر میآید، به قصد دیدار سایر مشایخ به شهرهای دیگر خراسان و نیز ماوراءالنهر سفر كرده بود.
بهاءالدین در ٧٩١ق در زادگاهش درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. آوردهاند كه بنا بر وصیت او پیشاپیش جنازهاش شعر پارسی میخواندند (بخاری، همان، ١٦١؛ كاشفی، ١ /١٠٠).
پس از گذشت نزدیك به دو سده از مرگ بهاءالدین، عبدالعزیز خان دوم، از امرای ماوراءالنهر در ٩٥١ق /١٥٤٤م بر مزار او سنگ قبری نهاد و به دور آن حصاری از سنگ مرمر كشید. در طول سدههای بعد نیز در اطراف این مقبره ساختمانهایی چون مسجد، مناره و خانقاه ساخته شد، اما مزار شیخ همواره بدون سقف و در فضای آزاد باقی ماند. این مزار از همان ابتدا و در طول سدههای متمادی زیارتگاه بخاراییان و زائرانی از شهرها و سرزمینهای دور و نزدیك دیگر بوده است، چنانكه اهالی بخارا تا اوایل سدۀ ١٣ق /١٩م نیز هر شب و صبح چهارشنبه به زیارت این مزار كه در زبان محلی «باوَدّین» (دگرگون شدۀ بهاءالدین) خوانده میشود، میرفتهاند (معصوم علیشاه، ٣ /٦٨٧؛ وامبری، ٢٦١-٢٦٢؛ EI٢؛ ایرانیكا، همانجا).
بهاءالدین كه ظاهراً در جوانی ازدواج كرده بود، فرزندانی داشت كه در منابع اشارات دقیقی دربارۀ آنها نشده است. تنها میدانیم كه یكی از دختران او به عقد علاءالدین عطار، خلیفۀ او درآمده بود و پسری داشت كه در زمان حیات بهاءالدین درگذشت (كاشفی، ١ /١٤٠-١٤١؛ داراشكوه، همانجا؛ غلام سرور، ١ /٥٥٢؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ نیز نک : معینیان، ١ /١٦٣).
هرچند پس از درگذشت بهاءالدین شاگرد و داماد او علاءالدین عطار بخاری (د ٨٠٢ق /١٤٠٠م) خلافت او را بر عهده گرفت (كاشفی، ١ /١٠١، ١٤٤)، اما دیگر شاگردان و خلفای او نیز در تثبیت و گسترش طریقۀ نقشبندیه بسیار كوشیدند. از میان آنان به ویژه خواجه محمد پارسا (د ٨٢٢ق /١٤١٩م) با تألیف آثار متعدد، و خواجه یعقوب چرخی (د ٨٥١ق /١٤٤٧م) با تربیت عبیدالله احرار ــ كه این طریقه را در آسیای صغیر منتشر ساخت ــ نقشی برجسته داشتند (نک : الگار، ١٣٨-١٣٧؛ طاهری، «نقشی...»، ٢٧٧-٢٨٠).
شایان توجه است كه سلسلۀ مشایخی كه بهاءالدین به آنان منسوب است، از خواجه یوسف همدانی تا بهاءالدین نقشبند عموماً به «سلسلۀ خواجگان» معروف بود، اما پس از بهاءالدین این سلسله با عنوان «نقشبندیه» مشهور شد و این نشان دهندۀ اهمیت شخصیت و تعالیم او در شكل دادن به این طریقه است. اینك به پارهای از ویژگیهای مهم طریقتی و تعالیم سلوكی او در این زمینه، اشاره میشود:
بهاءالدین حنفی مذهب بود و به ائمۀ شیعه نیز ارادت میورزید. در منابع از یك سو سلسلۀ مشایخ او را از دو طریق، یكی از راه امام رضا(ع) و دیگری از راه حسن بصری به حضرت علی(ع) رساندهاند و از سوی دیگر، این سلسله را از راه امام صادق(ع) و پدرِ مادر آن امام، قاسم بن محمد به ابوبكر خلیفۀ اول متصل كردهاند (خواجه محمد پارسا، قدسیه، ٩-١٣؛ بخاری، ١١٣-١١٥؛ بغدادی، ١٥؛ خانی، ٥-٦؛ چرخی، ١٥-١٦). به علاوه، چنانكه پیش از این دربارۀ نسبت روحانی او با عبدالخالق غجدوانی و نیز توجه خاص او به روحانیت اویس قرنی و محمد بن علی حكیم ترمذی (د ٣٢٠ق /٩٣٢م) گفته شد، وی را از اویسیان نیز دانستهاند و به سبب همین «تربیت روحانی» است كه در سنت نقشبندیان، نسبت روحانی و اتصال ارواح از نسبت جسمانی و اتصال اشباح برتر دانسته شده است (خانی، ٩-١٠).
