دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٤ - اشرف جهانگیر
اشرف جهانگیر
نویسنده (ها) :
مسعود جلالی مقدم
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٢ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَشْرَفِ جَهانْگیر، فرزند ابراهیم سمنانی، از عارفان ایرانیتبار شبه قاره. وی در میان سالهای ٧٠٩-٧١٢ ق / ١٣٠٩-١٣١٢ م در سمنان متولد شد (وحید اشرف، ٢٨). پدرش ابراهیم حكومت سمنان را داشت و مادرش خدیجه بیگم از اولاد خواجه احمد یسوی بود (یمنی، ١ / ٣٨٧، ٢ / ٩٠). او در ٧ سالگی قرآن را با ٧ قرائت حفظ كرد و تا ١٤ سالگی به تحصیل علوم متعارف زمان خود پرداخت و در ١٥ سالگی پس از درگذشت پدرش به جای او به امارت سمنان نشست (همو، ٢ / ٩٠-٩١).
اشرف در ایام حكومت به سیر و سلوك در عوالم معنوی و مطالعۀ كتابهای عرفانی رغبت نشان میداد و با مشایخ صوفیه نشست و برخاست و مصاحبت داشت (همو، ٢ / ٩٢). او ١٠ سال حكومت كرد، ولی در ٢٥ سالگی در پی رؤیایی به سوی زندگانی صوفیانه و سیر و سلوك كشیده شد و حكومت را به برادر خود سلطان محمد واگذاشت و رهسپار هندوستان شد. شیخ علاءالدولۀ سمنانی كه از نزدیكان او بود، تا چند منزل وی را همراهی كرد (همو، ١ / ٨٧، ٢ / ٩٢-٩٣). اشرف از راه بخارا و سمرقند به شهر اوچ رفت و در آنجا به خدمت جلالالدین حسین بخاری، معروف به مخدوم جهانیان جهانگشت (د ٧٨٥ ق / ١٣٨٣ م) رسید. جلالالدین با نیكی و محبت از او استقبال كرد (همو، ٢ / ٩٤). اشرف از آنجا راهی پندوه، از شهرهای بنگال، شد و به خدمت علاءالدین عمر بن اسعد بنگالی (د ٨٠٠ ق / ١٣٩٨ م) رسید و دست ارادت به او داد. وی ١٢ سال در خدمت علاءالدین طی طریق سلوك كرد و از او لقب «جهانگیر» گرفت (همو، ٢ / ٩٤- ٩٩؛ غلام سرور، ١ / ٣٧٢-٣٧٣). علاءالدین، اشرف را مأمور ارشاد در جونپور كرد. او از بنگال بدان ناحیه رفت و پس از چندی كه در ظفرآباد ماند، محلی به نام بهدوند را كه امروزه رسولپور كچهوچهه نامیده میشود، برای اقامت برگزید (یمنی، ٢ / ١٠٠-١٠١، ١٠٦؛ وحیداشرف، ٧٨).
اشرف جهانگیر پس از مدتی باز به سیر و سفر پرداخت و ٣٠ سال در هندوستان و سرزمینهای همجوار مسافرت كرد (یمنی، ١ / ٢٨٩). سبب سفرهای بسیار او شاید این باشد كه در نظر او «كسی كه مشایخ بسیار را دیده باشد، فضل دارد بر كسی كه مشایخ اندك را دیده است» (نك : همو، ٢ / ٢٢) و نیز گفته است كه «این فقیر را از ١١٤ مشایخ نعمت رسیده است و به هر كسی از این طایفه كه نزدیك و دور شنیده، صحبت ورزیده، و از بصر و بصیرت لقای ایشان دیده ... » (نك : همو، ١ / ٣٢٧). وی به شهرهای ماوراءالنهر، فارس، عراق، روم، شام، فلسطین و تركستان سفر كرد و با مشایخی چون امام عبدالله یافعی، شیخ قثم، خلیل اتا، بهاءالدین نقشبند، سیدعلی همدانی، كبیرالدین فرزند فخرالدین عراقی و پسر سلطان ولد ملاقات كرد. گزارش این دیدارها در لطائف اشرفی (همو، ١ / ٢٠، ٥٤، ١٠٩، ٣٠٣، ٢ / ٢٦، ٣١) آمده است. بنابر روایتی هنگامی كه اشرف جهانگیر به شیراز رسید، با حافظ نیز ملاقات كرد و مدتی با او مصاحبت داشت (همو، ١ / ٨١). اشرف جهانگیر با آنكه از مشایخ طریقتهای متعدد بهرههای معنوی برده بود، خود را پروردۀ طریقۀ چشتیه میدانست (همو، ١ / ٣٥٤).