طریقۀ نقشبندیه در میان دیگر طریقههای صوفیه به التزام به شریعت و سنت مداری مشهور است. این نكته را بیگمان باید به واكنش منفی بهاءالدین در مقابل برخی آداب صوفیان مانند ذكر جلی، خلوت و سماع و نیز تأكید او بر باطل دانستن شعایر مخالف رأی متشرعان نسبت داد (بخاری، ١٢٠؛ جامی، همان، ٤١٦؛ داراشكوه، ٧٨). ظاهراً به سبب همین مخالفت او با برخی از آداب رایج در میان صوفیان زمان و سعی او در بازگشت به سنت است كه او را مجدّد سدۀ ٨ق خواندهاند (طاهری، مقدمه، ٢٥). علت تعریض شیعیانی چون قاضی نورالله شوشتری (٢ /٥) و صوفیانی چون نوربخشیه و نعمت اللهیه به نقشبندیه را نیز در این نكته باید جست (نیز نک : معصوم علیشاه، ٢ /١١-١٢؛ مجذوب علیشاه، ١١٧-١١٩؛ زینالعابدین، بستان...، ٦٢٠). در عین حال باید توجه داشت كه این پایبندی نقشبندیان به شریعت و سنت و نیز اعتدال حاكم بر این طریقه از یك سو سبب گرایش شمار بسیاری از علمای دین به این طریقه، و گسترش آن در پهنهای گسترده از ماوراءالنهر، چین و هند تا تركیه و مصر گشته، و از سوی دیگر موجب جلب حمایت حكومتهای سنی مذهب از این طریقه شده است.
پافشاری بهاءالدین بر ذكر خفی به پیروی از تعالیم روحانی عبدالخالق غجدوانی، در مقابل شیوۀ امیركلال در تعلیم ذكرجلی و سرانجام مداومت او بر ذكر خفی، این سنت را از دیگر ویژگیهای این طریقه ساخته است (خواجه محمد پارسا، همان، ٨ -٩، ٣٨؛ كاشفی، ١ /٩٥-٩٦؛ غلام سرور، ٥٤٩-٥٥٠؛ الگار، .(١٣٢-١٣٣ بهاءالدین همچنین به اصول هشت گانۀ غجدوانی، یعنی هوش در دَم (حفظ هر نَفَس از غفلت)، نظر بر قَدَم (تمركز بر درون و پرهیز از پراكندگی ذهن در امور بیرونی)، سفر در وطن (گذر از صفات بشری و رسیدن به صفات ملكی، یا گذشتن از صفات ذمیمه و رسیدن به صفات حمیده)، خلوت در انجمن (خدمت باطنی یا خلوت در عین حضور در جمع)، یاد كرد (ذكر خفی)، بازگشت (رجوع ذاكر به سوی خداوند در هنگام ذكر)، نگاه داشت (محافظت قلب از ورود خواطر در هنگام ذكر و غیر آن)، یادداشت (دوام آگاهی نسبت به حق بدون نیاز به كلمات). ٣ اصل دیگر یعنی وقوف زمانی (وقوف سالك بر احوال خود در همۀ حالات)، وقوف عددی (رعایت عددفرد در ذكر) و وقوف قلبی (وقوف قلب به حق در هنگام ذكر) را نیز به این ٨ اصل افزودهاند كه اصول یازده گانۀ طریقۀ نقشبندیه را تشكیل میدهد (خواجه محمد پارسا، همان، ٣٤ بب ؛ الگار، ١٣٥-١٣٤؛ طاهری، همان، ٥٤ -٦٤).