یمنی تاریخ وفات اشرف جهانگیر را ٢٨ محرم ٧٩٨ ق / ١٠ نوامبر ١٣٩٥ م ذكر كرده است (٢ / ٤٠٧، ٤١٠)، اما با توجه به اینكه جانشین وی عبدالرزاق نورالعین ٤٠ سال خلافت داشت و در ٨٤٨ ق / ١٤٤٤ م درگذشت (همو، ٢ / ٤١٣-٤١٤)، تاریخ وفات وی باید در حدود سال ٨٠٨ ق / ١٤٠٥ م بوده باشد؛ چنانكه برخی منابع دیگر نیز وفات او را در ٢٧ یا ٢٨ محرم ٨٠٨ ضبط كردهاند (نك : چشتی، ١٠٥٩؛ غلامسرور، ١ / ٣٧٧)؛ اما وحیداشرف درگذشت او را در میان سالهای ٨٢٩-٨٣٢ ق / ١٤٢٦- ١٤٢٩ م میداند (ص ٢٨). اشرف جهانگیر در همان قریۀ كچهوچهه به خاك سپرده شد و مرقد او زیارتگاه مردم است (عبدالحق، ١٧٢؛ چشتی، ١٠٦٠؛ غلام سرور، همانجا). از خلفای جهانگیر، شمسالدین اودهی، كبیر عباسی و عثمان بن خضر را نام بردهاند (یمنی، ١ / ٣٩٨-٤١٢)، اما مهمترین ایشان عبدالرزاق نورالعین بغدادی است كه جانشین او شد (فخرالدین، ٢ / ٤١٣).
آثـار: سید عبدالرزاق نورالعین با بیانی مبالغهآمیز مینویسد كه «آن مقدار تصنیفات عجایب و تألیفات غرایب كه از حضرت قدوة الكبرى سر بر زده، معلوم نیست كه در عرصۀ روزگار از هیچ عالمی ... صادر شده باشد» (نك : وحید اشرف، ٢٠٧). نام ٣٠ اثر او در دست است (همو، ٢٠٧- ٢٠٩) كه از آن میان فقط مجموعۀ مكاتبات و چند رساله محفوظ مانده است. چنانكه از لطائف اشرفی بر میآید (نك : یمنی، ١ / ١٧، ١٠٦، ٢١٣)، سید اشرف چند اثر مستقل داشته كه از جملۀ آنهاست: رسالههای بشارت الاخوان، ارشاد الاخوان، فوائد الاشرف، اشرف الفوائد، رساله در بحث وحدت وجود، و رسالۀ غوثیه. در پایان لطائف، رسالههای «حجة الذاكرین» (نك : همو، ٢ / ٤٢٥ به بعد)، معروف به «نصیحت نامه»، «بشارت المریدین» و نیز «رسالۀ قبریه» درج شده است (منزوی، ٣ / ١٨٣٤).
افزون بر آنچه ذكر شد، باید از دو رسالۀ اصطلاحات او نیز سخن گفت. اشرف میگوید كه در صالحیۀ دمشق به خدمت كبیرالدین پسر فخرالدین عراقی رسیده، و شروحی را كه او در تفسیر مثنوی از اصطلاحات صوفیه بیان كرده بوده، جمعآوری كرده است. این مجموعه با عنوان «اصطلاح نامۀ مختصر تصوف»، در لطائف اشرفی مندرج است (نك : یمنی، ٢ / ٣١-٣٧). علاوه بر این، مجموعۀ اصطلاحات دیگری نیز در لطائف (همو، ١ / ٢١٣-٢٥٢) درج شده است كه به گفتۀ یمنی، عبدالرزاق كاشانی آنها را از ابن عربی شنیده، و اشرف از او گرفته، و بر یمنی املا كرده است. شرح برخی از اصطلاحات این مجموعه منطبق است با آنچه در اصطلاحات الصوفیۀ منسوب به ابنعربی (قاهره، عالم الفكر) دیده میشود، اما این شرح با اصطلاحات الصوفیۀ عبدالرزاق كاشانی مطابقت بیشتری دارد.
بجز این آثار دو كتاب دیگر نیز به اشرف جهانگیر مربوط است، یكی لطائف اشرفی كه سخنان وی و شرح احوال، مقامات و كرامات اوست، به جمعآوری یكی از مریدانش به نام نظامالدین غریب یمنی در ٧٨٧ ق (دهلی، ١٢٩٧ ق) و دیگر مكتوبات اشرفی است، مشتمل بر نامههای اشرف جهانگیر به امرا و بزرگان عصر او، گرد آوردۀ عبدالرزاق نورالعین حسنی حسینی سمنانی در ٨٦٩ ق (لكهنو،١٣٩٠ ق) (منزوی، ٣ / ١٩٧٨- ١٩٧٩).