احوال، مقامات و سخنان بهاءالدین همواره مورد توجه نقشبندیان بود و به همین سبب، اندكی پس از درگذشت او كتابهای متعددی در این زمینه نگاشته شد كه از آن جمله میتوان به انیس الطالبین نوشتۀ صلاح بن مبارك بخاری (برای منتخب جامی و ترجمۀ این كتاب به تركی و نسخههای آن، نک : صاری اوغلی، ٤٦؛ منزوی، فهرستواره...، ٣/٢٠٢٥، ٢٠٢٦؛ موله، ٢٧٦)؛ رسالهای به همین نام از حسامالدین یوسف بخارایی (منزوی، همانجا)؛ محبوبیه، نوشتۀ خواجه محمد پارسا (اقبال، ٣١)؛ رسالۀ بهائیه، نوشتۀ ابوالقاسم بن محمد بخاری، از شاگردان خواجه محمد پارسا (كاشفی، ١/٥٧؛ نیز نک : منزوی، همان، ٣/٢١٤٣-٢١٤٤)؛ مقامات حضرت خواجۀ نقشبند، نوشتۀ ابوالحسن محمدباقر بن محمدعلی (همان، ٣/٢٢٨٩؛ عابدی، ٨٣٤) و نیز رسالههای متعددی با عنوان مقامات خواجۀ نقشبند از مؤلفانی ناشناس (منزوی، همانجا) اشاره كرد. در این میان بیگمان رسالۀ قدسیۀ خواجه محمد پارسا جایگاه ویژهای دارد. این اثر كه مجموعهای از سخنان كوتاه بهاءالدین و مشتمل بر یك مقدمه و ١٢ فصل است، از متون اصلی نقشبندیه به شمار میرود. خواجه محمد پارسا این رساله را با بهرهگیری از برخی آثار عرفانی مانند قوت القلوب ابوطالب مكی، ختم الاولیاء حكیم ترمذی، مرصاد العباد نجم رازی و... و افزودن توضیحاتی بر آنها تألیف كرده است (طاهری، همان، ٧٧-٨٠). این رساله همچنین با عناوین انفاس قدسیه، رسالة القدسیة النقشبندیة، مقالات خواجه بهاءالدین، كلمات بهاءالدین نقشبند، الرسالة القدسیة البهائیة، كلمات قدسیة و الحاشیة القدسیة نیز مشهور است (منزوی، خطی مشترك، ٣/١٧٧٦، خطی، ٢(١)١٣٠٩؛ خواجه محمد پارسا، فصل الخطاب، ٦٩٩؛ طاهری، همان، ٧٨-٧٩). به علاوه از سر همین توجه، شاعران نقشبندی نیز در مدح بهاءالدین و خلفای او اشعار متعددی سرودهاند(نک : جامی، «تحفة...» ٣٨٢-٣٨٤؛ اقبال، ٦٦-٦٧، ٨٢، ٩٢).
از شخص بهاءالدین اشعاری به فارسی و عمدتاً در قالب رباعی ثبت شده (نک : همو، ٩٤، ٩٩-١٠٠؛ بخاری، ٨٧، ١٢٠)، و آثاری بدین شرح نیز به او منسوب است: ١. الاوراد البهائیة، مجموعۀ كلماتی است كه گفته میشود بهاءالدین آنها را از رسول خدا(ص) در رؤیا آموخته است (حاجی خلیفه، ١/٢٠٠). بر این رساله شرحهای متعددی چون شرح حمزة بن شمشاد، شرحی به نام منبع الاسرار فی بیان خواص الاوراد البهائیة، شرح عبدالقادر بن محمد كیالی به نام الفیوضات الاحسانیة فی شرح الاوراد البهائیة و شرح مأمون بن احمد ترونجی طرنوی (نک : حاجی خلیفه، همانجا؛ طاهری، همان، ٤٥) نوشته شده است. ٢. اوراد صغیر. ٣. الواردات، به فارسی كه نسخۀ آن در كتابخانۀ ایاصوفیه موجود است. ٤. دلیل العاشقین، در تصوف (همانجا). ٥. حیات نامه، در نصایح و مواعظ (همانجا؛ نیز نک : سامی، ١٤١٢).