اما دربارۀ اصالت این دو اثر و به خصوص لطائف، گفتو گوهایی درمیان است: نخست ركنالدین همایون فرخ آن دو را كاملاً جعلی خوانده، و حتى وجود اشرف را منكر شده است (٥ / ٣٩٩٨-٤٠٠٧). وی هر دو كتاب را ساخته و پرداختۀ عبدالرزاق حسنی حسینی و متعلق به سدۀ ١٠ ق دانسته است. به زعم این نویسنده، وی شخصیتی را كه وجود خارجی نداشته است، جعل كرده، و خود را جانشین او نموده، و چنین آثاری را به او نسبت داده است تا شأن و مقامی برای خویش تحصیل كند. پرویز ناتل خانلری نیز هر دو كتاب را مجعول خوانده است (ص ٥٥١) و محمود عابدی نیز اصالت لطائف اشرفی را رد كرده، و آن را ساختۀ مریدان غیر مخلصی دانسته است كه در سدۀ ١٠ ق مطالبی را سرهم كرده، و این كتاب را فراهم آوردهاند (ص ٣٣-٣٤). در مقابل، نذیر احمد در اثبات اصالت لطائف و مكتوبات مقالاتی نوشته، و كوشیده است كه این تردیدها را برطرف كند («اصالت ... »، ١-٢٣، «گزارش ... »، ٨٧٣-٨٨٦، «نخستین ... »، ٢٤٦- ٢٤٨).
موارد مشابهت، بلكه مطابقت برخی مندرجات لطائف و نفحات الانس جامی و اغلاط و مطالب نادرستی كه دربارۀ خواجه حافظ در آن كتاب راه یافته، اسباب اصلی تردید در اصالت این كتاب است. شك نیست كه بخش بزرگی از این كتاب عیناً از نفحات الانس جامی نقل شده است و چون مطالب فراوانی مربوط به دورههای بعد در آن دیده میشود، شاید بتوان گفت كه اصل كتاب تألیف مختصری بوده، و در دورههای بعد شخص یا اشخاصی دیگر مطالبی بدان ضمیمه كردهاند.
باتوجه به مرقد اشرف جهانگیر در كچهوچهه و زندگی افراد معروفی از خـاندان او در نواحی مختلف هنـد در زمـان مـا (نك : مقالات نذیر احمد)، نمیتوان در وجود اشرف و سلسلۀ اشرفیه تردید كرد و اقوال موجود منسوب بدو را كلاً جعلی خواند.
مآخذ
چشتی، عبدالرحمان، مرآةالاسرار، ترجمۀ چشتی صابری، لاهور، ١٤١١ ق؛
عابدی، محمود، مقدمه بر نفحات الانس جامی، تهران، ١٣٧٠ ش؛
عبدالحق محدث دهلوی، اخبار الاخیار فی اسرار الابرار، دیوبند، ١٣٣٢ ق؛
غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیا، لكهنو، ١٨٧٣ م؛
فخرالدین اشرفی دهلوی، «كوایف اشرفی»، همراه لطائف اشرفی (نك : هم ، یمنی)؛
منزوی، خطی مشترك؛
ناتل خانلری، پرویز، ایران نامه، ١٣٦٨ ش، س ٧، شم ٣؛
نذیر احمد، «اصالت لطائف اشرفی و مكتوب (مكتوبات) اشرفی تألیف سیداشرف جهانگیر سمنانی» (نك : مل ، ایندو ایرانیكا)؛
همو، «گزارش مختصری دربارۀ شخصیت واقعی جهانگیر سمنانی سیداشرف»، هشتمین كنگرۀ مكتوبات تحقیقات ایرانی كرمان، به كوشش محمد روشن، ١٣٥٨ ش، دفتر سوم، بیست و هفت خطابه؛
همو، «نخستین جایزۀ تاریخی ـ ادبی برای تعمیم زبان فارسی»، آینده، تهران، ١٣٦٩ ش، س ١٦، شم ١-٤؛
وحید اشرف، حیات سیداشرف جهانگیر سمنانی، لكهنو، ١٩٧٥ م؛
همایون فرخ، ركنالدین، حافظ خراباتی، تهران، ١٣٥٢ ش؛
یمنی، نظامالدین، لطائف اشرفی فی بیان طوائف صوفی، دهلی، ١٢٩٧ ق؛
نیز:
Indo- Iranica, Calcutta, ١٩٧٩, vol. XXXII, nos. ٣-٤ .
مسعود جلالیمقدم