مآخذ
اقبال، ملك محمد، مقدمه بر قدسیۀ خواجه محمد پارسا، راولپندی، ١٣٥٤ش؛
بخاری، صلاح، انیس الطالبین، به كوشش خلیل ابراهیم صاری اوغلی و توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٧١ش؛
بغدادی، محمد، الحدیقة الندیة، قاهره، ١٣١٣ق؛
جامی، عبدالرحمان، «تحفة الاحرار»، مثنوی هفت اورنگ، به كوشش مرتضی مدرس گیلانی، تهران، ١٣٦١ش؛
همو، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
چرخی، یعقوب، رسالۀ انسیه، به كوشش محمد نذیر رانجها، پاكستان، مكتبه سراجیه؛
حاجی خلیفه، كشف؛
خانی خالدی نقشبندی، عبدالمجید، الحدائق الوردیة، دمشق، ١٣٠٨ق؛
خواجه محمد پارسا، فصل الخطاب، به كوشش جلیل مسگرنژاد، تهران، ١٣٨١ش؛
همو، قدسیه، به كوشش احمد طاهری عراقی، تهران، ١٣٥٤ش؛
داراشكوه، محمد، سفینۀ الاولیاء، كانپور، ١٣١٨ق؛
زرینكوب، عبدالحسین، دنبالۀ جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛
زینالعابدین شیروانی، بستان السیاحة، تهران، ١٣١٥ق؛
همو، ریاض السیاحة، به كوشش اصغر حامد ربانی، تهران، ١٣٣٩ش؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
سمرقندی، محمد، «قندیه»، قندیه و سمریه، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛
شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٥ق؛
صاری اوغلی، خلیل ابراهیم، مقدمه بر انیس الطالبین (نک : هم، بخاری)؛
طاهری عراقی، احمد، مقدمه بر قدسیه (نک : هم، خواجه محمد پارسا)؛
همو، «نقشی از نقشبندیان»، جشن نامۀ محمد پروین گنابادی، به كوشش محسن ابوالقاسمی، تهران، ١٣٥٢ش؛
عابدی، محمود، تعلیقات بر نفحات الانس (نک : هم، جامی)؛
غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیا، كانپور، ١٣٣٢ق / ١٩١٤م؛
فضل الله بن روزبهان، مهمان نامۀ بخارا، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛
كاشفی، علی، رشحات عین الحیات، به كوشش علیاصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ش؛
كردی، محمدامین، تنویر القلوب، بیروت، ١٣٧٢ق؛
مجذوب علیشاه همدانی، محمد جعفر، مرآة الحق، تهران، ١٣٥٣ش؛
محمد باقربن محمدعلی، مقامات حضرت خواجۀ نقشبند، بمبئی؛
معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
معینیان، علیاصغر، تعلیقات بر رشحات (نک : هم ، كاشفی)؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترك؛
همو، فهرستوارۀ كتابهای فارسی، تهران، ١٣٧٤ش؛
موله، ماریژان، «نقشبندیات»، فرهنگ ایران زمین، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٨ش، ج ٦؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
وامبری، آ.، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٣٧ش؛
نیز:
Algar ,H., «The Naqshbandī Order:A Preliminary Survey of its History and Significance», SI, ١٩٧٦, vol.XLIV;
EI٢;
Iranica;
Molé, M., «Quelques traités naqshbandis» (vide: PB);
Togan, Z. V., «Gazan-Han Halil ve Hoca Bahaeddin Nakşbend» Necati Lugal armağanı , Ankara , ١٩٦٨.
محمد كریمی زنجانی اصل